برگردان به زبان ساده
دگر سینهام چون خم آمد بجوش
بر آمد از این قلزم غم خروش
هوش مصنوعی: سینهام به حالت خم آمده و از دل این دریای غم، صدا و نالهای برمیخیزد.
خراباتیان، راه میخانه کو
حریفان بگوئید، پیمانه کو
هوش مصنوعی: دربارهٔ کسانی که در میخانه هستند، بپرسید که چطور میتوان به آنجا رسید و بگویید که کجا میتوان پیمانهی نوشیدنی را پیدا کرد.
مرا سوی میخانه راهی دهید
سرم را به آن در پناهی دهید
هوش مصنوعی: به من اجازه دهید که به میخانه بروم و سرم را در آنجا پناه دهم.
بهار است و بلبل، بساط نشاط
بطرف چمن میکشد ز انبساط
هوش مصنوعی: فصل بهار است و بلبل به سرود و شوق، نشاط و شادابی به سمت چمن میآید و فضای دلنشینی را به وجود میآورد.
تو هم زاهد از خویش دستی برآر
مکن اینقدر خشکی اندر بهار
هوش مصنوعی: ای زاهد، کمی از خودت دور شو و اجازه بده تا از زندگی و زیباییهای آن لذت ببری. اینقدر خشک و جدی نباش، مخصوصاً در فصلی که همه چیز به شکوفایی و سرزندگی نزدیک میشود.
به درک فنون ریا کاملی
در این فن چرا اینقدر جاهلی
هوش مصنوعی: برای درک هنر فریب و تزویر به خوبی آمادهای، اما چرا اینقدر نادان هستی؟
مرادی نشد حاصلت در مرید
در این آرزو گشت، مویت سفید
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که آرزوی رسیدن به هدفها و مقصودها هرگز محقق نشد و در نتیجه، تنها نتیجهی آن، سپید شدن موها و گذر زمان بود.
بیا بگذر از قید ناموس و ننگ
بزن شیشهٔ خودپرستی به سنگ
هوش مصنوعی: بیایید از محدودیتهای اجتماعی و قضاوتهای دیگران عبور کنیم و به خود خواهی و خودپسندی خود پایان دهیم.
بینداز از دست مسواک را
بدست آر، نوباوهٔ تاک را
هوش مصنوعی: مسواک را از دست بنداز و انگشت درخت تازه را بگیر.
ز من بشنو، از زهد اندیشه کن
بهار است، دیوانگی پیشه کن
هوش مصنوعی: از من بشنو که به دقت در زهد و دیانت فکر کن، چرا که این زمان، زمان زندگی و شادی است. دیوان گونه رفتار کن و از قید و بندهای عادی رها شو.
بزن دست و صد چاک زن جامه را
بیفکن ز سر بار عمامه را
هوش مصنوعی: دستت را بالا بزن و لباس را از تن درآور. عمامهات را هم از سرت بردار.
بیا با حریفان هم آهنگ باش
بکن صلح و با خویش در جنگ باش
هوش مصنوعی: بیایید با رقبای خود همصدا و هماهنگ باشیم، درست است که باید با خودمان درگیر باشیم و به مبارزه ادامه دهیم.
ازین زهد یکباره بیگانه شو
به رند خرابات، همخانه شو
هوش مصنوعی: از این زهد و ظاهر سازی دست بردار و به جمع رندان و خوشگذرانان بپیوند.
چو من ترک سودای تزویر کن
توان تا بمیخانه، شبگیر کن
هوش مصنوعی: وقتی که من آرزوی فریب و نیرنگ را کنار بگذارم، میتوانم به راحتی به میخانه بروم و در تاریکی شب، لحظاتی را در آنجا بگذرانم.
که بختت مگر سر بر آرد ز خواب
نظرها بیابی ز خم شراب
هوش مصنوعی: اگر بخت تو از خواب بیدار شود، نگاهها و توجهها را از خم شراب به دست خواهی آورد.
ز فیض صبوحی بفیضی رسی
شوی با همه ناکسیها، کسی
هوش مصنوعی: از برکت صبحگاهی به جایی خواهی رسید که با وجود تمام نواقص و کمبودهایت، تبدیل به فردی مهم و با ارزش میشوی.
