برگردان به زبان ساده
ای سرو سهی که بر سمندی
پیشت دو جهان بگو به چندی
هوش مصنوعی: ای سرو بلند، بگو به من چقدر ارزش و عظمت داری که دو جهان بر پای تو ایستادهاند.
بنگر که چه رستخیز برخاست
زین شور که در جهٰان فکندی
هوش مصنوعی: نگاهی به زنده شدن و تغییرات بزرگ در دنیا بینداز که به خاطر این هیجان و شور و شوقی است که به وجود آوردهای.
افکندهای از دوال فتراک
بر گردن جان شکاربندی
هوش مصنوعی: به گردن جان شکار، دام و تلهای را انداختهای.
یک وعده کرا خراب کرده است
گو راست مباش ریشخندی
هوش مصنوعی: درست است که یک وعده خراب شده، اما این دلیل نمیشود که تو به کسی که این کار را کرده است، بخندی یا او را مسخره کنی.
معلوم چو کم شود ز خوبی
کاسوده شود نیازمندی
هوش مصنوعی: وقتی که خوبی و ویژگیهای مثبت کم شود، نیازمندیها و کمبودها بیشتر خود را نشان میدهند.
زان گشته خراب خانهٔ دل
کورا نه دری بود نه بندی
هوش مصنوعی: دل ویران و خراب او به حسی از ناامیدی و بیپناهی اشاره دارد. در این حالت، نه درگاهی وجود دارد که به او راهی نشان دهد و نه دلیلی برای امیدواری و بند زدن به چیزی. او در یک وضعیت بیدفاع و سردرگم قرار دارد.
افکنده بخاک راه پستیم
نظارهٔ قامت بلندی
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی خود را به زمین انداختهایم و به تماشای قامت بلند و زیبایی نگاه میکنیم.
ای کاش که طرهٔ پریشان
بر دوش چنین نمیفکندی
هوش مصنوعی: ای کاش که موهای پریشان و نامرتب خود را اینگونه بر دوش من نمیریختی.
خود گوی که در چه میتوان بست
آن دل که ز مهر دوست کندی
هوش مصنوعی: به خودت بگو که چگونه میتوانی دل کسی را که از محبت دوست بریدی، به خود جذب کنی.
آن کو نبرد ز عشق شوری
بر خویش بسوز گو سپندی
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر عشق شور و هیجان درونش را احساس کند، مثل اینکه خود را در آتش میسوزاند.
چشم من و روی بینظیری
گوش من و حرف دلپسندی
هوش مصنوعی: چشمان من به زیبایی بینظیری خیره است و گوشم به شنیدن کلامی دلنشین توجه دارد.
از بهر شکار خلق هر سو
انداخته عنبرین کمندی
هوش مصنوعی: برای شکار ملت، کمند خوشبو و عطرآگینی را در همه جا افکندهاند.
سهل است هلاک ما مبادا
بر خاطر نازکش گزندی
هوش مصنوعی: نگران نبودن از نابودی خودم هستم، تنها مبادا که نازکدلی او آسیبی ببیند.
عمری ز پیش عبث دویدیم
منبعد بر آن سرم که چندی
هوش مصنوعی: سالها بیهدف دویدیم و حالا تصمیم دارم که مدت زمانی را برای هدفی معنادار صرف کنم.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: من مینشینم و به دوری معشوق عادت میکنم، حتی اگر جانم هم برود، جانم فدای او خواهد شد.
آسوده دلی شعار ما نیست
راحت در روزگار ما نیست
هوش مصنوعی: آسودگی خاطر و آرامش جزو اهداف ما نیست و در دوران ما، زندگی راحتی وجود ندارد.
زان قامت آسمان خمیده
کش طاقت حمل بار ما نیست
هوش مصنوعی: قامت بلند آسمان به قدری است که نمیتواند بار سنگین ما را تحمل کند.
باور نکند کس ار بسوزم
کس در دل بیقرار ما نیست
هوش مصنوعی: هیچکس باور نمیکند که در دل بیقراری من سوز و گدازهایی وجود دارد.
دل شیفتهٔ تو شد چه سازم
دیوانه به اختیار ما نیست
هوش مصنوعی: دل من برای تو شیفته شده و من نمیدانم چه کار کنم؛ چون دیوانگی و عشق به تو از اختیار من خارج است.
