برگردان به زبان ساده
وهو شیخ رکن الدین علاء الدوله احمدبن محمد البیابانکی. در عهد شباب جذبهای از جذبات الهیه به او رسید و از ملازمت استعفا گزید، به عبادات و ریاضات مشغول شد. دستِ ارادت به شیخ محمد دهستانی داد و پایِ صحبت به مجلس شیخ عبدالرحمن اسفرائینی نهاد. در مدّتِ شانزده سال صد و چهل اربعین برآورد. از سایر اوقات مختلفه نیز صد و سی اربعین به سر آورد. صاحب مجالس المؤمنین نوشته که در مدت هفتاد و هفت سال عمر دویست و هفتاد اربعین مجاهده نمود. با شیخ کمال الدین عبدالرزاق کاشانی در مسئلهٔ توحید وجودی و شهودی و مطاعن صاحب فتوحات معارضه نمود. مکاتیب ایشان در نفحات مسطور است. وفات شیخ در سنهٔ ۷۳۶ اتفاق افتاده. این رباعیات از آن جناب است:
هوش مصنوعی: شیخ رکن الدین علاء الدوله احمد بن محمد بیابانکی، در جوانی تحت تأثیر حالات روحانی قرار گرفت و از زندگی عادی خود کنارهگیری کرد تا به عبادت و ریاضت بپردازد. او به شیخ محمد دهستانی ارادت ورزید و در محفل شیخ عبدالرحمن اسفرائینی شرکت کرد. در طول شانزده سال، صد و چهل بار به تجمعات روحانی رفت و همچنین در زمانهای دیگر نیز صد و سی بار به این محافل پیوست. طبق نوشتههای صاحب مجالس المؤمنین، او در طول ۷۷ سال عمر خود، دویست و هفتاد بار به مجاهده پرداخته است. او با شیخ کمال الدین عبدالرزاق کاشانی در مسأله توحید وجودی و شهودی بحث کرد و نوشتارهای ایشان در کتاب نفحات ثبت شده است. در سال ۷۳۶ هجری قمری به دیار باقی شتافت. این رباعیات نیز از ایشان است:
این ذوق و سماع ما مجازی نبود
وین وجد که میکنیم بازی نبود
هوش مصنوعی: ما این شادی و شور و نشاط را به صورت حقیقی و عمیق تجربه میکنیم و این حالتی که داریم، تنها یک بازی و تظاهر نیست.
با بی خبران بگو که ای بی خردان
بیهوده سخن به این درازی نبود
هوش مصنوعی: به افراد نادان بگو که این گفتگوهای طولانی بیفایده است و لازم نیست.
گفتم که ز غصه مشکلی بنویسم
وز محنت هجر حاصلی بنویسم
هوش مصنوعی: گفتم که از اندوه و غمها چیزی بنویسم و از درد جدایی نتیجهای داشته باشم.
کو دل که بدو حال دلی شرح دهم
کو دست کزو درد دلی بنویسم
هوش مصنوعی: کجاست آن دل که با او حال دلم را بیان کنم؟ کجاست آن دستی که بتواند درد دلم را بنویسد؟
این من نه منم اگر منی هست تویی
ور در برِ من پیرهنی هست تویی
هوش مصنوعی: این من که هستم، واقعاً من نیستم. اگر کسی هست که من نامیده میشود، آن تویی. و اگر در کنار من لباسی وجود دارد، آن هم از آن توست.
در راه غمت نه تن به من ماند و نه جان
ور زانکه مرا جان و تنی هست تویی
هوش مصنوعی: در مسیر غم تو، نه جسمی برای من باقی مانده و نه روحی، زیرا تمام وجودم، جان و تنم، تو هستی.
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی
زان به نبود که خاطری شاد کنی
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که خانههای زیادی را بر اساس فرمانبری بسازی، این کار به اندازهای نیست که بتوانی دل کسی را شاد کنی.
گر بنده کنی به لطف آزادی را
به زانکه هزار بنده آزاد کنی
هوش مصنوعی: اگر تو به لطف و کرامت خود یک بنده را آزاد کنی، این کار برترین کار است، زیرا ارزش آن از آزادی هزاران بنده دیگر بیشتر است.