چه بر سبحه چسبیدهای اینقدر
بس این خاک بازی که خاکت بسر
هوش مصنوعی: چرا اینقدر به ذکر و عبادت مشغول شدهای، در حالی که این دنیای مادی به تو چنگ زده و تو را در خود غرق کرده است؟
چرا اینقدر خشک و افسردهای
نه دستی نه پائی مگر مردهای
هوش مصنوعی: چرا این قدر بیروح و غمگینی؟ نه حرکتی داری، نه نشانهای از زندگی، انگار که مردهای.
بکن ترک تزویر و زهد و ریا
به میخانه رفتن ز سر ساز پا
هوش مصنوعی: به شما پیشنهاد میکنم که دیگر از تزویر و زهد و ریا دوری کنید و به سمت میخانه بروید و به واقعیات زندگی اهمیت بدهید.
ز ما اختلاط مجازی مجو
زِ مستان به جز صاف بازی مجو
هوش مصنوعی: در این شعر به این موضوع اشاره شده است که نباید از ارتباطات سطحی و ظاهری بین مردم فریب خورد. تنها چیزی که ارزش دارد، ارتباط صمیمی و واقعی است که از دل برمیخیزد و احساسات واقعی را در بر دارد. در واقع، ارتباطات سطحی و مجازی، نمیتوانند جایگزین روابط حقیقی و عمیق شوند.
بگو با حکیم ز خود بیخبر
که ای مانده در گل درین ره چو خر
هوش مصنوعی: به یک فرد عاقل و دانا بگو که تو مانند یک الاغ هستی که در گل گیر کرده و از خود بیخبری، در این مسیر با بیهدف بودن خود در جا میزنی.
بمستی ز حکمت کن اندیشهای
چه صغری، چه کبری، بکش شیشهای
هوش مصنوعی: در حالتی از نشئگی ناشی از خرد و حکمت به تفکر بپرداز، چه چیزهای کوچک و چه بزرگ، یک جرعه بزن و لذت ببر.
کتاب اشارات ابرو بخوان
شفا در لب جام پُر باده دان
هوش مصنوعی: کتاب اشارات ابرو را بخوان، که در لبهی جام پر از شراب، دارویی برای درمان وجود دارد.
ببین شرح تجرید ساق و بدن
بگو حکمت العین چشم و دهن
هوش مصنوعی: به تماشای زیباییهای بدن و ساق، بپرداز و درک کن که حکمت و معنای واقعی در چشم و دهان نهفته است.
بجز حرف باده مکن گفتگو
سخنتر مقولات و از کیف گو
هوش مصنوعی: به جز صحبت دربارهی شراب، بحث دیگری نکن. سخن را تنها به موضوعاتی که خوشایند است محدود کن و از احساسات و شادیها بگو.
بیا ساقی ای قبلهٔ من بیا
سرت گردم، ای شوخ پر فن بیا
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو که محبوب منی، نزد من بیا تا دور سرت بچرخم، ای معشوق شیطانصفت و بازیگوش!
دماغم ز سودای صحبت بسوخت
به داغم زبان شعلهها برفروخت
هوش مصنوعی: خیال ملاقات دوست به جانم چنان آتش زد که زبانم از شدت احساس به شعله درآمد.
علاجی کن از می دماغ مرا
بنه مرهم از باده داغ مرا
هوش مصنوعی: از شرابی که در دست دارم، درمانی برای دل من به وجود بیاور و با نوشیدنی گرم، زخمها و دردهای من را التیام بخش.
شد از آتش دهر جانم کباب
برافشان بدین شعله مشتی شراب
هوش مصنوعی: از آتش روزگار جانم به شدت آسیب دیده و سوخته است. در این میان، تنها چیزی که میتواند به من آرامش دهد، یک فنجان شراب است که شعلهای از امید و خوشی را برایم به ارمغان میآورد.
بپا شو زمستی چه افتادهای
بیفکن مرا در شط بادهای
هوش مصنوعی: بیدار شو و هوشیار باش، چه اتفاقی افتاده است؟ مرا در دریای شراب غوطهور کن.
بکن شستشوی من از لای می
مرا غرق میکن بدریای می
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از عشق و محبت صحبت میکند. او میخواهد که معشوقش به او توجه کند و او را در دنیای عشق غرق کند. احساس غرق شدن در محبت و زیبایی معشوق، او را به شستشو و پاکی روحی میبرد. به نوعی، او از می عشق و زیبایی میگوید که همه وجودش را فراگرفته است.
