برگردان به زبان ساده
درون کلبه تنگی شبانگاه
ز آتشدان، به هرسو شعله خیزد
هوش مصنوعی: در شب، در کلبهای کوچک و تنگ، شعلههای آتش از اجاق بالا میروند و به هر طرف پخش میشوند.
در آتش چوب تر همچون دل من
«سری سوزد، سری خونابه ریزد»
هوش مصنوعی: دل من همچون چوب مرطوبی است که در آتش میسوزد و از آن اشک و خونابه میریزد.
سراید ساز، از سوز جدایی
به گوشم نغمههای آشنایی
هوش مصنوعی: ای خنیاگر، از درد جدایی، نغمههای آشنا به گوشم میرسد.
ز برف بهمنی پوشیده هامون
پرند سیمگون بر پیکر خویش
هوش مصنوعی: هامون که در برف سنگین پوشیده شده، برازنده و زیبا، با رنگ نقرهای بر تن خود نمایان است.
من از سیمینه هامون باز یابم
نشان دلبر سیمینبر خویش
هوش مصنوعی: من از سرزمین زیبای هامون نشانهای از محبوب زیبای خود را پیدا میکنم.
صبا در گوش من نام تو گوید
نسیم آهسته پیغام تو گوید
هوش مصنوعی: باد ملایم در گوش من نام تو را میگوید و پیغام تو را با لطافت به من منتقل میکند.
کجایی؟ کز نوای آتشینم
دلت در سینه گردد آتشانگیز
هوش مصنوعی: تو کجایی که صدای شوق و احساس من در دل تو شعلهور شده و آتش را در سینهات روشن میکند؟
میان برف و یخ در آتشستم
به برف اندر شگفت است آتش تیز
هوش مصنوعی: در میان برف و یخ، من در آتش قرار دارم و این که آتش در میان برف به شدت میسوزد، واقعاً عجیب است.
جهان در دیده من محو و تاریک
تو از من دور و من با مرگ نزدیک
هوش مصنوعی: دنیا در نظر من مبهم و تاریک است، تو از من دوری و من به مرگ نزدیک هستم.
برآر ای ساز، آوازی که گردون
طریق سازگاری پیش گیرد
هوش مصنوعی: ای ساز، نغمهای را برآور که راه آسمانی را برای همدلی و هماهنگی باز کند.
فراخوان بخت ره گم کردهام را
که راه آشیان خویش گیرد
هوش مصنوعی: از بخت میخواهم که مرا که راه را گم کردهام، به سوی خانهام هدایت کند.
به سردی گر فلک بیداد کیش است
دل من، گرم از سودای خویش است
هوش مصنوعی: اگر آسمان به من ظلم کند و سرد باشد، دل من گرم است به خاطر آرزوها و خواستههای خودم.