برگردان به زبان ساده
حالم از شرح غمت افسانه(ایست)
چشمم از عکس رخت بتخانه(ایست)
هوش مصنوعی: حالم از بیان اندوه تو به داستانی شبیه است و چشمانم به تصویر تو مانند معبدی از بتها میماند.
هر کجا بدگوهری در عا(لمست)
در کنار آنچنان دردانه(ایست)
هوش مصنوعی: هر جا که ناپاکی و بدخویی وجود دارد، کنار آن یک شخص نیکو و ارزشمند هم هست.
بر امید زلف چون ز(نجیر تو)
ای بسا عاقل که چون (دیوانهایست)
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد عاقل در انتظار زلف تو هستند، اما این انتظار آنها را مانند دیوانگان کرده است.
گفتم او را این چه زلفـ.........
گفت هان فیالجمله در.........
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی از ظرافت و زیبایی زلفی پر خم صحبت میکند و دیگران به او میگویند که به طور کلی، این زیبایی به دلیل یک شانه خاص و هنرمندانه است که در این زلف به کار رفته است.
از لبش یک نکتهای.........
وز خمش یک قطرهای (پیمانهایست)
هوش مصنوعی: از لب او یک نکتهای برای من همچون دریاست و از خم ابرویش یک قطره میشود که برایم مانند پیمانهای است.
با فروغ آفتاب حسـ(ـن او)
شمع گردون کمتر از (پروانهایست)
هوش مصنوعی: با روشنی آفتاب که زیبایی او را میافروزد، چراغ آسمان کمتر از یک پروانه به نظر میرسد.
نازنینا رخ چه میپو(شی ز من)
آخر این مسکین کم (از بیگانهایست)
هوش مصنوعی: عزیزم، چرا صورتت را از من میپوشانی؟ آیا واقعا من برای تو کم و کمتر از یک بیگانه هستم؟
از بت آزر حکایتها کنـ(ـند)
بت خود این است از.........
هوش مصنوعی: در مورد بت آزر داستانها و حکایات زیادی وجود دارد. این بت، در واقع همان معبودی است که در خانهاش قرار دارد.
دل نه جای توست آخر چـ(ـون کنم)
در جهانم خود همین (ویرانهایست)
هوش مصنوعی: دل دیگر جایی برای تو ندارد، پس چطور میتوانم در این جهان زندگی کنم؟ خود همین دل، به ویرانهای تبدیل شده است.
این نه دل خوانند کیـ.........
این نه عشق است از.........
هوش مصنوعی: این دل چیزی نیست که نام آن را دل بگذاریم؛ این نوعی عشق نیست، بلکه نتیجهی سختیها و آزردگیهایی است که تجربه کردهایم.