برگردان به زبان ساده
بالماس میزد چکش زرگری
بهر لحظه میجست از آن اخگری
هوش مصنوعی: سازنده طلا با چکش به روی سنگ قیمتی ضربه میزند و در هر لحظه در جستجوی نوری از آتش است.
بنالید الماس کای تیره رای
ز بیداد تو، چند نالم چو نای
هوش مصنوعی: الماس به خاطر ظلم و ستم تو نالان است. من هم مثل نی از این بیعدالتی مینالم. چند بار باید از این اوضاع ناراحت شوم؟
بجز خوبی و پاکی و راستی
چه کردم که آزار من خواستی
هوش مصنوعی: غیر از خوبی و پاکی و صداقت چه کار بزرگی انجام دادهام که باعث آزار تو شدم؟
بگفتا مکن خاطر خویش تنگ
ترازوی چرخت گران کرده سنگ
هوش مصنوعی: او گفت: دل خود را آزرده نکن، چون بار سنگینی بر دوش تو خواهد گذاشت.
مرنج ار تنت را جفائی رسد
کزین کار، کارت بجائی رسد
هوش مصنوعی: ناراحت نشو اگر به بدنی تو آسیبی برسد، زیرا از این تجربه ممکن است به نتیجه خوبی برسی.
هم اکنون، تراش تو گردد تمام
برویت کند نیکبختی سلام
هوش مصنوعی: همین حالا، زیبایی و جذابیت تو به طور کامل نمایان میشود و فرخندگی در چهرهات تأثیر خوبی میگذارد.
همین دم، فروزان و پاکت کنم
پسندیده و تابناکت کنم
هوش مصنوعی: در این لحظه، تو را به گونهای روشن و زیبا میسازم که برای من خوشایند باشد و درخشانتر از پیش شوم.
دگر باره بگریست گوهر نهان
که آوخ! سیه شد بچشمم جهان
هوش مصنوعی: دوباره اشک از چشمانم میچکد و در دل غمینی میگویم: وای! که جهان در نظرم تیره و تار شده است.
بدین خردیم، آسمان درشت
بدام بلای تو افکند و کشت
هوش مصنوعی: ما به دلیل خرد و داناییامان، تحت تاثیر بلای تو قرار گرفته و دچار مشکلات بزرگی شدیم.
مرا هر رگ و هر پی و بند بود
بخشکید پاک این چه پیوند بود
هوش مصنوعی: هر رگ و هر عضله و هر پیوندی از من قطع شده و بر سرنوشت من تاثیر گذاشته است. این چه ارتباطی است که موجب این دگرگونی شده؟
که این تیشهٔ کین بدست تو داد
فتاد این وجود نزارم، فتاد
هوش مصنوعی: تو با تیشهٔ کین خود بر این وجود نزار ضربه زدی و باعث شدی که این وجود فرو بریزد.
ببخشای لختی، نگهدار دست
شکست این سر دردمندم، شکست
هوش مصنوعی: لطفاً کمی صبر کن و دست این سر دردمند را که شکست خورده نگهدار.
نه آسایشی ماند اندر تنم
نه رونق به رخسارهٔ روشنم
هوش مصنوعی: نه در بدنم آرامشی باقی مانده و نه زیبایی و سرحالی در چهرهام دیده میشود.
بگفتا چو زین دخمه بیرون شوی
بزیبائی خویش، مفتون شوی
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی از این مکان تاریک خارج شوی، به زیبایی خودت مجذوب خواهی شد.
بشوئیم از رویت این گرد را
بخوبان دهیم این ره آورد را
هوش مصنوعی: بیا از چهرهات این غبار را بشوییم و این هدیه را به خوبی تقدیم کنیم.
چو بردارد این پرده را پردهدار
سخنهای پنهان شود آشکار
هوش مصنوعی: وقتی که پردهدار این پرده را کنار بزند، سخنهای پنهان آشکار میشود.
در آن حال، دانی که نیکی نکوست
که بینی تو مغزی و رفتست پوست
هوش مصنوعی: در آن زمان، آیا میدانی که نیکی چیست؟ اینکه تو فقط ظواهر را میبینی و حقیقت از کنارت میگذرد.