فکر سر خود کنیم کو را
پروای دل فکار ما نیست
هوش مصنوعی: بهتر است به جای نگرانی درباره احساسات و دل مشغولیهای خود، بیشتر به فکر خودمان و امور خود باشیم، چرا که دیگران به فکر ما نیستند.
یکروز بکام دل نشستن
در طالع روزگار ما نیست
هوش مصنوعی: روزهایی که میتوانیم با آرامش و آسایش در کنار دل خود باشیم، در تقدیر و سرنوشت ما وجود ندارد.
هر لحظه در آردم به شکلی
سودای تو کرد، کار ما نیست
هوش مصنوعی: هر لحظه در دل من، عشق تو به شکلی در میآید و دلم برای تو تنگ میشود. اما این موضوع به ما مربوط نیست.
زین بیش مشو شکفته ای گل
کاین حوصله در بهٰار ما نیست
هوش مصنوعی: دیگر از این بیشتر نرو، ای گل، چون این صبر و حوصله در بهار ما وجود ندارد.
کردیم بس امتحان کسی را
دست و دل و کار و بار ما نیست
هوش مصنوعی: ما بارها کسی را آزمایش کردیم و متوجه شدیم که دل و دست و کار و زندگی ما به او مربوط نمیشود.
هر خیره سری حریف ما نه
هر مرده دلی شکار ما نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که به ما میخورد، لزوماً قابل توجه نیست و همه کسانی که از زندگی و عشق دور هستند، نمیتوانند ما را تحت تاثیر قرار دهند.
شاید که کنیم ناز بر چرخ
خورشید به حسن یار ما نیست
هوش مصنوعی: شاید بتوانیم بر نور آفتاب ناز کنیم، اما زیبایی یار ما را ندارد.
از دولت عشق کامرانیم
هرچند که بخت یار ما نیست
هوش مصنوعی: ما در عشق خوشبختیم، هرچند که شانس به ما رو نکرده است.
هرچند تحملی ندارم
هرچند که صبر کار ما نیست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من هیچ تحمّلی ندارم و صبر برای ما کارساز نیست،
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: بنشینم و عادت کنم به دوری، هرچند اگر جانم برود برای خاطر محبوبم.
بیپرده بر آی بر لب بام
کارواح شوند جمله اجسام
هوش مصنوعی: بر روی بام بیا و بدون حجاب و پرده، بگذار همه اجسام آزاد و آشکار شوند.
روشن شود از تو چشم اعمیٰ
این است اگر صفای اندام
هوش مصنوعی: این یعنی اینکه وجود تو و زیباییات به قدری تاثیرگذار است که حتی کسی که نابیناست، میتواند با زیباییهای تو آشنا شود.
دل لذت خواری درت یافت
در خلد دگر نگیرد آرام
هوش مصنوعی: دل از کسب لذت و خوار شدن در نزد تو آرامش پیدا کرده و در بهشت دیگر هیچ آرامشی نخواهد یافت.
درد دل ما نوشتنی نیست
این کار نمیشود به پیغام
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم درد و دلهای خود را با نوشتن بیان کنیم، زیرا این کار از طریق پیام ممکن نیست.
گام دگری نهی به منزل
برداری اگر ز خود یکی گام
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به مقصد برسی، باید یک قدم دیگر برداری؛ حتی اگر فقط یک گام کوچک از خودت فاصله بگیری.
دیگر ز دعا اثر نخواهم
گر بشنوم از لب تو دشنام
هوش مصنوعی: من دیگر دعا نخواهم کرد، اگر از دهان تو فقط بد و بیراه بشنوم.
آنگه که ز ننگ و نام افتیم
بدنامی را کنیم خوشنام
هوش مصنوعی: زمانی که از شرم و بدنامی به دور شویم، میتوانیم نام نیکی برای خود بسازیم.
ما را سر و برگ زاهدان نیست
ما و رندان دردی آشام
هوش مصنوعی: ما ظاهری همچون زاهدان نداریم و از رندان که دردی را مینوشند، هستیم.
