برگردان به زبان ساده
از درد پای، پیرزنی ناله کرد زار
کامروز، پای مزرعه رفتن نداشتم
هوش مصنوعی: پیرزنی به خاطر درد پایش به شدت ناله میکرد و میگفت که امروز نمیتواند به مزرعه برود.
برخوشه چینیم فلک سفله، گر گماشت
عیبش مکن، که حاصل و خرمن نداشتم
هوش مصنوعی: اگرچه زندگی گاهی بر ما سخت میگیرد و به ما آسیب میزند، نباید به آن عیبجویی کنیم، زیرا در این وضعیت، من چیزی برای از دست دادن ندارم و خودم را به دلهره نمیاندازم.
دانی، ز من برای چه دامن گرفت دهر
من جز سرشک گرم، بدامن نداشتم
هوش مصنوعی: میدانی چرا زمانه به من توجه کرده است؟ چون جز اشکهای گرم، چیز دیگری برای عرضه نداشتم.
سر، درد سر کشید و تن خسته عور ماند
ایکاش، از نخست سر و تن نداشتم
هوش مصنوعی: سرم درد و تنم خسته است و عیبی به من چسبیده. ای کاش از اول اصلاً سر و بدنی نداشتم.
هستی، وبال گردن من شد ز کودکی
ایکاش، این وبال بگردن نداشتم
هوش مصنوعی: از کودکی تا به حال، بار سنگینی به دوش من افتاده که آرزو میکنم ای کاش این بار را نداشتم.
پیر شکسته را نفرستند بهر کار
من برگ و ساز خانه نشستن نداشتم
هوش مصنوعی: نمیتوانند فردی پیر و ناتوان را برای انجام کارهای من بفرستند، چون من دیگر توانایی نشستن و تماشا کردن را هم ندارم.
از حملههای شبرو دهرم خبر نبود
من چون زمانه، چشم به روزن نداشتم
هوش مصنوعی: من از حملات و حملههای شبانه زمانه بیخبر بودم، زیرا مثل روزگار، چشمم به روزنه ی روشنی نبود.
صد معدن است در دل هر سنگ کوهبخت
من، یک گهر از این همه معدن نداشتم
هوش مصنوعی: در دل هر سنگی، گنجینههای ارزشمندی وجود دارد، اما من در میان تمام این ثروتها، حتی یک جواهر هم نداشتهام.
فقرم چو گشت دوست، شنیدم ز دوستان
آن طعنهها، که چشم ز دشمن نداشتم
هوش مصنوعی: وقتی که به دوست فقیر شدم، از دوستان شنیدم که دربارهام صحبت میکنند و به من طعنه میزنند، در حالی که هیچ نگرانی از دشمنان نداشتم.
گر جور روزگار کشیدم، شگفت نیست
یارای انتقام کشیدن نداشتم
هوش مصنوعی: اگر در برابر سختیها و ناملایمات زندگی قرار گرفتهام، چیز عجیبی نیست؛ زیرا توانایی انتقام گرفتن از آنها را نداشتهام.
دیگر کبوترم بسوی لانه برنگشت
مانا شنیده بود که ارزن نداشتم
هوش مصنوعی: دیگر کبوترم به خانه بازنگشت، چون به احتمال زیاد شنیده بود که من دانه ارزن ندارم.
از کلبه، خیره گربهٔ پیرم نبست رخت
دیگر پنیر و گوشت، به مخزن نداشتم
هوش مصنوعی: در کلبهای که زندگی میکنم، گربهی پیرم به من نگاه میکند و من لباسی غیر از پنیر و گوشت ندارم، همچنین در انبار هم چیزی ندارم.
بد دل، زمانه بود که ناگه ز من برید
من قصد از زمانه بریدن نداشتم
هوش مصنوعی: دلشکسته و ناامید شدم، چون ناگهان از من جدا شد. اما من هیچ وقت نخواستم از دنیا فاصله بگیرم.
زانروی، چرخ سنگ بسر زد مرا که من
مانند چرخ، سنگ و فلاخن نداشتم
هوش مصنوعی: از آن طرف، زندگی بر من چرخید و من همچون چرخ، هیچ ابزاری مانند سنگ و فلاخن نداشتم.
هر روز بر سرم، سر موئی سپید شد
افزود برف و چارهٔ رفتن نداشتم
هوش مصنوعی: هر روز که میگذرد، موهای من سفیدتر میشود و به آن برف مانند است. من چارهای برای رفتن و کنار آمدن با این واقعیت ندارم.
من خود چو آتش، از شرر فقر سوختم
پروای سردی دی و بهمن نداشتم
هوش مصنوعی: من مانند آتش از شعلههای فقر سوختم و هیچ دغدغهای از سرما و سختیهای دی و بهمن نداشتم.
ماندم بسی و دیدهٔ من شصت سال دید
اما چه سود، بهره ز دیدن نداشتم
هوش مصنوعی: سالها منتظر ماندم و چشمهای من بیش از شصت سال به جهان نگریستند، اما چه فایدهای داشت؟ هیچ بهرهای از این دیدن نبردم.
همواره روزگار سیه دید، چشم من
آسایشی ز دیدهٔ روشن نداشتم
هوش مصنوعی: همیشه دوران را تاریک و بد دیدم و هرگز آرامشی از چشمان روشنی که در زندگی داشتم، نصیبم نشد.
دستی نماند تا که بدوزد قبای من
حاجت به جامه و نخ و سوزن نداشتم
هوش مصنوعی: هیچ دستی باقی نمانده که لباس من را بدوزد، چون به پارچه و نخ و سوزن نیازی نداشتم.
روزی که پند گفت بمن گردش فلک
آن روز، گوش پند شنیدن نداشتم
هوش مصنوعی: روزی که ستارهها و اوضاع دنیا به من نصیحت کردند، در آن روز قادر به شنیدن نصیحت نبودم.
هرگز مرا ز داشتن خلق رشک نیست
زان غبطه میخورم که چرا من نداشتم
هوش مصنوعی: من هرگز به خاطر بودن دیگران حسود نیستم، بلکه به این خاطر غمگینم که چرا من این ویژگیها را ندارم.