برگردان به زبان ساده
شنیدم که نابالغی روزه داشت
به صد محنت آورد روزی به چاشت
شنیدهام که کودکی روزهگرفت و با صد زحمت (بیدار شد) و چاشت خورد. (چاشت یعنی طعام بامداد یا اولین غذایی که بعد از بیدار شدن در صبح خورده میشود)
به کُتابش آن روز سائق نبرد
بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد
آنروز، سائق او را به مدرسه نبرد، چون از نظر او، روزه برای کودک دشوار بود. (سائق یعنی کسی که افسار چارپایی را میکشد. کُتاب: مدرسه)
پدر دیده بوسید و مادر سرش
فشاندند بادام و زر بر سرش
پدر و مادر به او آفرین گفتند و محبت کردند و به مبارکی و شادی، بر سر او آجیل و پول افشاندند.
چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز
فتاد اندر او ز آتش معده سوز
وقتیکه نصف روز بر او گذشت، آتش گرسنگی در معدهاش افتاد.
به دل گفت اگر لقمه چندی خورم
چه داند پدر غیب یا مادرم؟
با خود گفت: اگر چند لقمه بخورم، پدر یا مادرم از پنهان و غیب چهمیدانند؟
چو روی پسر در پدر بود و قوم
نهان خورد و پیدا به سر برد صوم
وقتیکه پسر فقط به پدر و بستگان توجهکرد، در پنهان غذا خورد و در ظاهر روزه گرفت.
که داند چو در بند حق نیستی
اگر بی وضو در نماز ایستی؟
کی میفهمد، وقتیکه به خدا بیتوجه هستی، اگر بیوضو در نماز بایستی؟
پس این پیر از آن طفل نادان تر است
که از بهر مردم به طاعت در است
پس آن پیر که برای خوشایند مردم، عبادت میکند از آن کودک، نادانتر است.
کلید در دوزخ است آن نماز
که در چشم مردم گزاری دراز
نمازی که برای خودنمایی به مردم، دراز میکنی، کلید در دوزخ است.
اگر جز به حق میرود جادهات
در آتش فشانند سجادهات
اگر مقصد و نیت تو جز خداست؛ سجاده و عبادت تو را در آتش میاندازند.