بی عشق مباد مرد و بیسوز
بیباده مباد درد و بیجام
هوش مصنوعی: زندگی بدون عشق خوشایند نیست و انسانی که آتش عشق را در دل ندارد، از درد و اندوه نیز دور نخواهد بود مگر اینکه شادابی و سرور را با جام خوشی و نشاط تجربه کند.
بی درد دمی نمیشکیبم
بیعشق دمی نگیرم آرام
هوش مصنوعی: بدون درد و رنج، نمیتوانم لحظهای تحمل کنم و بدون عشق، لحظهای آرامش نمییابم.
گفتیم کنیم پای بوسش
چون دست نمیدهد بناکام
هوش مصنوعی: گفتیم به نشانه احترام از او خواسته و پاهایش را ببوسیم، اما چون او به ما توجهی نکرد، ناامید شدیم.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: به نشستن و عادت کردن به دوری معشوق میپردازم، حتی اگر جانم هم برای او فدای جانش شود.
نام که گذشت بر زبانم
کاتش بنهاده در دهانم
هوش مصنوعی: وقتی نام کسی بر زبانم میآید، حس و حال آتشین و شدیدی در درونم شعلهور میشود.
از پای در آردم بناچار
این غم که نهٰاده سر به جانم
هوش مصنوعی: این غم به قدری عمیق و سنگین است که ناچار باید آن را از خود دور کنم، زیرا این درد به جانم نفوذ کرده است.
بی طلعت تو نمیدهد نور
خورشید زمین و آسمانم
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، نه نور خورشید بر زمین و آسمانم میتابد.
جز من دگری نمیشناسد
گوئی غم و درد را ضمانم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هیچکس دیگر به اندازه من غم و درد را نمیشناسد و این احساسات تنها مال من هستند.
کاهید ز درد هجر جسمم
پوسید ز غصه استخوانم
هوش مصنوعی: از درد جدایی کاستهام و به خاطر غم و اندوه، جسمم به شدت رنجور و خرد شده است.
در بزم وصٰال چون غریبم
در فصل بهٰار چون خزانم
هوش مصنوعی: در جشن وصال همچون یک بیگانهام و در بهار مثل فصل خزانی هستم.
آزردگئی ندارم از هجر
آزردهٔ وصل بیش از آنم
هوش مصنوعی: من از جدایی ناراحت نیستم، بلکه درد جدایی از وصال برایم سنگینتر است.
فریاد که آتش فراقت
بگداخته مغز استخوانم
هوش مصنوعی: فریاد بزنید، زیرا آتش جداییتان همه وجودم را سوزانده و به عمق وجودم نفوذ کرده است.
در حسن بلای روزگاری
درماندهٔ روزگار از آنم
هوش مصنوعی: در زیبایی، مصیبت زمانه بر من فشار آورده و مرا خسته کرده است.
تا پیش تو روی بر زمینم
میپنداری بر آسمانم
هوش مصنوعی: وقتی در حضور تو هستم، گویی که بر روی زمین هستم، اما این تصور را داری که در آسمان قرار دارم.
وصفت چو کنند، جمله گوشم
نامت چو رود همه زبانم
هوش مصنوعی: وقتی از تو وصف میکنند، تمام گوشهایم نام تو را میشنوند و زبانم تنها درباره تو صحبت میکند.
هرچند که سوخت است صبرم
هرچند که زار و ناتوانم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه صبرم آزار دیده و سوزان است و به شدت پر از درد و ناتوانی هستم، اما همچنان ادامه میدهم.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: مینشینم و برای دوری معشوق عادت میکنم، حتی اگر جانم هم در این راه فدای او شود.
هرچند وفا نکرد با من
دستش نکنم رها ز دامن
هوش مصنوعی: هرچند که او به من وفا نکرد، من نیز او را رها نخواهم کرد.
در دام نیفتدم بکونین
عنقا نگرفته کس به ارزن
هوش مصنوعی: من در دام نیفتادهام، چون هیچ کس به اندازه یک دانه ارزن هم مرا به لنز نینداخته است.
شب نیست که من ز دوری او
نزدیک نمیشوم به مردن
هوش مصنوعی: در شبهایی که او دور است، احساس نمیکنم به مرگ نزدیکتر میشوم.
