برگردان به زبان ساده
شبی بمردمک چشم، طعنه زد مژگان
که چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن
هوش مصنوعی: شبی که چشمم خوابش نمیبرد، مژگانم به من زخم زبان زدند که چرا بیدلیل برای دیگران تلاش میکنی.
همیشه بار جفا بردن و نیاسودن
همیشه رنج طلب کردن و نرنجیدن
هوش مصنوعی: همواره باید سختیها و ظلمها را تحمل کرد و از استراحت دور ماند، همچنین باید با آرزوهای دشوار زندگی کرد بدون اینکه از دیگران دلخور شد.
ز نیک و زشت و گل و خار و مردم و حیوان
تمام دیدن و از خویش هیچ نادیدن
هوش مصنوعی: انسانها در زندگی خود به همه چیزهای خوب و بد، زیبا و زشت، و حتی به گیاهان و جانوران توجه میکنند، اما در عین حال از درون خود و ویژگیهای واقعیاش چیزی نمیبینند.
چو کارگر شدهای، مزد سعی و رنج تو چیست
بوقت کار، ضروری است کار سنجیدن
هوش مصنوعی: وقتی که به کار مشغول شدهای، باید بدانیم که پاداش تلاش و زحمت تو چیست. در زمان کار، اندازهگیری فعالیتها اهمیت زیادی دارد.
ز بزم تیرهٔ خود، روشنی دریغ مدار
که روشنست ازین بزم، رخت برچیدن
هوش مصنوعی: از محفل تاریک خود، نور و روشنایی را دریغ نکن، زیرا که از این محفل، باید به زودی خارج شوی.
جواب داد که آئین کاردانان نیست
بخواب جهل فزودن، ز کار کاهیدن
هوش مصنوعی: جواب داد که روش انسانهای باتجربه این نیست که در خواب بمانند و بیخبر از دانش باشند، در حالی که کار را ترک کنند و کمکاری کنند.
کنایتی است درین رنج روز خسته شدن
اشارتی است درین کار شب نخوابیدن
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به خستگی و دشواریهای روزانی اشاره دارد و به ارتباط بین شب بیداری و تلاش برای غلبه بر آن مشکلات اشاره میکند. به این معنا که در روز با سختیها و خستگیهایی مواجه هستیم، اما شب را بیدار میمانیم تا با چالشها روبرو شویم.
مرا حدیثی هوی و هوس مکن تعلیم
هنروران نپسندند خود پسندیدن
هوش مصنوعی: برای من داستانی از آرزوها و خواستهها نگو، زیرا هنرمندان واقعی به خود خواهی و خودپسندی علاقهای ندارند.
نگاهبانی ملک تن است پیشهٔ چشم
چنانکه رسم و ره پاست ره نوردیدن
هوش مصنوعی: چشم در واقع نگهبان وجود و بدن انسان است، همانطور که راه پیمودن در یک سفر نیاز به مسیر و رسم مشخصی دارد.
اگر پی هوس و آز خویش میگشتم
کنون نبود مرا دیده، جای گردیدن
هوش مصنوعی: اگر به دنبال خواستهها و آرزوهای خود میرفتم، اکنون جایی برای نگاه کردن و گردش در زندگی نداشتم.
بپای خویش نیفکنده روشنی هرگز
اگرچه کار چراغ است نور بخشیدن
هوش مصنوعی: هرگز روشنایی را به پای خود نیفکن، هرچند که وظیفه چراغ نورافشانی است.
نه آگهیست، ز حکم قضا شدن دلتنگ
نه مردمی است، ز دست زمانه نالیدن
هوش مصنوعی: انگار نه خبری از تصمیمات سرنوشت است که باعث دلتنگی شود و نه کسی وجود دارد که به ناله و شکایت از زمان بپردازد.
مگو چرا مژه گشتم من و تو مردم چشم
ازین حدیث، کس آگه نشد بپرسیدن
هوش مصنوعی: نگو چرا من و تو با هم چشمبهراه شدیم و در این داستان کسی از حال ما خبر ندارد و در پی پرسیدن نمیآید.
هزار مسئله در دفتر حقیقت بود
ولی دریغ، که دشوار بود فهمیدن
هوش مصنوعی: هزاران سوال و معما در دنیای واقعی وجود دارد، اما متأسفانه درک آنها کار آسانی نیست.
ز دل تپیدن و از دیده روشنی خواهند
ز خون دویدن و از اشک چشم، غلتیدن
هوش مصنوعی: دل میتپد و چشمان بیدار روشنی مییابند، به طوری که خون میجوشد و اشک از چشم جاری میشود.
ز کوه و کاه گرانسنگی و سبکباری
ز خاک صبر و تواضع، ز باد رقصیدن
هوش مصنوعی: از کوه و کاه، سنگینی و سبکی را میتوان آموخت؛ از خاک، صبر و فروتنی؛ و از باد، رقص و انعطاف پذیری را.
سپهر، مردم چشمم نهاد نام از آن
که بود خصلتم، از خویش چشم پوشیدن
هوش مصنوعی: آسمان به من نگاه کرد و نام مرا برگزید به خاطر خاصیتی که داشتم: توانایی چشمپوشی از خود.
هزار قرن ندیدن ز روشنی اثری
هزار مرتبه بهتر ز خویشتن دیدن
هوش مصنوعی: هزاران سال اگر نور را نبیند، باز هم دیدن خود بهتر از آن است.
هوای نفس چو دیویست تیره دل، پروین
بتر ز دیو پرستی است، خودپرستیدن
هوش مصنوعی: تمایل به خواهشهای نفسانی مانند دیوی خبیث و تیرهدل است و این خودپرستی از پرستیدن اجنه نیز بدتر است.