دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.
پیش درویشان بود خونت مباح
گر نباشد در میان مالت سبیل
یا مرو با یار ازرقپیرهن
یا بکش بر خان و مان انگشت نیل
دوستی با پیلبانان یا مکن
یا طلب کن خانهای در خورد پیل
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری:غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکینبشته
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.
دو نفر هیچگاه حسرت از دلشان بیرون نمیرود و پایشان از گرداب حسرت و زیان بیرون نمیآید: یکی تاجرِ کشتیشکسته (کسی که سرمایهاش را در تجارت از دست داده) و دیگری، وارثِ همنشین با درویشان و فقیران (کسی که ارث بزرگِ پدر به او رسیده اما ثروتش را در راه همنشینی با درویشان و دوستان و با بذل و بخشش بیش از حد از دست داده.)