برگردان به زبان ساده
مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی.
هوش مصنوعی: در شهر دیاربکر، میهمانی پیر شدم که دارای ثروت زیادی بود و فرزند خوشچهرهای داشت.
شبی حکایت کرد: مرا به عمر خویش به جز این فرزند نبوده است. درختی در این وادی زیارتگاه است که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند. شبهای دراز در آن پای درخت بر حق بنالیدهام تا مرا این فرزند بخشیده است.
هوش مصنوعی: شبی داستانی را نقل کرد: در طول عمرم هیچ فرزندی به جز این یکی نداشتم. در این منطقه، درختی وجود دارد که مردم برای برآورده شدن حاجاتشان به آنجا میروند. شبهای طولانی زیر آن درخت نشسته و برای رسیدن به این فرزند دعا کردهام.
شنیدم که پسر با رفیقان آهسته همی گفت: چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی و پدر بمردی.
هوش مصنوعی: شنیدم که پسری به آرامی به دوستانش میگفت: ای کاش میدانستم آن درخت کجاست تا برای پدرم دعا میکردم که فوت کرده است.
خواجه شادیکنان که پسرم عاقل است و پسر طعنهزنان که پدرم فرتوت.
هوش مصنوعی: مرد دانا و شاداب من، پسرم عاقل است، اما پسرانی که مدام به دیگران طعنه میزنند، پدرانشان از پا افتاده و سالخوردهاند.
سالها بر تو بگذرد که گذار
نکنی سوی تربت پدرت
هوش مصنوعی: سالها میگذرد، اما تو به سراغ مزار پدرت نخواهی رفت.
تو به جای پدر چه کردی خیر؟
تا همان چشم داری از پسرت
هوش مصنوعی: تو در نبود پدرت چه خیری انجام دادی؟ تا اینکه الان همان چشم را از پسرت داری.