برگردان به زبان ساده
ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی
ماه از هوست هر سرمه چون سر مویی
هوش مصنوعی: ای گل بافت چینی، عطر زلف تو بوی ماه را به یاد میآورد، مانند سرمۀ چشم که از سر موی تو نشأت میگیرد.
شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید
نی کهنه رها کرد که پوشیم و نه نویی
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاقی که در دل داریم باعث شده است که به همه چیز گذشته و قدیمی بیاعتنا شویم. نه تنها لباسهای کهنه را کنار گذاشتهایم، بلکه به دنبال چیزهای نو و تازهای هم نیستیم.
از بادهٔ وصل تو روا نیست که دارد
هر کس قدحی در کف و ما کشتهٔ بویی
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب وصال تو برای هیچکس مجاز نیست، در حالی که هر کس قدحی در دست دارد و ما به خاطر عطر تو جان دادهایم.
من شیشهٔ خود بر سر کوی تو شکستم
کز سنگ تو بیرون نتوان برد سبویی
هوش مصنوعی: من با شکستن شیشهام در کوی تو نشان دادم که بار دیگر قادر به ترک اینجا نیستم چون عشق و دلبستگیام به تو آنقدر قوی است که نمیتوانم از آن فاصله بگیرم.
مجموع تو در خانه و مرد و زن شهری
هر یک ز فراق تو پراگنده به سویی
هوش مصنوعی: تمام افرادی که در شهر زندگی میکنند، اعم از زن و مرد، به خاطر دوری از تو هر کدام به سمتی رفتهاند و پراکنده شدهاند.
یک روز برون آی، که هستند بسی خلق
در حسرت دیدار تو بر هر سر کویی
هوش مصنوعی: یک روز از خانه بیرون بیا، زیرا بسیاری از مردم در هر گوشهای در انتظار دیدن تو هستند و برای این دیدار حسرت میکشند.
چون اوحدی از هر دو جهان روی بتابیم
آن روز که روی تو ببینم و چه رویی؟
هوش مصنوعی: وقتی که ما از هر دو جهان جدا شویم و فقط به تو فکر کنیم، روزی خواهد رسید که چهرهات را ببینیم و چه زیباییای در آن چهره وجود دارد!