مکتب عشق
رهی معیری
»
غزلها - جلد چهارم
»
مکتب عشق
هرشب فزاید تاب و تب من
وای از شب من وای از شب من
یا من رسانم لب بر لب او
یا او رساند جان بر لب من
استاد عشقم بنشین و برخوان
درس محبت در مکتب من
رسم دورنگی آیین ما نیست
یکرنگ باشد روز و شب من
گفتم رهی را کامشب چه خواهی؟
گفت آنچه خواهد نوشینلب من
آزاده: بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست
در سایه سرو: حال تو روشن است دلا از ملال تو
اطلاعات
وزن:
مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
تبیان
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هرشب فزاید تاب و تب من
وای از شب من وای از شب من
هوش مصنوعی: هر شب به شدت دلم بیشتر میتُند و بیتابیام افزایش مییابد. وای بر حال و هوای شبهایم!
یا من رسانم لب بر لب او
یا او رساند جان بر لب من
هوش مصنوعی: یا من باید به او برسم و لب به لبش بگذارم، یا او باید جانش را به لب من برساند.
استاد عشقم بنشین و برخوان
درس محبت در مکتب من
هوش مصنوعی: عزیزم، بیا بنشین و درباره عشق و محبت صحبت کنیم، در چنین کلاس و محیطی من.
رسم دورنگی آیین ما نیست
یکرنگ باشد روز و شب من
هوش مصنوعی: دو رنگ بودن و نفاق در شخصیت ما جایی ندارد، باید در همه حال و موقعیتها یکسان و با صداقت باشیم.
گفتم رهی را کامشب چه خواهی؟
گفت آنچه خواهد نوشینلب من
هوش مصنوعی: گفتم امشب چه آرزویی داری؟ گفت هرچه لب شیرین من بخواهد.