برگردان به زبان ساده
پسری با پدر به زاری گفت
که: مرا یار شو به همسر و جفت
پسری با حال زار و ناراحت به پدرش گفت : برای من یار و همسر و جفتی اختیار کن.
گفت بابا: زنا کن و زن نه
پند گیر از خلایق، از من نه
پدر به پسر در جواب گفت : برو و به زنا کردن بپرداز اما زن نگیر( زنا کردن از زن گرفتن بهتر است ) و به جای نصیحت شنیدن از من از زندگی و وضعیت مردم ( اشخاصی که زن گرفته اند) اندرز بگیر.
در زنا گر بگیردت عسسی
بهلد، کاو گرفت چون تو بسی
اگر در هنگام زنا کردن تو را پاسبانی بگیرد چون مثل تو ( افراد زنا کار ) را به فراوانی گرفته و دستگیر کرده است بالاخره تو را رها می کند.
زن بخواهی تو را رها نکند،
ور تو بگذاریش چهها نکند؟
اگر زن بگیری و ازدواج کنی او تو را رها نمی کند ( به قید و بند می کشد و آزادی را از تو می گیرد) و اگر تو زن را به حال خودش بگذاری( رها و آزاد ) چه کار ها که نخواهد کرد.
از من و مادرت نگیری پند
چند دیدی و نیز دیدم چند
چرا از زندگی من و مادرت پند نمی گیری ؟ هم من و هم تو نمونه های بسیاری برای عبرت گرفتن دیده ایم.
آن رها کن که نان و هیمه نماند
ریش بابا ببین که: نیمه نماند
فکر ازدواج کردن را رها کن چون حتی نان و هیزمی برای تو باقی نمی ماند ( در نیاز های اولیه نیز به مشکل می خوری ) و به عنوان شاهدی برای سختی ها و مشقت های زندگی مشترک میتوانی ریش بابا را ببینی که فقط نیمی از آن باقی مانده است.