بده ساقی آن مایهٔ زندگی
دمی وارهانم ز دل مردگی
هوش مصنوعی: ساقی، این نوشیدنی را به من بده تا لحظهای زنده شوم و از حس مردگی رها شوم.
دل و جان من شد بفرمان تو
چه جان و چه دل جمله قربان تو
هوش مصنوعی: دل و جان من در دست توست، چه جان من و چه دل من، هر دو فدای تو هستند.
بمن جان من می بده می بده
پیاپی پیاپی پیاپی بده
هوش مصنوعی: جان من، مدام و بارها جانم را بده.
بده باده وز روی مستی بده
فدای تو گردم دو دستی بده
هوش مصنوعی: مرا بادهای بده تا از خوشحالی و مستی تو فدای تو شوم و با دو دست به تو تقدیم کنم.
به یکدست ما را سبک بر مدار
چه مینا چه پیمانه خمها بیار
هوش مصنوعی: با یک دست ما را با سبکی و بیخیالی به دور خود بچرخان، چه با مینای خوشمزه و چه با پیمانههای پر از شراب.
مکن سرکشی از من ای بینظیر
بده جامی و در عوض جان بگیر
هوش مصنوعی: ای بینظیر، از من طغیانی نکن و به جای آن، یک جام به من بده و جانم را در عوض بگیر.
بیا ای تو درمان دردم بیا
بیا گرد بالات گردم بیا
هوش مصنوعی: ای محبوب من، بیا و دردهای مرا تسکین بخش. بیا، من دور تو میچرخم و گرد تو خواهیم بود.
بیا ای فدای رخ سادهات
بده می بگرد سر بادهات
هوش مصنوعی: بیایید، ای کسی که به خاطر چهرهی بیآلایشات جانم را فدای تو میکنم، به من بادهای بدهید و بگردید تا لحظاتی خوش را تجربه کنیم.
کجایم، چه میگویم ای دوستان
مگر مست گشتم درین بوستان
هوش مصنوعی: در کجای این دنیا هستم و چه چیزهایی دارم میگویم، ای دوستان؟ آیا به خاطر زیباییهای این باغ، مست و مدهوش شدهام؟
ملولیم ساقی می ناب ده
یکی جرعه ز آن قرمزین آب ده
هوش مصنوعی: ما خسته و دلزدهایم، ای ساقی، یک پیمانه از آن شراب خالص و قرمز رنگ به ما بده.
سخنها بمستانه گفتم بسی
الهی نرنجیده باشد کسی
هوش مصنوعی: من سخنان زیادی را با شادی و خوشحالی بیان کردهام، امیدوارم که کسی از آنها دلگیر نشده باشد.
ز هستی ندارم من از خود خبر
خمار شبم میدهد دردسر
هوش مصنوعی: من از وجود خودم هیچ اطلاعی ندارم و حالتی سرخوش و intoxicated دارم که شب به من مشکلاتی میدهد.
به یک جرعه رفع ملالم کنید
بدی گفته باشم حلالم کنید
هوش مصنوعی: لطفاً با یک نوشیدنی مشکل روحی مرا برطرف کنید و اگر چیزی بد گفتهام، من را ببخشید.
چه من تازه ز اهل طرب گشتهام
ببخشید گر بیآدب گشتهام
هوش مصنوعی: من تازه وارد دنیای شادی و خوشگذرانی شدهام، پس اگر رفتارم بیادبانه به نظر میرسد، لطفاً مرا ببخشید.
غم هیچکس بر دلم بار نیست
بجز زاهدم با کسی کار نیست
هوش مصنوعی: غم هیچکس برای من سنگینی ندارد و تنها نگرانی من، دلمشغولی زاهد است که با کسی در کار نیست.
عصا وار استادهام در برش
چه دستار پیچیدهام در سرش
هوش مصنوعی: من مانند عصا در کنار او ایستادهام و بر سرش دستاری پیچیدهام.
دلم سوخت بر حال زاهد بسی
که بیچارهتر زو ندیدم کسی
هوش مصنوعی: من به خاطر وضع زاهد بسیار دلم سوخت، چون هیچکس را بیچارهتر از او ندیدم.