چون میوهٔ نارسم به گیتی
هرگز نرسم به مدعا من
هوش مصنوعی: من هیچگاه به هدفم نخواهم رسید، همچنان که میوهٔ نارس هیچگاه به کمال و بلوغ نمیرسد.
حیران علاج شد طبیبم
آماده شوید هان به شیون
هوش مصنوعی: من درماندهام و پزشکم درمانم را پیدا کرده است. حالا وقت آن است که با صدای بلند شروع به شکایت کنید.
ما هم چو شمٰا صنم پرستیم
پرهیز ز ما مکن برهمن
هوش مصنوعی: ما نیز مانند شما، معشوق خود را بسیار دوست داریم. از ما دوری نکن و با ما مهربان باش.
بردند قرار و صبرم از دل
حسن آن روی و لطف آن تن
هوش مصنوعی: حسن و زیبایی آن چهره و نوازشهای آن بدن باعث شدهاند که آرامش و صبرم را از دست بدهم.
کس نیست که دستشان بگیرد
بنگر که چه میکنند با من
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که به من کمک کند؛ فقط نگاه کن ببین با من چه کار میکنند.
شیرین لب من ز شور عشقت
آماده شراب و شاهد و من
هوش مصنوعی: لبهای شیرین من به خاطر عشق تو به نوشیدن شراب و لذت از زیبایی دیگران آماده است.
ز آن چشم نمیروم به خمار
ز آن روی نمیروم به گلشن
هوش مصنوعی: من به خاطر آن چشم زیبا هرگز نمیتوانم از حال مستی خارج شوم و به خاطر آن چهره دلنشین هرگز نمیتوانم از باغ و بهشت دور شوم.
مست است دماغ من به بوئی
این مور چه میکند به خرمن
هوش مصنوعی: حس بویایی من به قدری تحت تأثیر قرار گرفته که مثل یک مست، نسبت به رایحهای که از این مور میآید، واکنش نشان میدهد. این مور که در حال حرکت است، چه تأثیری بر انبار غله دارد؟
خفاش ز نور بینصیب است
خورشید اگر کند نشیمن
هوش مصنوعی: خفاش به خاطر نداشتن دسترسی به نور خورشید نمیتواند از زیبایی و روشنی آن بهرهمند شود، حتی اگر خورشید بخواهد محل زندگی خود را در رابطه با او تغییر دهد. به عبارت دیگر، برخی موجودات به واسطهی ویژگیهای خود نمیتوانند از نعمتها و زیباییهای طبیعی استفاده کنند.
دردم نکشید ننگ درمان
دودم نشناخت راه روزن
هوش مصنوعی: من از درد و رنج خودی رنج میبرم که هیچ کس نمیتواند آن را درک کند و درمان آن هم برایم دشوار است. دردی که بیصدا در من میسوزد، راهی برای رهایی ندارد.
ای لطف و صفٰای تو به خروار
وی جور و جفای تو به خرمن
هوش مصنوعی: ای زیبایی و مهربانی تو به اندازهای فراوان است که میتوان آن را به انبوهی تشبیه کرد، در حالی که بیرحمی و سختی تو به شدت و وسعتی میرسد که میتوان آن را به دیمانهای بزرگ نسبت داد.
هرچند نباشدم تحمل
هرچند که نیست صبر با من
هوش مصنوعی: هرچند که تحمل ندارم و صبرم به سر آمده، اما همچنان درگیر این وضعیت هستم.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: بنشینم و عادت کنم به دوری، و اگر جانم هم برود، برای خاطر محبوبم تقدیم میکنم.
آن چشم نظر بکس نینداخت
کش واله و بیخبر نینداخت
هوش مصنوعی: چشمی که به روی عشق نمینگرد، نمیتواند احساسی از شگفتی و آگاهی را در دل دیگری به وجود آورد.
هرگز ز عتاب بر نیفروخت
کاتش در خشک و تر نینداخت
هوش مصنوعی: هرگز به خاطر سرزنش و خشم کسی، خشم خود را بر روی دیگران فرود نیاورد و آتش غضبش را به همه جا نیافکند.
قامت نفراخت هیچ سروی
تا پیش قدش سپر نینداخت
هوش مصنوعی: هیچ درختی به قامت او نتوانسته است قد راست کند و در برابر زیباییاش خود را به زانو در نیاورده است.
