تو آن شهریاری که از آستینت
کشد بر سر خویش خورشید معجر
چو از خون گردان و از گرد میدان
شود دشت دریا شود بحر چون بر
فلک گردد از نوک رمحت مشبک
زمین گردد از نعل رخشت مجدر
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
قالب شعری:قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تو آن شهریاری که از آستینت
کشد بر سر خویش خورشید معجر
هوش مصنوعی: تو پادشاهی هستی که از دستانت میتواند خورشید را بر سر خود بگرداند و برچیده بپوشد.
چو از خون گردان و از گرد میدان