خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.
ای قناعت! توانگرم گردان
که ورایِ تو هیچ نعمت نیست
کنجِ صبر، اختیارِ لُقمان است
هرکه را صبر نیست، حکمت نیست
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکینبشته
تعداد ابیات: 2
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.
گدایی از دیارِ باختر (ممالک آفریقای شمالی) در راستهٔ بازار جامهفروشانِ شهرِ حلب میگفت: ای مالداران! اگر شما دادْدِه بودید و ما [گدایان] هم قناعتپیشه، شیوهٔ گدایی از دنیا رَخت برمیبست.
ای قناعت! توانگرم گردان
که ورایِ تو هیچ نعمت نیست
ای خرسندی! مرا بینیاز ساز که برتر از تو خواسته و موهبتی در جهان نیست؛