برگردان به زبان ساده
بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
در کنار آرامگاه یحیی پیامبر (پسر حضرت زکریا، مبشر حضرت عیسی مسیح) -درود خداوند بر او باد- خلوت کرده بودم؛ در مسجد جامع دمشق که در همان حین، یکی از پادشاهان عرب که بیانصافی مشهور بود، به زیارت آمد، نماز خواند، دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بندهٔ این خاک درند
و آنان که غنیترند محتاجترند
درویش و دارا بندهٔ درگاه خداوندند و اتفاقاً کسانی که داراترند، نیازمندترند.
آن گه مرا گفت: از آن جا که همّتِ درویشان است و صدقِ معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از دشمنی صعب، اندیشناکم. گفتمش: بر رعیّتِ ضعیف رحمت کن تا از دشمنِ قوی زحمت نبینی.
سپس به من گفت: «به آن شکل که همتِ واقعی درویشان باشد و اخلاص و راستی عبادت آنها، دعایی در حق من بکن چرا که از دشمنی نیرومند در فکر و هراسم.» من به او گفتم: «به مردم ناتوان مهربانی کن تا از دست دشمن زورمند آسیب نبینی.»
به بازوانِ توانا و قوّتِ سرِ دست
خطاست پنجهٔ مسکینِ ناتوان بشکست
با بازوان نیرومند و توانا و سرپنجهٔ زورمند خطاست که دست و پنجهٔ فقیر ناتوان را بشکنی.
نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید؟
که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست؟
آیا آن کسی که به افتادگان رحم نمیکند و با آنها به مهربانی رفتار نمیکند، نمیترسد از اینکه اگر روزی از پا دربیاید، کسی دستش را نخواهد گرفت؟
هر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشت
دِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
هرکسی که در زمین بذر بدی کاشت و کار بدی انجام داد و در ازای آن انتظار نیکی و خوبی داشت، فکر باطل و بیهودهای در سر میپروراند.
ز گوش پنبه برون آر و دادِ خلق بده
وگر تو میندهی داد، روزِ دادی هست!
پنبه را از گوشهایت را بیرون بیاور و عدالت و داد را در حق مردمان اجرا کن. اگر تو داد و حق آنها را به آنها نمیدهی، بدان که روزی برای برقراری عدل و داد خواهد آمد.
بنی آدم اعضایِ یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
انسانها مانند اعضای یک بدن هستند و همه از یک ماهیت و اصل مشترک آفریده شدهاند.
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
وقتی که یکی از اعضای بدن آسیب میبیند، سایر اعضا نیز آرام نمیگیرند و بیقرارند.
تو کز محنتِ دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
ای کسی که از درد و غم دیگران غمی نداری و برایت مهم نیست، شایسته نیست که نامِ آدمیزاد بر تو بگذارند.