برگردان به زبان ساده
گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم
هوش مصنوعی: گاهی از گل و زیبایی آن شکایت میکنم و گاهی از خار و درد و رنج. اما من آنقدر عاقل و بازیگر نیستم که بخواهم به جز عشق به چیزی دیگر فکر کنم.
هر زمان بیروی ماهی همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم
هوش مصنوعی: هر بار که دور از چهرهی ماه باشم، همراه با حسرت و اندوهی عمیق، هر لحظه با یاد دوستانم ناله و شکایت میکنم.
حلقههای موج بینم نقش گیسویی کشم
خندههای صبح بینم یاد رخساری کنم
هوش مصنوعی: در میان موجهای دریا، تصاویری از موهای بلند تو را میبینم. لبخندهای صبحگاهی را مینگرم و یاد چهرهات را در ذهنم زنده میکنم.
گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا
عاشقیها با سر زلف نگونساری کنم
هوش مصنوعی: اگر محبوبی در کنارم باشد و بخت من به سختی باشد، تصمیم دارم که عشقورزیهایم را با موهای درهم و پریشان او انجام دهم.
باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانیها به دیواری کنم
هوش مصنوعی: کسی که در گذر است، دیگر مرا نمیشناسد، مانند سایهای که از چشمها بیرون میآید. من به خاطر ضعفهایم به دیواری تکیه میزنم.
درد خود را میبرد از یاد گر من قصهای
از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم
هوش مصنوعی: اگر من داستانی از دل پریشانم بگویم، درد و رنج خود را فراموش میکنم.
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی
میروم تا آشیان در سایهٔ خاری کنم
هوش مصنوعی: در کنار ما خبری از لاله و گل نیست؛ من در راهی هستم که در سایهی خاری بروم و آشیان بسازم.