ز کوی خرابات آوارهای
زبان بسته حیوان بیچارهای
هوش مصنوعی: از محلهی خراباتیان آوارهای، زبان بسته و بیزبان مانند یک حیوان بیچاره.
ندانم چه دیده است از زندگی
نمیرد چرا خود ز شرمندگی
هوش مصنوعی: نمیدانم زندگی چه چیزی را به او نشان داده که از شرمندگی نمیمیرد.
که از بزم رندان نماید نفور
ز راه مسلمانی افتاده دور
هوش مصنوعی: کسی که از جمع رندان و خوشگذرانها دوری میکند، به راهی افتاده که با دین و مذهب مسلمانی فاصله دارد.
من از دید زاهد بسی منکرم
مسلمانی ار این بود کافرم
هوش مصنوعی: من از نگاه زاهد کسی هستم که به شدت از مسلمان بودنم دورم، اگر چنین چیزی را نشانهای از کفر بدانیم.
الهی به پاکان و رندان مست
به دلگرمی ساقی میپرست
هوش مصنوعی: خدایا، به خاطر دلگرمی و محبت ساقی، به پاکان و نوشندگان مست دعا و نیکی میکنم.
به جوش درون خم صاف دل
که شد در بر او فلاطون خجل
هوش مصنوعی: وقتی دل صاف و پاک به جوش میآید، حتی فلسفهدانان بزرگ هم از آن خجالت میکشند.
به رندی کز آلودگی پاک خفت
به مستی که با دختر تاک خفت
هوش مصنوعی: به زنی که با هشیاری و زیبایی از آلودگیها دور است و به مردی که در مستی و شادی کنار دختر انگور میخوابد، اشاره شده است. این تصویرها نشاندهنده دو دنیای متفاوت هستند؛ یکی از تصفیه و خودآگاهی، و دیگری از خوشی و سادگی.
به آهی که بر دل شبیخون زند
به اشکی که پهلو به جیحون زند
هوش مصنوعی: به اندوهی که به دل حمله میکند و به اشکی که از چشمان میریزد و به مانند جیحون (رودخانهای بزرگ) جاری میشود.
به داغی که بر سینه محکم بود
به زخمی کش الماس مرهم بود
هوش مصنوعی: بر اثر جراحتی که بر دل سنگینی میکرد، وجود چیز با ارزشی مثل الماس به عنوان درمانی برای آن زخم به حساب میآمد.
به صبری که در ناشکیبا بود
به شرمی که در روی زیبا بود
هوش مصنوعی: در اینجا به صبر و شکیبایی اشاره شده است که در افرادی که به نظر ناآرام میآیند، وجود دارد. همچنین از اینکه زیبایی ظاهری با شرم و حیا همراه است، سخن به میان آمده است. به طور کلی این بیان به خوبی میفهماند که در پس ظاهر ناسازگار یا زیبا، ممکن است ویژگیهای ارزشمندی مانند صبر و حیا نهفته باشد.
به عزلت نشینان صحرای درد
به ناخن کبودان شبهای سرد
هوش مصنوعی: به افراد تنهایینشین و غمگین در دل بیابان اشاره دارد که در شبهای سرد، با دستانی کبود و آسیبدیده، دست و پنجه نرم میکنند. این جمله حال و روز کسانی را توصیف میکند که در شرایط سخت و دشوار زندگی میکنند و در انتظاری به سر میبرند.
به چشمی کزو چون بر آید نگاه
کند روز بیچارگان را سیاه
هوش مصنوعی: نگاه کسی که چشمانش غمگین است، به روزهای ناخوش و سیاه بیچارگان میافتد.
به رویی که روشن کند بزم جمع
به عشقی که پروانه دارد به شمع
هوش مصنوعی: به چهرهای که میتواند شادی و روشنایی را به مهمانی بیاورد، چون عشقی که پروانه را به سوی شمع میکشد.
به بی دست و پایان کوی وصال
به عاجز نگاهان حسرت مآل
هوش مصنوعی: در کوچههای وصال که بدون دست و پایان هستند، کسانی که ناتواناند به آیندهای پر از حسرت نگاه میکنند.
