برگردان به زبان ساده
تو ای بیبها شاخک شمعدانی
که بر زلف معشوق من جا گرفتی
هوش مصنوعی: تو ای شاخک شمعدانی که به زیباییهای معشوق من آراسته شدهای و ارزش و بهایی نداری.
عجب دارم از کوکب طالع تو
که بر فرق خورشید مأوا گرفتی
هوش مصنوعی: من شگفتزدهام از اینکه ستاره بخت تو در بالای سر خورشید جا خوش کرده است.
قدم از بساط گلستان کشیدی
مکان بر فراز ثریا گرفتی
هوش مصنوعی: با دور شدن از زیباییهای گلستان، به جایگاهی بلند و والاتر از ستارهها دست پیدا کردی.
فلک ساخت پیرایهٔ زلف حورت
دل خود چو از خاکیان واگرفتی
هوش مصنوعی: آسمان زلف زیبای تو را به زیور آراسته است، همانطور که تو دل خود را از دنیای خاکی جدا کردی.
مگر طایر بوستان بهشتی؟
که جا بر سر شاخ طوبی گرفتی
هوش مصنوعی: آیا تو به مانند پرندهای از باغ بهشت نیستی که بر آرامش و زیبایی نشستهای؟
مگر پنجه مشکسای نسیمی؟
که گیسوی آن سروْبالا گرفتی
هوش مصنوعی: آیا نسیمی که مشک را به خود میگیرد، باعث نشده است که تو موهای بلند و زیبای آن سرو را بالا ببری؟
مگر دست اندیشهٔ مایی ای گل؟
که زلفش به عجز و تمنا گرفتی
هوش مصنوعی: آیا تو به خاطر فکر و اندیشه ما چنین کردی، ای گل؟ که زلفت را با ناتوانی و درخواست در دست گرفتی.
مگر فتنه بر آتشینروی یاری
که آتش چو ما در سراپا گرفتی؟
هوش مصنوعی: آیا جز این است که زشتی و فتنه تنها بر چهره زیبای معشوقآتشینمان تاثیر میگذارد، در حالی که خودمان همچون آتش در تمام وجودمان شعلهوریم؟
گرت نیست دل از غم عشق خونین
چرا رنگ خون دل ما گرفتی؟
هوش مصنوعی: اگر دل تو از غم عشق نرنجیده، پس چرا رنگ خون دل ما را به خود گرفتی؟
بود موی او جای دلهای مسکین
تو مسکن در آن حلقه بیجا گرفتی
هوش مصنوعی: موی او به عنوان سرپناهی برای دلهای بینوا و بیپناه بود، اما تو در آن دایره بیمورد جا گرفتید.
از آن طره پرشکن هان به یک سو
که بر دیده راه تماشا گرفتی
هوش مصنوعی: به آن دسته موی زیبا نگاه کن که بر چشمانت سایه انداخته و تو را به تماشا واداشته است.
تو را بود رنگی و بویی نبودت
کنون بوی ازآن زلف بویا گرفتی
هوش مصنوعی: تو ابتدا حالتی داشتی که رنگ و بویی نداشتی، اما اکنون از خوشبویی زلفهای معطر خود بهرهمند شدهای.
گلی بودی از هر گیا بیبهاتر
کنون زیب از آن روی زیبا گرفتی
هوش مصنوعی: تو گلی بودی که از هر گیاه دیگر برتر بودی، اما حالا بر زیباییات افزوده شده و از آن چهره زیبا بهرهمند گشتهای.
نه تنها در آن حلقه بویی نداری
که با روی او آبرویی نداری
هوش مصنوعی: تو نه تنها در آن جمع وجودی نداری که با دیدن چهرهاش، عزت و آبرو هم نداری.