نشناخت دگر ز غم سرا پای
در پای تو هر که سر نینداخت
هوش مصنوعی: هر کس در غم تو قرار گرفت و قدم گذاشت، دیگر به شناختن تو نیازی ندارد و به جز تو به چیز دیگری فکر نمیکند.
مفتون تو زار سوخت در هجر
وین راز ز دل بدر نینداخت
هوش مصنوعی: شخصی که به شدت تحت تأثیر تو قرار گرفته و در جدایی از تو به شدت رنج میکشد، نتوانسته این راز را از دل خود پاک کند.
ننهاد بنالهام شبی گوش
یکبار بمن نظر نینداخت
هوش مصنوعی: آن شب که خود را به ناله و زاری انداختم، او حتی یک بار هم به من نگاه نکرد.
در هجر تو چشم وا نکردم
تا لخت دل و جگر نینداخت
هوش مصنوعی: من در غم جدایی تو هرگز چشم به روی دنیا نگشودهام، تا وقتی که دل و جانم را از دست ندهم.
بر خستهٔ ما نظر نیفکند
بر مردهٔ ما گذر نینداخت
هوش مصنوعی: او به حال ناامید ما توجهی نکرد و به زندگی پایان یافتهمان نگاهی نینداخت.
یکبار تکلفی نفرمود
کز رشک به دل شرر نینداخت
هوش مصنوعی: او هیچ وقت به خود زحمت نداد که از حسادت، دل کسی را بسوزاند.
گفتم نظری بخاکم انداز
یکبار دگر، دگر نینداخت
هوش مصنوعی: به او گفتم یک بار دیگر به من توجهی کن و هم تنم را به خاک بسپار، ولی او دیگر نگاه نکرد.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی اشاره میکند که اگر مجبور شود دوری و جدایی را تحمل کند، حتی اگر جانش در این راه بیفتد، برای محبوبش فدای جان او خواهد شد. یعنی او حاضر است به خاطر معشوقش هر سختی و دشواری را قبول کند.
ما را سر و برگ چند و چون نیست
وان صبر که بودمان، کنون نیست
هوش مصنوعی: ما دیگر به ظاهری که داشتیم اهمیت نمیدهیم و صبوری که در گذشته داشتیم، اکنون وجود ندارد.
دادیم دلش بلا تأمل
عقل من و تو کم از جنون نیست
هوش مصنوعی: ما بدون هیچ رازی، دل خود را به او سپردیم و میدانیم که دیوانگی ما از کمبود عقل ما کمتر نیست.
بی می مستیم و بیتکلف
ما را سر و برگ آزمون نیست
هوش مصنوعی: ما در حال نوشیدن هستیم و بدون هیچ گونه تصنع و تظاهر زندگی میکنیم، و برای ما هیچ آزمون و امتحانی در کار نیست.
آن بحر غمیم کش کران نه
و آن درد دلیم کش سکون نیست
هوش مصنوعی: آن دریا بیکران، پر از اندوه و غم است و درد دل من هیچ آرامشی ندارد.
خون میجوشد ز اندرونم
پیداست که زخمم از برون نیست
هوش مصنوعی: خون از درون وجودم به جوش آمده و مشخص است که درد و زخم من از بیرون نیست.
با نغمه هجر چون شکیبم
ما را که دماغ ارغنون نیست
هوش مصنوعی: با غم دوری و جدایی، چطور میتوانم صبر کنم که حال و هوای شادی در دل ندارم؟
دردیکش دیرم و خرابات
زین هر دو مقام من برون نیست
هوش مصنوعی: سالهاست که از درد و رنج میکشم و هیچکدام از دو حالتی که در آن هستم، یعنی حالتی که در عذاب هستم و حالتی که در خرابات و شربتخواری به سر میبرم، نتوانستهام خود را از آنها رها کنم.
چون حلقه به آن درم که دیگر
راهی ز برون به اندرون نیست
هوش مصنوعی: به مناقشهای عمیق و بیپایان اشاره دارد که انسان در آن قرار گرفته و هیچ راهی برای فرار یا خروج از آن وجود ندارد. انسان به گونهای در این وضعیت محاط شده که دیگر نمیتواند به سادگی به دنیای بیرون برگردد.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: بنشینم و به دوری او عادت کنم، حتی اگر جانم فدای محبوبم شود.