به هجری که پیوسته در وصل یار
بره باشدش دیدهٔ انتظار
هوش مصنوعی: در دوستی که همیشه در انتظار وصل محبوبش است، چشمانش پر از امید و انتظار برای دیدار اوست.
به شام فراق دل آشفتگان
به صبح وصال بغم خفتگان
هوش مصنوعی: در شب جدایی، دلهای پریشان در خواب غم و اندوه فرو رفتهاند، اما صبحی که وصال و اتحاد را به ارمغان میآورد، میتواند به روشنی در دلهایشان تأثیر بگذارد.
به معشوق از رحم و انصاف دور
به دلدادهٔ در بلاها صبور
هوش مصنوعی: معشوق از رحم و انصاف فاصله دارد و محبوبی که در سختیها قرار گرفته است، بسیار صبور است.
به دردی که بیحاجتش از طبیب
به یأسی کز امید شد بینصیب
هوش مصنوعی: در شرایطی که درد و رنجی وجود دارد که هیچ درمانی برای آن یافت نمیشود، انسان به ناامیدی میرسد و از هر امیدی برای بهبودی محروم میشود.
به زلفی که دل را ز کس بیخبر
نهان میرباید ز پیش نظر
هوش مصنوعی: دل را با زلفی که کسی از آن خبر ندارد، به طرز پنهانی به تسخیر خود درمیآورد و آن را از دید پنهان میسازد.
به دزدی که پروا ندارد ز کس
نمیترسد از شحنه و از عسس
هوش مصنوعی: دزد که از هیچکس واهمه ندارد، نه از نگهبان و نه از ماموران، ترسی به دلش راه نمیدهد.
به عهدی که پیمانه با باده بست
که دور است از شیشهٔ او شکست
هوش مصنوعی: به وعدهای که در هنگام لبریز کردن جام از شراب داده شد توجه کن؛ چراکه فاصلهای وجود دارد که شیشهی او را خواهد شکست.
به ذکر صراحی به وقت فرح
به اوراد جام و دعای قدح
هوش مصنوعی: به وقتی که شاد و خوشحالم، یاد صراحی و جام پر از شراب به ذهنم میآید، همراه با دعاها و ذکرها.
به سرهنگی خشت بالای خم
به افتادن جام در پای خم
هوش مصنوعی: اگر سرهنگ بهطور غافلانه به جایی بیفتد، ممکن است جامی که در پای خم قرار دارد نیز به زمین بیفتد. این نشاندهندهی اثرات ناخواسته و زنجیرهای کارهاست.
به پیچ و خم ساقی لاله رنگ
به اندام مطرب به آواز چنگ
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و جذابیت ساقی و دلربایی او اشاره شده است. رنگ لاله که نماد زیبایی و تازگی است، به وضوح در قامت ساقی نمایان است. همچنین نوازنده با نغمههای چنگ، فضایی دلنشین و شاداب را ایجاد میکند. این تصویرسازی، نشاندهنده هنرمندی و جاذبههای ظاهری و صوتی است که میتوانند احساسات را به وجد بیاورند.
به روزی که بیگفتگو در می است
بشوری که در کوچه بند نی است
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که در میخانه، بدون گفتگو، حالتی از شور و شوق بوجود خواهد آمد که در کوچهها نیز حس و حال سرزندگی و شوری باشد.
به صنعان فریبان ترسا لقب
به کافردلان فرنگی نصب
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به نیرنگ و فریب خوردن از سوی گروهی دارد که خود را متدین نشان میدهند، اما در واقع به بیدینی و ریاکاری نقطهنظر دارند. در این متن به دروغین بودن وابستگیها و عناوین مختلف تأکید شده است. به نوعی به نقد رفتارهای غیرصادقانه و دورویی در میان برخی از افراد پرداخته میشود.
به مرغوله مویان گیسو کمند
به خورشید رویان زنار بند
هوش مصنوعی: بر اساس زیبایی و جذابیت موهای بلند و زیبا مانند کمند درخشان خورشید، از آنها برای جلب توجه و فریب دیگران استفاده میشود.
به آهو نگاهان رعنا خرام
به خسرو سپاهان شیرین کلام
هوش مصنوعی: به آهوهای زیبا و باوقار نگاه کن که به آرامی حرکت میکنند، همانطور که به چهرهای دلنشین و شیرین زبان مینگریم.
