شمارهٔ ۴۶
سعدی
»
خبیثات و مجالس الهزل
»
خبیثات
»
شمارهٔ ۴۶
میرفت و هزار دیده با او
همچون شکری لبی و پوزی
باز آمد و عارضش دمیده
مانند شبی به روی روزی
چندان که نشاط کرد و بازی
در من اثری ندید و سوزی
گفتا شکرم بیار و بادام
گفتم نخرم سرت به گوزی
تو پار گریختی چو آهو
و امسال بیامدی چو یوزی
سعدی خط سبز دوست دارد
نه هر الف جوالدوزی
شمارهٔ ۴۵: خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را
شمارهٔ ۴۷: تو را من دوست میدارم که یک شب
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه:
سایر
تعداد ابیات:
6
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.