برگردان به زبان ساده
تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟
ندیدهای شب من تاب و تب چه میدانی؟
هوش مصنوعی: ای پرنده شب، تو از دلی که غم و درد دارد چه میدانی؟ تو هرگز درد و تپش شب مرا تجربه نکردهای.
به من گذار که لب بر لبش نهم ای جام
تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟
هوش مصنوعی: مرا به خود بیاور تا لب بر لب او بگذارم. ای جام، تو چه میدانی که ارزش بوسهای که بر لبش میزنم چقدر است؟
چو شمع و گل شب و روزت به خنده میگذرد
تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟
هوش مصنوعی: زندگی تو مانند شمع و گل به خوشحالی و سرزندگی سپری میشود، اما تو در سحرگاهها گریه میکنی و در شبها آه میزنی. تو چه میدانی از حال دل من؟
بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است
ندیده داغ جدایی تعب چه میدانی؟
هوش مصنوعی: عذاب دوری از معشوق، از هر دردی که انسان تجربه کرده باشد، بیشتر آزاردهنده است و تو که داغ جدایی را ندیدهای، نمیدانی این درد چقدر سنگین و سخت است.
رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای
تو دلشکسته نوای طرب چه میدانی؟
هوش مصنوعی: در محفل شادمانی، لب خود را باز نکن، چون دلهای شکسته نمیدانند که صدای شادمانی چه احساسی دارد.