ای وای که آن سوار چالاک
از ننگ نبنددم به فتراک
هوش مصنوعی: ای کاش که آن سوار ماهر و چابک، به خاطر ننگی که بر من وارد شده، به زنجیر نیفتد.
مفشان به عبث سرشک کاینجا
یاقوت برابر است با خاک
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که اشک و غم از دست دادن نیاورید، زیرا در این دنیا ارزش واقعی چیزها ممکن است به اندازهی خاک باشد، در حالی که چیزهای ارزشمند مانند یاقوت به سادگی در دسترس نیستند. به این ترتیب، هیچ دلیلی برای ناراحتی و افسوس وجود ندارد، چون در نهایت همه چیز فانی و کمارزش است.
ما قطع حیات خویش کردیم
دیگر منمٰای سینه را چاک
هوش مصنوعی: ما زندگی خود را به پایان رساندیم و دیگر دلیلی برای ادامهی درد و رنج نداریم.
واقف نهای از فروغ رویت
کان شعله چه میکند به خاشاک
هوش مصنوعی: تو از تأثیر روشنایی چهرهات آگاهی نداری که این شعلهوار چه havoc بر خاکستر به پا میکند.
جز با غم تو نمیشکیبد
این جان حزین و چشم نمناک
هوش مصنوعی: جز با غم تو، این جان غمزده و چشمان اشکآلودم آرام نمیگیرد.
دیگر نشود به هیچ خورسند
خاطر که گرفت خو به تریاک
هوش مصنوعی: دیگر هیچ چیز نمیتواند باعث خوشحالی و آرامش خاطر او شود، چرا که به تریاک عادت کرده است.
تا سایه به خاک ما فکندی
در سایه ماست مهر و افلاک
هوش مصنوعی: وقتی تو سایهات را بر خاک ما انداختی، در حقیقت مهر و محبت و نعمتهای آسمانی هم در سایهی ما قرار دارد.
بر تارک آسمٰان چو تاجیم
هرچند که کمتریم از خاک
هوش مصنوعی: ما در بالای آسمان مانند تاج هستیم، هرچند که از نظر تعداد از خاک کمتر باشیم.
صد شکر که نیستیم هرگز
از بود و نبود، شاد و غمناک
هوش مصنوعی: بسیار خوشحالم که هرگز درگیر مسائل وجود و عدم نیستیم و نه شادی را تجربه میکنیم و نه غم را.
زاهد ما را پلید گوید
ناپاک نکرده فرق از پاک
هوش مصنوعی: زاهد ما را به ناپاکی متهم میکند، در حالی که خود فرق بین پاکی و ناپاکی را نمیفهمد.
دور از تو نمیکشیم آهی
تا سینه نمیکنیم صد چاک
هوش مصنوعی: تا زمانی که از تو دور هستیم، هیچ آهی نمیکشیم و هیچ دردی را احساس نمیکنیم.
دور از تو چو مرغ نیم بسمل
گاهی در خون و گاه در خاک
هوش مصنوعی: دور از تو مانند پرندهای هستم که نیمهجان است؛ گاهی در خون غم خود غرق میشوم و گاهی در خاک و ناامیدی.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: من مینشینم و به دوری معشوق عادت میکنم، حتی اگر جانم در این راه فدای او شود.
چون نیست زبان و دل بهم یار
در دست چه سبحه و چه زنار
هوش مصنوعی: وقتی زبان و دل به هم نمیرسند، عجیب است که چه فایدهای از ذکر و دعا یا تشریفات مثل زینت و بند برمیآید.
بگشا چشمی هلاک دیدار
یار است رسیده بر سرت یار
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن، زیرا دیدن یار باعث نابودی است. یار اکنون بر سرت سایه افکنده است.
دکان بر چین که پاک پرداخت
سودای تو کیسهٔ خریدار
هوش مصنوعی: فروشگاهها همگی به دنبال جلب توجه و فروش کالاهای خود هستند، اما در این میان دلباختگان به تو تنها به فکر خوشحالی و رضایتی که از تو میبرند هستند.
