برگردان به زبان ساده
یکی در نجوم اندکی دست داشت
ولی از تکبر سری مست داشت
شخصی از علم نجوم و ستارهشناسی اندکی سررشته داشت، اما به خاطر همان دانش اندک، سرش از باد غرور و خودبینی سرمست و مغرور شده بود.
بر کوشیار آمد از راه دور
دلی پر ارادت، سری پر غرور
او از راهی دور نزد «کوشیار گیلانی» (دانشمند و منجم برجسته) رفت؛ در حالی که از سویی ادعای ارادت و شاگردی داشت، اما از سوی دیگر ذهنش آکنده از نخوت و ادعا بود.
خردمند از او دیده بردوختی
یکی حرف در وی نیاموختی
آن حکیم فرزانه (کوشیار) به او بیاعتنایی کرد، از او چشم پوشید و حتی یک نکتهٔ علمی یا حرف تازه هم به او یاد نداد.
چو بی بهره عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز
هنگامی که جوان دید چیزی نیاموخته و دستخالی قصد بازگشت کرد، آن دانای والامقام و بلندمرتبه به او گفت:
تو خود را گمان بردهای پر خرد
انائی که پر شد دگر چون برد؟
تو گمان کردهای که خودت سراپا عقل و دانشی؛ ظرفی (انائی) که تا لبه پر باشد، دیگر چگونه میتواند چیزی را در خود جای دهد؟ (ذهنی که از ادعا پر است، جایی برای پذیرش علم نو ندارد).
ز دعوی پری زان تهی میروی
تهی آی تا پر معانی شوی
تو سرشار از ادعا و غروری، به همین سبب هم اکنون دستخالی و بیبهره بازمیگردی؛ اگر میخواهی سرشار از معنا و حکمت حقیقی شوی، باید فارغ از خودخواهی و ادعا نزد استاد بیایی.
ز هستی در آفاق سعدی صفت
تهی گرد و باز آی پر معرفت
مانند سعدی در این جهان از کبر، منیت و خودبینی خالی شو؛ آنگاه خواهی دید که سرشار از شناخت، بصیرت و معرفت بازخواهی گشت.