برگردان به زبان ساده
مردم از درد و نمیآیی به بالینم هنوز
مرگ خود میبینم و رویت نمیبینم هنوز
هوش مصنوعی: مردم از درد و رنج من خبر ندارند، تو هنوز به بالینم نیامدهای. در حالی که من مرگ خود را حس میکنم، هنوز نمیتوانم چهرهات را ببینم.
بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
شمع را نازم که میگرید به بالینم هنوز
هوش مصنوعی: روح من در حال نزدیک شدن به پایان است و دوستان و آشنایان از کنارم رفتهاند. من به شمعی که هنوز در کنارم روشن است و به خاطر حال من گریه میکند، افتخار میکنم.
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز
هوش مصنوعی: آرزوهایم تمام شده است و جوانی به سر آمده است. عشق نیز از دل من رفته است، اما غم همچنان از من جدا نمیشود و با من باقی مانده است.
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل به دامن میفشاند اشک خونینم هنوز
هوش مصنوعی: سالها پیش، آن گل زیبا و تازه از دامن من جدا شد و هنوز هم من در حال ریختن اشکهای خونینم هستم که یادآور آن لحظه است.
گرچه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز
هوش مصنوعی: هرچند که وجود من تنها یک تکه غبار است و در چشم دنیا ارزشی ندارد، اما همچنان در هوای او به مانند نسیمی که به زمین نمینشیند، باقی میمانم.
سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند
صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز
هوش مصنوعی: موهایم مانند نقره شده، اما غفلت و بیتوجهی همچنان ادامه دارد. صبح طلوع کرد و من هنوز در خواب شیرینم.
خصم را از سادهلوحی دوست پندارم رهی
طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز
هوش مصنوعی: من دشمن را به سادگی او اعتماد کردهام و همچنان که در زندگیام کودکانه رفتار میکنم، هنوز چشمانم به روی واقعیتها و مصلحتها باز نشده است.