برگردان به زبان ساده
مدر پرده کس به هنگام جنگ
که باشد تو را نیز در پرده ننگ
آبروی کسی را مبر زیرا تو نیز چیزهایی داری که اگر آشکار شوند، رسوا خواهی شد
مزن بانگ بر شیرمردان درشت
چو با کودکان برنیایی به مشت
وقتی که زور تو به یک کودک نمیرسد به شیرمردان توهین مکن
یکی پند میداد فرزند را
نگه دار پند خردمند را
شخصی بود که فرزند خود را پند میداد که این پند خردمندان را فراموش مکن
مکن جور بر خردکان ای پسر
که یک روزت افتد بزرگی به سر
ای فرزندم، به ضعیفان جور و ستم مکن که روزی تو نیز دچار یک قویتر از خود میشوی
نمیترسی ای گرگک کم خرد
که روزی پلنگیت بر هم درد؟
ای گرگ حقیر و درنده و نادان! آیا نمیترسی از روزی یک پلنگ تو را بر هم میدرد!؟
به خردی درم زور سرپنجه بود
دل زیردستان ز من رنجه بود
در جوانی (یا کودکی) زورمند بودم و به ضعیفان زور میگفتم
بخوردم یکی مشت زورآوران
نکردم دگر زور بر لاغران
تا آنکه روزی مشتی از یک قویتر از خود خوردم از آن پس دیگر به ضعیفان ستم نکردم
الا تا به غفلت نخفتی که نوم
حرام است بر چشم سالار قوم
ای بزرگ قوم، مواظب باش که غافل نشوی زیرا غفلت از سوی یک بزرگ و مهتر شایسته نیست
غم زیردستان بخور زینهار
بترس از زبردستی روزگار
با زیردستان خود مهربان باش و از روزی که ضعیف شوی بترس
نصیحت که خالی بود از غرض
چو داروی تلخ است، دفع مرض
پند و اندرزی اینچنین که خالی از غرض است و پاک است همچون داروی شفاگری است که تلخ است اما بیماری را شفا میبخشد.