برگردان به زبان ساده
فقیهی کهن جامهٔ تنگدست
در ایوان قاضی به صف بر نشست
هوش مصنوعی: فقیهی با لباس کهنه و فقیرانه در صفی که در ایوان قاضی تشکیل شده بود، نشسته است.
نگه کرد قاضی در او تیز تیز
معرف گرفت آستینش که خیز
هوش مصنوعی: قاضی با دقت به او نگاه کرد و با هوشیاری آستینش را گرفت و او را به حرکت واداشت.
ندانی که برتر مقام تو نیست
فروتر نشین، یا برو، یا بایست
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که جایگاه تو بالاتر از این است، پس یا پایین بنشین، یا برو، یا بایست.
نه هر کس سزاوار باشد به صدر
کرامت به جاه است و منزل به قدر
هوش مصنوعی: هر کسی لیاقت و شایستگی ندارد که در ردیف جایگاههای بالای اجتماعی و احترام قرار گیرد؛ ارزش و مقام هر فرد به اندازهی شایستگیاش است.
دگر ره چه حاجت ببیند کست؟
همین شرمساری عقوبت بست
هوش مصنوعی: دیگر چه نیازی به راهی دیگر است؟ همین شرمساری نتیجهی اعمال بد است.
به عزت هر آن کاو فروتر نشست
به خواری نیفتد ز بالا به پست
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگی به تواضع و فروتنی روی بیاورد، احترامش حفظ میشود و از بزرگی به بیاحترامی نمیافتد.
به جای بزرگان دلیری مکن
چو سر پنجهات نیست شیری مکن
هوش مصنوعی: به جای بزرگترها جسارت نکن، چون اگر دلیری در وجودت نیست، نباید خود را شجاع نشان دهی.
چو دید آن خردمند درویش رنگ
که بنشست و برخاست بختش به جنگ
هوش مصنوعی: وقتی آن درویش دانا رنگ و حالتی را مشاهده کرد که در روزگارش ناشی از شانس و بختش ایجاد شده بود و درهای موفقیت و ناکامی یکی پس از دیگری برایش باز و بسته میشد، متوجه شد که این تغییرات به یکدیگر متصل هستند.
چو آتش برآورد بیچاره دود
فروتر نشست از مقامی که بود
مانند دودی که از آتش بر میخیزد، آه و ناله از شخص درویش بلند شد و به ناچار از مقام و جایگاهی که بود به محل کم ارزشتر جا به جا شد.
فقیهان طریق جدل ساختند
لَم و لا اُسَلّم درانداختند
هوش مصنوعی: فقیهان برای بحث و جدل، راهی را ایجاد کردند و در این مسیر، به رد و پاسخ دادن به یکدیگر مشغول شدند.
گشادند بر هم در فتنه باز
به لا و نَعَم کرده گردن دراز
هوش مصنوعی: در شرایط بحرانی، عدهای دچار سردرگمی و نابسامانی میشوند و بدون توجه به واقعیتها، حقایق را تحریف کرده و خود را در موقعیت دشواری قرار میدهند.
تو گفتی خروسان شاطر به جنگ
فتادند در هم به منقار و چنگ
هوش مصنوعی: تو فرمودی که خروسها در جنگ به سر و کله یکدیگر میزنند و با منقار و چنگهایشان به هم حمله میکنند.
یکی بی خود از خشمناکی چو مست
یکی بر زمین میزند هر دو دست
هوش مصنوعی: یکی به خاطر خشم و عصبانیتش به شدت مست شده و کنترلی بر خودش ندارد، و دیگری هم که در حال کتک زدن زمین است، به طوری که با هر دو دست زمین را میزدد.
فتادند در عقدهٔ پیچ پیچ
که در حل آن ره نبردند هیچ
هوش مصنوعی: در مسألهای پیچیده و دشوار گرفتار شدند و هیچیک نتوانستند راه حلی برای آن پیدا کنند.
کهن جامه در صف آخرترین
به غرش در آمد چو شیر عرین
هوش مصنوعی: کهنه لباس در آخرین ردیف به صدا درآمد و مانند شیر وحشی غرش کرد.
بگفت ای صنادید شرع رسول
به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول
هوش مصنوعی: گفت: ای بزرگواران، آداب و قوانین دین پیامبر را به خوبی منتقل کنید و اصول و فقه آن را آموزش دهید.
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی
هوش مصنوعی: برای اثبات چیزی باید دلیلی قوی و معنوی ارائه داد، نه اینکه فقط به ظواهر و فشارهای جسمی متکی باشیم.
مرا نیز چوگان لعب است و گوی
بگفتند اگر نیک دانی بگوی
هوش مصنوعی: به من هم گفتهاند که زندگی همچون بازی چمن و توپ است، اگر خوب بفهمی، خودت میتوانی بگویی.
