برگردان به زبان ساده
جوانی پاکباز و پاکرو بود
که با پاکیزهرویی در گرو بود
جوانی عاشق و نجیب به همراه دختری زیباروی بر کشتی سوار بودند.
چنین خواندم که در دریای اعظم
به گردابی درافتادند با هم
چنین شنیدم که در حین سفر و در دریایی بزرگ گرفتار گردابی شدند.
چو مَلّاح آمدش تا دست گیرد
مبادا کاندر آن حالت بمیرد
زمانیکه ناخدا دستش را برای کمک به جوان دراز کرد تا جان او را نجات دهد
همی گفت از میان موج و تشویر
مرا بگذار و دست یار من گیر
پسر جوان در میان امواج و آشوب به ناخدا گفت، مرا فراموش کن و یار مرا نجات بده!
در این گفتن جهان بر وی برآشفت
شنیدندش که جان میداد و میگفت:
در همین موقع، امواج بزرگتر و سهمگینتر شدند، جوان در حال غرق شدن بود ولی صدایش شنیده میشد که میگفت:
حدیث عشق از آن بطّال منیوش
که در سختی کند یاری فراموش
حقیقت و واقعیت عشق را هرگز در سخنان شخصی که به عشق تظاهر میکند و ادعای عاشقی دارد ولی در مشکلات، معشوق و یارش را فراموش میکند، نخواهی یافت.
چنین کردند یاران زندگانی
ز کار افتاده بشنو تا بدانی
عاشقان واقعی اینگونه بودند و چنین زندگی کرده اند، این را از کسی بشنو که تجربه های بسیاری دارد.
که سعدی راه و رسم عشقبازی
چنان داند که در بغداد تازی
سعدی به همان خوبی و مهارتی که در بغداد به عربی فصیح و روان اشراف دارد، به همان اندازه نیز به راه و رسم درست عاشقی کردن اشراف و آگاهی دارد.
دلارامی که داری دل در او بند
دگر چشم از همه عالم فرو بند
اگر معشوقی داری که با او در آرامشی و او را دوست داری، فقط به او متعهد باش و چشم از بقیه بردار.
اگر مجنون لیلی زنده گشتی
حدیث عشق از این دفتر نبشتی
اگر مجنون که عاشق لیلی بود، الان زنده میشد، او نیز از عشق اینگونه مینوشت و آنرا همینطور که گفتیم تعریف میکرد.