برگردان به زبان ساده
زباندانی آمد به صاحبدلی
که محکم فروماندهام در گلی
هوش مصنوعی: زبانشناسی به فردی با دل بزرگ و با فهم عمیق اشاره دارد که در چالشها و مشکلات زندگی استوار و پابرجا مانده است.
یکی سِفله را ده درم بر من است
که دانگی از او بر دلم ده من است
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که یک انسان ناتوان و بیارزش (سِفله) برای من مبلغی ناچیز (ده درم) دارد، اما همین مقدار هم برای من ارزشمند است و بر دلم سنگینی میکند. به عبارتی دیگر، حتی اندکی از او بر من اثر دارد و احساس مسئولیت را در من ایجاد میکند.
همه شب پریشان از او حال من
همه روز چون سایه دنبال من
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر او بیقرار و ناآرامم و تمام روز مثل سایهای به دنبالم میرود.
بکرد از سخنهای خاطر پریش
درون دلم چون درِ خانه ریش
هوش مصنوعی: از دل بیتابم سخنانی برخاست که مانند در خانهای که فرسوده و کهنه شده، آشفته و پریشان است.
خدایش مگر تا ز مادر بزاد
جز این ده درم چیز دیگر نداد
هوش مصنوعی: خداوند جز این ده درم چیز دیگری به او عطا نکرده است؛ انگار تا زمانی که از مادر به دنیا آمد، غیر از این ثروت به او داده نشده است.
ندانسته از دفتر دین الف
نخوانده به جز باب لاینصرف
هوش مصنوعی: شخصی بدون اینکه درکی از اصول دین داشته باشد، تنها برخی از مطالب را به طور سطحی میخواند و در واقع از عمق آن بیخبر است.
خور از کوه یک روز سر بر نزد
که آن قلتبان حلقه بر در نزد
هوش مصنوعی: روزهایی خواهد بود که خورشید از کوه بالا نخواهد آمد و در آن زمان، آن نگهبان در را خواهد زد.
در اندیشهام تا کدامم کریم
از آن سنگدل دست گیرد به سیم
هوش مصنوعی: در ذهن من این فکر میچرخد که کدام یک از ما آدمهای خوب و بخشندهای هستیم که بتوانیم از دل سنگی کسی را به سمت خود جلب کنیم.
شنید این سخن پیر فرخ نهاد
درستی دو، در آستینش نهاد
هوش مصنوعی: پیر دانا این صحبت را شنید و دو چیز درست را در آستین خود نگه داشت.
زر افتاد در دست افسانه گوی
برون رفت از آنجا چو زر تازهروی
هوش مصنوعی: زر در دستان قصهگو قرار گرفت و سپس مانند طلای تازهای از آنجا خارج شد.
یکی گفت: شیخ! این ندانی که کیست؟
بر او گر بمیرد نباید گریست
هوش مصنوعی: یکی گفت: ای شیخ! آیا نمیدانی او کیست؟ اگر او بمیرد، نباید بر او افسوس خورد.
گدایی که بر شیر نر زین نهد
ابو زید را اسب و فرزین نهد
هوش مصنوعی: فقیری که بر پشت شیر نر نشسته، میتواند به آسانی ابو زید و فرزین را سوار بر اسب کند.
بر آشفت عابد که خاموش باش
تو مرد زبان نیستی، گوش باش
هوش مصنوعی: عابد نگران و ناراحت شد و به شخصی که در حال صحبت کردن بود گفت: تو باید سکوت کنی، چون در این شرایط بهتر است که گوش بدهی و کمتر صحبت کنی.
اگر راست بود آنچه پنداشتم
ز خلق آبرویش نگه داشتم
هوش مصنوعی: اگر آنچه از مردم دربارهاش فکر میکردم درست باشد، من آبروی او را حفظ میکنم.
وگر شوخچشمی و سالوس کرد
الا تا نپنداری افسوس کرد
هوش مصنوعی: اگر کسی با شوخی و نیرنگ رفتار کند، نباید فکر کنی که به او افسوس میخورد.
که خود را نگه داشتم آبروی
ز دست چنان گربزی یاوهگوی
هوش مصنوعی: من خودم را حفظ کردم تا آبرویم خراب نشود، مانند گربهای که فقط حرفهای بیهوده میزند.
بد و نیک را بذل کن سیم و زر
که این کسب خیر است و آن دفع شر
هوش مصنوعی: خوبی و بدی را با بخشش مال و ثروت فراموش کن، زیرا این عمل باعث به دست آوردن خوبیها و دور کردن بدیها میشود.
خنک آن که در صحبت عاقلان
بیاموزد اخلاق صاحبدلان
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در کنار عاقلان از راه و روش صاحبدلان درس بیاموزد.
گرت عقل و رای است و تدبیر و هوش
به عزت کنی پند سعدی به گوش
هوش مصنوعی: اگر عقل و تدبیر و هوش داشته باشی، با احترام میتوانی به نصایح سعدی گوش دهی.
که اغلب در این شیوه دارد مقال
نه در چشم و زلف و بناگوش و خال
هوش مصنوعی: این نوع عشق و محبت بیشتر بر پایه رفتار و گفتار است، نه بر اساس ظواهر مانند چهره، مو، یا نشانههایی مثل خال و زیباییهای ظاهری.