به کلک فصاحت بیانی که داشت
به دلها چو نقش نگین بر نگاشت
هوش مصنوعی: با توانایی بیان زیبا و فصاحت کلامش، تأثیری عمیق بر دلها گذاشت، به گونهای که مانند نگینی بر روی سنگی حک شده باشد.
سر از کوی صورت به معنی کشید
قلم بر سر حرف دعوی کشید
هوش مصنوعی: قلم به زیبایی و هنر خود اشاره میکند و در دنیای عشق، به نوعی جستجو در حقیقت زیبایی و واقعیتها دارد. این عبارت به نوعی نشاندهنده این است که هنرمند یا شاعر در پی بیان احساسات و دلایل درونی خود است.
بگفتندش از هر کنار آفرین
که بر عقل و طبعت هزار آفرین
هوش مصنوعی: گفتند به او از هر سو، آفرین بر عقل و خویشتن تو، هزاران آفرین بر تو باد.
سمند سخن تا به جایی براند
که قاضی چو خر در وَحَل باز ماند
هوش مصنوعی: با قدرت بیان کلام، آن سخن میتواند به جایی برسد که قاضی، مانند الاغی در گل و لای، نتواند خود را از آن خلاص کند.
برون آمد از طاق و دستار خویش
به اکرام و لطفش فرستاد پیش
هوش مصنوعی: از زیر چادر و پوشش خود خارج شد و با احترام و مهربانی، چیزی را به جلو فرستاد.
که هیهات قدر تو نشناختم
به شکر قدومت نپرداختم
هوش مصنوعی: برایم بعید است که بتوانم ارزش تو را بشناسم و به خاطر حضورت از تو قدردانی کنم.
دریغ آیدم با چنین مایهای
که بینم تو را در چنین پایهای
هوش مصنوعی: متأسفم که با این سطح خودم، تو را در چنین وضعیتی میبینم.
معرف به دلداری آمد برش
که دستار قاضی نهد بر سرش
هوش مصنوعی: معرف به کسی مراجعه کرد که به او دلگرمی بدهد، تا اینکه یعنی با مقام و لباس قضاوت بر سرش قرار بگیرد.
به دست و زبان منع کردش که دور
منه بر سرم پایبند غرور
هوش مصنوعی: دست و زبانم به او گفتند که از من دور شو زیرا من به خاطر خودخواهیام به تو وابسته نیستم.
که فردا شود بر کهن مِیزَران
به دستارِ پَنجَه گَزَم، سر گران
هوش مصنوعی: در آینده، بر روی افرادی که تجربه و سن بیشتری دارند، بر افراز و شکوه دستاوردهای خود میبالیم و از آنها به خاطر درایت و سرپرستیشان تقدیر خواهیم کرد.
چو مولام خوانند و صدر کبیر
نمایند مردم به چشمم حقیر
هوش مصنوعی: وقتی مردم مرا مولی و بزرگ مینامند، اما در دل من را ناچیز میشمارند.
تفاوت کند هرگز آب زلال
گرش کوزه زرین بود یا سفال؟
هوش مصنوعی: آب زلال هیچ فرقی نمیکند که در کوزهای از طلا باشد یا از سفال، آنچه اهمیت دارد خود آب است.
خرد باید اندر سر مرد و مغز
نباید مرا چون تو دستار نغز
هوش مصنوعی: انسان باید با خرد و عقل خود هدایت شود و فقط ظاهری زیبا و بدون محتوا کافی نیست.
کس از سربزرگی نباشد به چیز
کدو سربزرگ است و بی مغز نیز
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا به اندازه کدو بزرگ نیست، اما او نیز بدون مغز و محتواست.
میفراز گردن به دستار و ریش
که دستار پنبهست و سبلت حشیش
هوش مصنوعی: عزت و مقام خود را با ظاهری زیبا و آراسته نشان مده، زیرا این ظواهر از مواد نامناسب و بیارزش درست شدهاند.
به صورت کسانی که مردم وشند
چو صورت همان به که دم در کشند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ظاهری که انسانها دارند، میتواند تأثیر زیادی بر روی قضاوت دیگران نسبت به آنها بگذارد. در واقع، اگر کسی در جمعی حاضر باشد و رفتار یا حالتی خاص از خود نشان دهد، ممکن است دیگران او را بر اساس همان ظاهر و رفتار قضاوت کنند. به عبارت دیگر، مهم است که چگونه خود را به نمایش میگذاریم، زیرا این نمایش میتواند نظر دیگران را نسبت به ما شکل دهد.
به قدر هنر جست باید محل
بلندی و نحسی مکن چون زحل
هوش مصنوعی: به اندازه هنرت باید به دنبال جایگاه بلند و والایی باشی و مانند سیاره زحل، بدشگون و نحس نباش.
