برگردان به زبان ساده
با دوکِ خویش، پیرزنی گفت وقتِ کار
کاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفید
هوش مصنوعی: زن سالخوردهای با دوک خود صحبت میکرد و در حین کار گفت: "زمان کار معطل نکن! من از پنبه ریسیدن موهایم به سفیدی رسید."
از بس که بر تو خَم شدم و چشم دوختم
کم نور گشت دیدهام و قامتم خمید
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدت زیادی به تو نگاه کردم و در برابر تو متواضع شدم، چشمانم کمنور و قامتام خمیده شده است.
اَبر آمد و گرفت سر کُلبهٔ مرا
بر من گریست زار که فصل شَتا رسید
هوش مصنوعی: ابرها آمدند و بر سر کلبهام سایه انداختند. به شدت بر من گریستند که فصل تابستان به پایان رسید و زمستان آغاز شده است.
جز من که دستم از همه چیز جهان تهیست
هر کس که بود، برگ زمستان خود خرید
هوش مصنوعی: غیر از من که از تمام داراییهای دنیوی خالی هستم، هر کس دیگری چیزی را برای خود به دست آورد و با آن در زندگی خود ادامه داد.
بی زر، کسی بکس ندهد هیزم و زغال
این آرزوست گر نگری، آن یکی امید
هوش مصنوعی: بدون داشتن پول، کسی هیزم و زغال نمیدهد. این آرزو را اگر نگاه کنی، آن یکی امید است.
بر بست هر پرنده درِ آشیان خویش
بگریخت هر خزنده و در گوشهای خزید
هوش مصنوعی: هر پرندهای در خانهاش را بسته و از آنجا دور شده است، و هر خزندهای نیز به گوشهای پناه برده و مخفی شده است.
نور از کجا به روزنِ بیچارگان فتد
چون گشت آفتابِ جهانتاب ناپدید
هوش مصنوعی: نور چگونه میتواند به درون خانههای بدبختها برسد، زمانی که خورشید روشناییاش را پنهان کرده است؟
از رنجِ پاره دوختن و زحمتِ رفو
خونابهٔ دلم ز سر انگشتها چکید
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که برای دوختن و ترمیم لباس کشیدم، اشک و خون دل به انگشتانم چکید.
یک جای وصله در همهٔ جامهام نماند
زین روی وصله کردم، از آن رو ز هم درید
هوش مصنوعی: در تمام لباسهایم هیچجا اثری از وصله نمانده، به همین دلیل وصله زدم و از آنجا دوباره پاره شد.
دیروز خواستم چو به سوزن کنم نخی
لرزید بند دستم و چشمم دگر ندید
هوش مصنوعی: دیروز وقتی خواستم با سوزن نخی را رد کنم، دستم لرزید و دیگر نتوانستم ببینم.
من بس گرسنه خفتم و شبها مَشام من
بوی طعام خانهٔ همسایگان شنید
هوش مصنوعی: من شبهای زیادی را در حالی که بسیار گرسنه بودم، به خواب رفتهام و در این مدت بوی غذاهای همسایگان را استشمام میکردم.
ز اندوه دیر گشتن اندود بام خویش
هر گه که اَبر دیدم و باران، دلم طپید
هوش مصنوعی: از غم دیرآمدن باران بر بام خانهام، هر بار که ابر را میبینم و باران میبارد، دلم میزند.
پرویزنست سقفِ من، از بس شکستگی
در برف و گِل چگونه تواند کس آرمید
هوش مصنوعی: سقف من از شدت شکستگیها در برف و گل آسیب دیده است، چگونه ممکن است کسی در این شرایط آرامش پیدا کند؟
هنگامِ صبح در عوض پرده، عنکبوت
بر بام و سقف ریختهام تارها تنید
هوش مصنوعی: صبح که میشود، به جای اینکه پردهای بزنم، تارهای عنکبوت را بر روی بام و سقف پراکنده کردهام.
در باغِ دهر بهر تماشای غنچهای
بر پای من بهر قدمی خارها خَلید
هوش مصنوعی: در باغ زندگی برای دیدن زیبایی یک گل، خارهای زیادی زیر پای من قرار گرفتند.
سیلابهای حادثه بسیار دیدهام
سیل سرشک زان سبب از دیدهام دوید
هوش مصنوعی: تجربههای سخت و تلخی را در زندگی خیلی دیدهام و به همین دلیل به خاطر آنها از چشمانم اشک جاری شده است.
دولت چه شد که چهره ز درماندگان بتافت
اقبال از چه راه ز بیچارگان رمید
هوش مصنوعی: خوشبختی کجاست که چهرهاش به درماندگان نرسد و سرنوشت از چه راهی از بیچارهها دور شده است؟
پروین، توانگران غمِ مسکین نمیخورند
بیهودهاش مکوب که سرد است این حَدید
هوش مصنوعی: پروین، ثروتمندان برای مشکلات افراد بینوا ناراحت نمیشوند. بیخود دلخوری نکن، چون این احساسها بیفایده است و سرد و بیاحساس به نظر میرسند.