برگردان به زبان ساده
غریب آمدم در سواد حبش
دل از دهر فارغ سر از عیش خوش
هوش مصنوعی: من در سرزمین دور و غریب حبش پا گذاشتم، و دل خود را از دغدغههای زندگی رها کرده و به خوشیها پرداختم.
به ره بر یکی دکه دیدم بلند
تنی چند مسکین بر او پای بند
هوش مصنوعی: در راه، دکهای را مشاهده کردم که تعدادی از افراد بیخانمان در اطراف آن جمع شده و منتظر بودند.
بسیج سفر کردم اندر نفس
بیابان گرفتم چو مرغ از قفس
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به سفری درون خود اشاره میکند که شبیه به سفر در یک بیابان است. او در این مسیر احساس آزادی کرده و مانند پرندهای است که از قفس رهایی یافته است.
یکی گفت کاین بندیان شبروند
نصیحت نگیرند و حق نشنوند
هوش مصنوعی: یکی گفت که این زندانیان به نصیحت گوش نمیدهند و حقایق را نمیپذیرند.
چو بر کس نیامد ز دستت ستم
تو را گر جهان شحنه گیرد چه غم؟
هوش مصنوعی: اگر هیچکس از ظلم تو آسیب نبیند، پس اگر کل جهان هم در مقابل تو بایستد، چه اهمیتی دارد؟
نیاورده عامل غش اندر میان
نیندیشد از رفع دیوانیان
هوش مصنوعی: یکی نباید در کار مردم فریب و نیرنگی به کار گیرد، چرا که فکر نکند که این کار میتواند مشکلاتی برای مسئولان و دیوانسالاران ایجاد کند.
وگر عفتت را فریب است زیر
زبان حسابت نگردد دلیر
هوش مصنوعی: اگر عفت و پاکدامنیات فریب بخورد، هیچگاه دلیری و شجاعت تو زیر زبانت پنهان نخواهد ماند.
نکونام را کس نگیرد اسیر
بترس از خدای و مترس از امیر
هوش مصنوعی: نیکان و خوبان را هیچکس به بند نمیکشد، پس از خدا بترس و از حاکم نترس.
چو خدمت پسندیده آرم به جای
نیندیشم از دشمن تیره رای
هوش مصنوعی: زمانی که من خدمت و کار خوب و پسندیدهای انجام میدهم، به هیچوجه نگران بدخواهیهای دشمنان نیستم.
اگر بنده کوشش کند بندهوار
عزیزش بدارد خداوندگار
هوش مصنوعی: اگر فردی با جدیت و تلاش عمل کند، خداوند او را به عنوان بندهای ارزشمند و گرامی خواهد شناخت.
وگر کند رای است در بندگی
ز جانداری افتد به خربندگی
هوش مصنوعی: اگر انسان در خضوع و بندگی خود تفکر و رای درست نداشته باشد، از مقام انسانی پایین میآید و به حالت جانورانه و بیارزشی میرسد.
قدم پیش نه کز ملک بگذری
که گر باز مانی ز دد کمتری
هوش مصنوعی: برای موفقیت و پیشرفت، قدمی به جلو بردار و از دنیای مادی دور شو. اگر در جا بمانی و حرکت نکنی، در واقع به موجودات پایینتر و ناکارآمدتری تبدیل خواهی شد.