برگردان به زبان ساده
هرمز را گفتند: «وزیرانِ پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی؟» گفت: «خطایی معلوم نکردم، ولیکن دیدم که مَهابتِ من در دلِ ایشان، بیکران است و بر عهدِ من اعتمادِ کلّی ندارند. ترسیدم از بیمِ گزندِ خویش، آهنگِ هلاکِ من کنند. پس قولِ حکما را کار بستم که گفتهاند:
کسانی به هرمز (بیست و دومین پادشاه ساسانی، پسر انوشیروان) گفتند: «از وزیران پدر چه اشتباه و خطایی دیدی که دستور دادی به زندانشان بیندازند؟» هرمز پاسخ داد: «اشتباه آشکار و مشخصی ندیدم، اما متوجه شدم که ترس و وحشت از من در دل آنها بسیار زیاد است و به پیمان و قول من اعتماد کامل ندارند. از این ترسیدم که شاید به خاطر ترس از آسیب دیدنشان، روزی قصد کشتن من کنند. پس به همین گفتهٔ حکیمان عمل کردم که گفتهاند:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چون او صد برآیی به جنگ
ای حکیم، از کسی که از تو میترسد، بترس؛ حتی اگر از عهدهٔ جنگیدن با صدنفر مانند او هم برمیآیی.
از آن مار بر پایِ راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
مار برای آن به پای چوپان نیش میزند که میترسد چوپان سر او را به سنگ بکوبد و او را بکشد.
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟»
آیا نمیبینی که وقتی گربه عاجز و درمانده میشود و راهی پیش پای خود نمیبیند، حتی چشم پلنگ را هم با چنگال خود در میآورد؟