برگردان به زبان ساده
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز
غرق گل است بسترم از بوی او هنوز
هوش مصنوعی: غیبتی که او داشت باعث نشد خوشبویی و زیبایی گیسوانش از یاد برود. هنوز عطر او فضای بستر من را فراگرفته است.
دوران شب ز بخت سیاهم به سر رسید
نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز
هوش مصنوعی: شبهای تاریک و غمانگیز زندگیام به پایان رسیده است، اما هنوز نتوانستهام هیچ نشانهای از زیبایی و جذابیت او را ببینم.
از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد
جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز
هوش مصنوعی: او از من دور شده و به آغوش کس دیگری رفته است، اما من هنوز هم نمیتوانم به او فکر نکنم و عاطفهام نسبت به او پایان نیافته است.
دردا که سوخت خار و خس آشیان ما
نگرفته خانه در چمن کوی او هنوز
هوش مصنوعی: افسوس که گلهای زیبای ما نازک و آسیبپذیر شدند و هنوز خانهای در باغ و دل او نداریم.
روزی فکند یار نگاهی به سوی غیر
باز است چشم حسرت من سوی او هنوز
هوش مصنوعی: روزگاری، محبوب نگاهی به دیگری انداخت و اکنون چشمانم هنوز به یاد او در حسرت به دنبال اوست.
یک بار چون نسیم صبا بر چمن گذشت
میآید از بنفشه و گل بوی او هنوز
هوش مصنوعی: یک بار نسیم دلپذیر صبا بر روی چمن وزید و هنوز عطر او از گلها و بنفشهها به مشام میرسد.
روزی که داد دل به گل روی او رهی
مسکین نبود باخبر از خوی او هنوز
هوش مصنوعی: در روزی که دل به جمال او سپردم، من بیچاره هنوز از ماهیت و ویژگیهای او خبر نداشتم.