سوم بار، برخاست بانگ چکش
بناگاه برهم شد آن روی خوش
هوش مصنوعی: در سومین بار، صدای چکش ناگهان بلند شد و آن چهره دلنشین خراب شد.
بگفت ای ستمکار، مشکن مرا
به بدرائی، از پا میفکن مرا
هوش مصنوعی: ای ستمکار، مرا به سختی خود آزمایش نکن، مرا از پا نینداز.
وفا داشتم چشم و دیدم جفا
بگشتم ز هر روی، خوردم قفا
هوش مصنوعی: من همیشه وفادار بودم و با چشمان خود دیدم که چگونه به من بیوفایی کردند. از هر طرف به من آسیب رسید و در نهایت، ظلم و جفا را تحمل کردم.
بگفت ار صبوری کنی یک نفس
کشد بار جور تو بسیار کس
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه صبر کنی، بار سنگینی که بر دوش داری، برای کسان دیگری نیز خواهد بود که آن را تحمل میکنند.
چو رفت این سیاهی و آلودگی
نماند زبونی و فرسودگی
هوش مصنوعی: وقتی این تاریکی و آلودگی از بین برود، دیگر نشانی از ضعف و کهنگی باقی نمیماند.
دلت گر ز اندیشه خون کردهام
بچهر، آب و رنگت فزون کردهام
هوش مصنوعی: اگر دل تو به خاطر افکار و اندیشههایت غمگین و دلتنگ شده، من به خاطر آن، بیش از پیش سعی کردهام تا زیبایی و رنگ و لعاب وجودت را افزون کنم.
بریدم، ولی تیره و زشت را
شکستم، ولی سنگ و انکشت را
هوش مصنوعی: من از چیزی که مرا خسته کرده بریدم، اما موانع ناپسند را شکست دادم و با مشکلات سخت مقابله کردم.
چو بینند روی دل آرای تو
چو آگه شوند از تجلای تو
هوش مصنوعی: وقتی که چهره زیبا و دلنشین تو را ببینند، از درخشندگی و زیبایی تو مطلع میشوند.
چو پرسند از موج این آبها
ازین جلوهها، رنگها، تابها
هوش مصنوعی: اگر از موج این آبها دربارهٔ زیباییها، رنگها و تابشهایشان بپرسند،
بتی چون بگردن در اندازدت
فراتر ز دل، جایگه سازدت
هوش مصنوعی: اگر بتی را به گردن خود آویزان کنی، از دل فراتر میرود و برایت مکان ویژهای فراهم میکند.
چو نقاد چرخ از تو کالا کند
چو هر روز، نرخ تو بالا کند
هوش مصنوعی: وقتی که زمان و شرایط به نفع تو باشد، ارزش و قیمت تو هم افزایش مییابد.
چو زین داستان گفتگوها رود
چو این آب حیوان به جوها رود
هوش مصنوعی: زمانی که داستانها و گفتگوها به پایان میرسند، مانند آبی که به جویها میرسد و جریان مییابد، زندگی و گفتگوها هم در ادامه مسیر خود به جلو میروند.
چو هر دم بیفزایدت خواستار
چو آیند سوی تو از هر کنار
هوش مصنوعی: هر زمان که خواهانان به سمت تو میآیند و در پی تو هستند، نشان میدهد که تو به آنها اهمیت زیادی میدهی و آنان را جذب میکنی.
چو بیدار بختی ببیند تو را
چو بر دیگران بر گزیند ترا
هوش مصنوعی: وقتی که بختت بیدار باشد و تو را ببیند، تو را از بین دیگران انتخاب میکند.
چو بر چهر خوبان تبسم کنی
چو این کوی تاریک را گم کنی
هوش مصنوعی: وقتی که بر چهره خوبان لبخند بزنی، انگار که این مسیر تاریک را فراموش می کنی.
چو در مخزنت جا دهد گوهری
چو بنشاندت اندر انگشتری
هوش مصنوعی: اگر در گنجینهات جواهر ارزشمندی را جای دهی، مانند این است که تو را در انگشتری زیبا بنشانند.
چو در تیرگی، روشنائی شوی
چو آمادهٔ دلربائی شوی
هوش مصنوعی: زمانی که در دل تاریکی، نور و روشنی میشوی و به زیبایی و جذابیت خوشایندی میرسی.