به شمشاد قدان بالا بلا
که کردند عشاق را مبتلا
هوش مصنوعی: عشاق را به خاطر قد بلند و زیبای شمشادها دچار مشکل کردهاند.
به آن وعدهٔ سست پیمان یار
به دلسوزی عاشق از انتظار
هوش مصنوعی: به وعدهٔ بیپایه و سست کسی که به عشق خود خیانت کرده، نشان میدهد که یک عاشق با دلسوزی، در انتظار اوست.
که گر یکزمان بی تو آرم به سر
خیالت نباشد مرا در نظر
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه بدون تو به سراغ یاد تو بروم، در ذهنم دیگر از تو خبری نخواهد بود.
چنان گردم از مرگ خود شادمان
که کس شاد از مردن دشمنان
هوش مصنوعی: آنقدر از مرگ خود خوشحال میشوم که هیچکس به اندازه من از مردن دشمنانش شاد نیست.
بمیرم گر از حسرت کام تو
شوم زنده گر بشنوم نام تو
هوش مصنوعی: حاضرم برای حسرتی که برآوردم کام تو باشد بمیرم، و اگر با شنیدن نام تو زنده شوم، خوشحال خواهم شد.
دمی بی تو ای دین و ایمان من
بر آید ز تن جان من، جان من
هوش مصنوعی: لحظهای بدون تو، ای آرامش و ایمان من، جانم از بدنم جدا میشود.
به تنهائیم یار دیرین توئی
مرا یاری جان شیرین تویی
هوش مصنوعی: در تنهاییام، تویی یار قدیمی من و در واقع، تویی شیرینترین دلیل زندگیام.
به دل آرزوی جمالت بس است
اگر خود نیائی خیالت بس است
هوش مصنوعی: اگر خودت نخواهی بیایی، فقط خیال تو در دل من کافیست و برای آرزوی زیباییات همین بس است.
بیا ساقی همدم بیکسان
حکیم مسیحا دم خستگان
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، با من بیا و کنار هم باشیم، مانند آن حکیم که مانند مسیح، روحی تازه به خستگان میبخشد.
بیا حکمت دختر رز ببین
که همچون فلاطون شده خمنشین
هوش مصنوعی: بیایید زیبایی و حکمت دختر گل سرخ را تماشا کنیم، که مانند فیلسوف بزرگ، افلاطون، در کمال صفا و آرامش نشسته است.
ز دست تو مٰیاید افسونگری
برون آرش از شیشه همچون پری
هوش مصنوعی: از دستان تو جادوی خاصی بیرون میآید، همانند پری که از شیشه بیرون میآید.
علاج مرا کن که دیوانهام
مقیم خرابات و میخانهام
هوش مصنوعی: به من کمک کن که در حال حاضر دیوانهام و در مکانهای نامناسب و میخانهها به سر میبرم.
ازین بیکسی کن دل آسا مرا
مجرد کن از قید دنیا مرا
هوش مصنوعی: از این تنهایی، دلآرامم کن و مرا از بندهای دنیوی آزاد کن.
دلم را بیک جرعه می شاد کن
مرا از غم دهر آزاد کن
هوش مصنوعی: دلم را با یک جرعه به شوق بیاور و مرا از غمها و ناراحتیهای زندگی رها کن.
از آن می که خورشید شد ذرهاش
بود قل هو اللّه هر قطرهاش
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه خورشید، ذرهای از آن را در خود دارد، هر قطره از آن میتواند حقیقتی از خداوند باشد.
از آن می که در دل چو منزل کند
سراپای اجسام را دل کند
هوش مصنوعی: از آن چیزی که در دل جا میگیرد و روح را در وجود اجسام میسازد، دل باید به آن وابسته باشد.
از آن می که روح روانست و بس
از آن می که اکسیر جانست و بس
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که این نوشیدنی تنها روح را زنده میکند و به همین دلیل ارزشمند است. همچنین، به عنوان یک اکسیر که جان را تازه میکند، اهمیت زیادی دارد.
رضی را بده جامی از لطف عام
به جانان رسان جان او والسلام
هوش مصنوعی: به رضی جامی از الطاف عمومی بده که جان او را به محبوب برساند و همین کافی است.