در خانه نشین که میکند باز
دیوار و در تو کار دیدار
هوش مصنوعی: در خانه بمان که دیوار و در، دوباره به هم میپیوندند و تو فرصتی برای ملاقات و دیدار پیدا میکنی.
رو پیچی و خود کرشمه از تو
میریزد صد هزار خروار
هوش مصنوعی: زمانی که تو به آرامی حرکت میکنی و زیباییهایت را به نمایش میگذاری، هزاران جلوه و زیبایی از وجود تو نمایان میشود.
آنان کایزد نمیپرستند
گشتند همه تو را پرستار
هوش مصنوعی: کسانی که خدا را نمیپرستند، همه به تو روی آورده و تو را میستایند.
ای آنکه ندادهای دل از دست
ز آن روی کنی ز عشق انکار
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر عشق، دل خود را از دست ندادهای، چرا از آن زیبایی انکار میکنی؟
درکامت اگر کنند از ین می
معلوم کنی که چیست در کار
هوش مصنوعی: اگر در دست تو از این شراب بگذارند، نشان خواهی داد که چه چیزی در دل داری و چه میکنی.
شستیم دو دست خود ز ایمان
بستیم میان خود به زنار
هوش مصنوعی: ما ایمان خود را کنار گذاشتیم و با زنار به یکدیگر پیوستیم.
مطرب دستی بچنگ بر زن
ساقی پائی برقص بردار
هوش مصنوعی: بزمگذر را به یاد بیاور که آوازی میخواند و ساقی را به رقص میطلبد.
سر در ناری دگر به کونین
بینی سر خود اگر بر این دار
هوش مصنوعی: اگر به این دنیا نگاه کنی، ممکن است ببینی که خودت در آتش دیگری قرار داری؛ اگر سر خود را بر این دار بگذاری.
گاهی مستور کنج خلوت
گاهی منصور بر سر دار
هوش مصنوعی: گاهی کسی در خفا و anonymity زندگی میکند، و گاهی دیگران او را به عنوان شخصیتی بزرگ و با اهمیت در معرض نمایش قرار میدهند، حتی در شرایط سخت و خطرناک.
گردیده اگر سر تو خورشید
یکبار سری ز پیش بردار
هوش مصنوعی: اگر سر تو یکبار مانند خورشید به آسمان بلند شود، آن وقت سری به جلو برگردان.
گیرد چو شرر بمشتری در
خاکسترم ار بری به بازار
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از آتش به خاکستر من بریزد، مانند شرر در مشت کسی خواهد درخشید. این نشان میدهد که حتی در میان خاموشی و فراموشی، هنوز جرقههایی از زندگی و انرژی وجود دارد که ممکن است دوباره به وجود بیاید.
گاهی رندیم و گاه زاهد
گاهی مستیم و گاه هشیار
هوش مصنوعی: ما گاهی به حالت شاداب و آزاد زندگی میکنیم و گاهی جدی و متعهد به اصول دینی هستیم. گاهی در حال شادی و مستی هستیم و گاهی با احتیاط و هوشیار.
گو از نظرم مرو که زین پس
جوئی و نیابیم دگر بار
هوش مصنوعی: بگو از چشمان من دور نشو، زیرا اگر برگردی دیگر نمیتوانی مرا پیدا کنی.
زنهار ز دست دوست گفتن
زنهار، مگوی هیچ، زنهار
هوش مصنوعی: مواظب باش که از دوست نخواهی زنهار بدهد، هرگز هیچ چیزی نگو، فقط مواظب باش.
انکار مکن که آشکار است
از انکارت هزار اقرار
هوش مصنوعی: اینگونه نگو که چیزی را انکار میکنی، زیرا از انکار تو هزار نشانه و حقیقت مشخص است.
بر مار گذر کنی بگیرند
پازهر بجای زهر از مار
هوش مصنوعی: اگر از روی مار عبور کنی، به جای اینکه بخوری زهرش، میتوانی از خاصیتهای مثبت آن بهرهمند شوی.
از دست من آن دو چشم جادو
بردند هر آنچه بود یکبٰار
هوش مصنوعی: دو چشم جادویی که بر چشم من افتادند، همه چیز را از من گرفتند و همه چیز در یک لحظه به دست آنها رفت.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: به نشستن و عادت کردن به دوری محبوب فکر میکنم، حتی اگر جانم هم از این کار برود، فدای او میشود.