نی بوریا را بلندی نکوست
که خاصیت نیشکر خود در اوست
هوش مصنوعی: بلندی نی بوریا به خاطر خاصیت نیشکرش خوب است و زیبایی آن به همین ویژگی برمیگردد.
بدین عقل و همت نخوانم کست
و گر میرود صد غلام از پست
هوش مصنوعی: به این عقل و اراده نمیتوان کسی را خواند، حتی اگر صد برده از پایینترین درجه بروند.
چه خوش گفت خرمهرهای در گلی
چو برداشتش پر طمع جاهلی
هوش مصنوعی: خرمهرهای که در گلی پیدا شده، با طمع و اشتیاقی که دارد، خوشبینانه و خوشزبان صحبت میکند. این نشاندهنده ظرافت و زیبایی درونی آن است، اما در عین حال نیز به نادانی و بیخبری از محیط اطرافش اشاره دارد.
مرا کس نخواهد خریدن به هیچ
به دیوانگی در حریرم مپیچ
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند مرا بهخرید یا معامله بگذارد، حتی اگر به دیوانگی هم رفتار کنم. در دل حریر من پیچیدگی و ظرافتی وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
خَبَزدو همان قدر دارد که هست
وگر در میان شقایق نشست
هوش مصنوعی: اگر کسی در شقایقها (که نماد زیبایی و لطافت هستند) نشسته باشد، چه اندازهای از زیبایی و لطافت که دارد، همان را خواهد داشت و بیشتر از آن نخواهد بود.
نه منعم به مال از کسی بهتر است
خر ار جل اطلس بپوشد خر است
هوش مصنوعی: هیچ کس با ثروت نمیتواند ارزش واقعی خود را افزایش دهد؛ حتی اگر یک الاغ لباسهای مجلل و زیبایی بپوشد، باز هم در اصل خود الاغ باقی میماند.
بدین شیوه مرد سخنگوی چست
به آب سخن کینه از دل بشست
هوش مصنوعی: مردی باتجربه و توانا به شیوهای زیبا و صریح صحبت میکند و با بیان کلامش، کینه و ناراحتیهای درونش را از بین میبرد.
دل آزرده را سخت باشد سخُن
چو خصمت بیفتاد سستی مکن
هوش مصنوعی: دل آزرده و غمگین سخن گفتن دشوار است، اما اگر با دشمنی روبرو شدی، نباید سستی و ضعف نشان دهی.
چو دستت رسد مغز دشمن بر آر
که فرصت فرو شوید از دل غبار
هوش مصنوعی: هرگاه فرصتی مناسب پیش آمد، از آن استفاده کن و ریشه مشکلات و دشمنیها را برکنار کن؛ زیرا زمان نمیایستد و ممکن است این موقعیتها از دست بروند.
چنان ماند قاضی به جورش اسیر
که گفت اِنَّ هذا لِیَوم عَسیر
هوش مصنوعی: قاضی به قدری در سختی و تنگنا بود که احساس میکرد این روز بسیار دشوار است و او در این شرایط گرفتار شده است.
به دندان گزید از تعجب یدین
بماندش در او دیده چون فرقدین
هوش مصنوعی: منتظر بود و از شگفتی دندانش را به شدت گاز گرفت، به طوری که چشمش از حیرت مانند ستارهها درشب درخشید.
وز آنجا جوان روی همت بتافت
برون رفت و بازش نشان کس نیافت
هوش مصنوعی: از آنجا جوانی با اراده و همت خود به بیرون رفت، اما هیچ کس او را ندید و نشانی از او پیدا نکرد.
غریو از بزرگان مجلس بخاست
که گویی چنین شوخ چشم از کجاست؟
هوش مصنوعی: صدای بلندی از بزرگان مجلس بلند شد که گویی این چشمان شوخی از کجا آمدهاند؟
نقیب از پیَش رفت و هر سو دوید
که مردی بدین نعت و صورت که دید؟
هوش مصنوعی: نقیب پیش رفت و به هر طرف دوید تا ببیند که چنین مردی با این صفات و چهره کیست؟
یکی گفت از این نوع شیرین نفس
در این شهر سعدی شناسیم و بس
هوش مصنوعی: یکی گفت که در این شهر فقط سعدی را میشناسیم که از این نوع شیرینزبانها است.
بر آن صد هزار آفرین کاین بگفت
حق تلخ بین تا چه شیرین بگفت
هوش مصنوعی: به خاطر آن همه ستایش و تحسینی که به این سخن گفته شده است، در نظر داشته باشید که آنچه که از زبان خداوند بیان شده است ممکن است در ابتدا دشوار و تلخ به نظر برسد، اما حقیقتی شیرین و خوشایند را در دل خود دارد.