برگردان به زبان ساده
یکی روستایی سقط شد خرش
علم کرد بر تاک بستان سرش
خر یک روستایی سقط شد و آنروستایی سر خر را بالای تاکستان علَم کرد. (تا دفع چشمزخم کند)
جهاندیده پیری بر او بر گذشت
چنین گفت خندان به ناطور دشت
پیری جهاندیده از آنجا میگذشت (و با دیدن آن) خندید و گفت:
مپندار جان پدر کاین حمار
کند دفع چشم بد از کشتزار
ای فرزندم، مپندار که سر این خر میتواند چشم بد را از کشتزار تو دور کند.
که این دفع چوب از سر و گوش خویش
نمیکرد تا ناتوان مرد و ریش
که این خر در زمان زندهبودن نتوانست ضرب چوب را از سر و گوش خود دفع کند تا آنکه ناتوان و زخمی مرد.
چه داند طبیب از کسی رنج برد
که بیچاره خواهد خود از رنج مرد؟
طبیب چطور میتواند بیماری را از کسی دفع کند، وقتیکه خود از بیماری میمیرد؟