چو بیرون کشی رخت زین تنگنای
چو اقبال گردد تو را رهنمای
هوش مصنوعی: وقتی که از این شرایط سخت و تنگنای زندگی خارج شوی، سرنوشت تو را هدایت خواهد کرد و به مسیر روشنتری خواهد برد.
چو آسودگی زاید این روز سخت
چو فرخنده گردی و پیروزبخت
هوش مصنوعی: زمانی که از این روز دشوار آرامش و رهایی پیدا کنی، مانند کسی خواهی بود که خوشبخت و پیروز است.
چو پیرایهها ماندت در گرو
چو بینی ره نیک و آئین نو
هوش مصنوعی: وقتی که زینتها و زیباییها تو را در بند نگهداشتهاند، زمانی که راه درست و روش جدید را ببینی، باید به آن توجه کنی.
چو افتادی اندر ترازوی مهر
چو صد راه داد و گرفتت سپهر
هوش مصنوعی: زمانی که در مسیر عشق و محبت قرار گرفتی، مانند ترازویی میشوی که در آن بالا و پایینهایی وجود دارد و زندگی تو تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار میگیرد. در این حالت، سرنوشت تو به گونهای پیش میرود که گاهی چیزهایی را به دست میآوری و گاهی از دست میدهی.
رهائی دهندت چو زین رنجها
چو ریزند بر پای تو گنجها
هوش مصنوعی: وقتی از این همه رنج و زحمت آزاد شوی، گنجینهای از نعمتها و ثروتها به پاهایت خواهند ریخت.
چو بازارگانان خرندت بزر
برندت ز شهری به شهر دگر
هوش مصنوعی: وقتی فروشندگان تو را میخرند، به اعتبار تو افزوده میشود و از یک شهر به شهر دیگر میروی.
چو دیهیم شاهت نشیمن شود
چو از دیدنت، دیده روشن شود
هوش مصنوعی: وقتی که تاج و تخت تو به وجود آید، خانهات محل آرامش میشود و با دیدن تو، چشمهایم روشنی میگیرد.
بیاد آر، زین دکهٔ تنگ من
ز سنگینی آهن و سنگ من
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که از این جایی که من هستم، به خاطر سنگینی و فشار مشکلات زندگی، احساس تنگی و محدودیت میکنم.
چو نام تو خوانند دریای نور
درودیم بفرست زان راه دور
هوش مصنوعی: وقتی نام تو را میبرند، در دل ما همچون دریای نور میتابد. از آن راه دور، درود و سلام به تو میفرستیم.
ترا هر چه قیمت نهد روزگار
بدار از من و این چکش یادگار
هوش مصنوعی: زندگی هر چه ارزشی برای تو قائل شود، من تو را از خودم فراموش نمیکنم و این چکش، نشانی از آنچه که باید با آن ساخت و خلق کرد، در یادم خواهد ماند.
چو مشاطه، رخسارت آراستم
فزودم دو صد، گر یکی کاستم
هوش مصنوعی: مانند یک آرایشگر که چهرهات را زیبا و مرتب کردهام، جمال تو را دوصد برابر کردهام و اگر کمی از زیبایی تو کاسته شده، برای من بیاهمیت است.
تو روزی که از حصن کان آمدی
بس آلوده و سرگران آمدی
هوش مصنوعی: روزی که از دامن زمین به سوی ما آمدی، با حالتی ناپاک و سردرگم به اینجا آمدی.
بدین گونه روشن نبودی و پاک
بهم بود مخلوط، الماس و خاک
هوش مصنوعی: به این صورت نبودی که روشن و خالص باشی، بلکه با چیزهای ناخالص مانند خاک، درهم آمیخته بودی.
حدیث نهان چکش گوش دار
نگین سازدت چرخ یا گوشوار
هوش مصنوعی: قصههای پنهان را خوب بشنو و به آنها توجه کن، زیرا آنها تو را به نور و زیباییهای زندگی هدایت میکنند.
نه مشت و قفایت به سر میزنم
بدین درگه نور، در میزنم
هوش مصنوعی: من به این درگاه نور وارد میشوم و با ضربهزدن به در، نشان میدهم که درخواست دارم، نه اینکه با سختی یا خشونت به سر کسی ضربه بزنم.