آن شوخ به شیوهٔ شکرخند
زخمم ز نمک لبالب آکند
هوش مصنوعی: آن دختر نازکدلی با لبخند شیرینش، زخمهای من را با نمک فراوان پر کرده است.
آن ترک به طرهٔ پریشان
دین و دل ما ز هم پراکند
هوش مصنوعی: آن نوجوان خوشچهره با موهای آشفته و زیبا، دل و دین ما را از هم شکسته و پراکنده کرده است.
ببرید هزار یار و اغیار
بگسیخت هزار خویش و پیوند
هوش مصنوعی: بسیاری از دوستان و آشنایان را از خود دور کردم و ارتباط با خیلی از بستگان و خویشاوندانم را قطع کردم.
صد بار شکست وباز خوردیم
زان شوخ فریب عهد و سوگند
هوش مصنوعی: ما بارها و بارها از آن شوخی که به ما وعده و سوگند دادند، شکست خوردیم و آسیب دیدیم.
آنم که بروز بردباری
پیشم کاه است کوه الوند
هوش مصنوعی: من صبری دارم که در برابر سختیها و مشکلات، کوچک و ناچیز به نظر میرسد، مانند کاه در برابر کوه الوند.
ما مرده و مهر او مسیحا
ما بنده و عشق او خداوند
هوش مصنوعی: ما در عشق او جان تازهای میگیریم و اگرچه بیجان هستیم، اما او ما را زنده میکند. ما در عشق او سربازیم و او در مقام صاحباختیار ماست.
این است اگر هوای لیلی
مجنونم اگر شوم خردمند
هوش مصنوعی: اگر عشق لیلی را داشته باشم و به دیوانگی او دچار شوم، حتی اگر به عقل و هوش هم برسم، برایم مهم نیست.
سر خم نکنم به پادشاهی
دارد سر بنده چون خداوند
هوش مصنوعی: من هرگز سر به زیر نمیآورم برای کسی که به پادشاهی خود میبالد، زیرا سر من به عنوان یک بندۀ خداوند ارزشمند است.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: صبر میکنم و به دوری محبوب عادت میکنم، حتی اگر جانم نیز فدای او شود.
ابدال صفت خزیده در پوست
کوبم در دشمنان که یا دوست
هوش مصنوعی: من با ویژگیهای خود در برابر دشمنان میجنگم، چه اینکه آنها را دوست خود بدانم یا نه.
از دشمن و دوست نیست باکم
چون دشمن و دوست هر چه هست اوست
هوش مصنوعی: نباید نگران دشمن و دوست باشم، زیرا در هر حال، هر چه که هست، همان یکی است.
بر پوست زن و سری بدر کن
تا بر نکنند از سرت پوست
هوش مصنوعی: هنگامی که به زنی توجه میکنی و ارتباط برقرار میکنی، باید مراقب باشی که او به تو آسیب نرساند و از تو دور نشود. در واقع، اگر میخواهی از او دور نشی، باید با او رفتار خوبی داشته باشی.
کاین خاک که پایمال سازی
دندان و لب است و چشم و ابروست
هوش مصنوعی: این خاکی که زیر پا قرار دارد، همان جایی است که دندان، لب، چشم و ابرو به آن تماس دارند و به نوعی نشاندهندهی پیوند بین انسان و زمین است.
حرفی شنوی اگر توانی
نیکو بشنو که بانگ یا هوست
هوش مصنوعی: اگر میتوانی خوب بشنوی، به حرفهایی که گفته میشود توجه کن، زیرا صدای حق در آن نهفته است.
و آن زلف که بی سخن زبان داشت
وان چشم که بی زبان سخنگوست
هوش مصنوعی: زلفی که بدون کلام، خود داستانها میگوید و چشمی که بدون کلام، قصهها را بیان میکند.
این شهر بباد دادهٔ اوست
وین خانه خراب کردهٔ اوست
هوش مصنوعی: این شهر ویران و این خانه خراب از کارهای اوست.
بنشینم و خو کنم به هجران
وَر جان برود فدای جانان
هوش مصنوعی: بنشینم و عادت کنم به دوری و حتی اگر جانم برود، برای عشق و معشوقم قربانی میشوم.