برگردان به زبان ساده
تو در شهری و ما محروم از آن روی
زهی شهر! و زهی رسم! و زهی خوی!
هوش مصنوعی: تو در شهری زندگی میکنی و ما از دیدن چهرهات محروم هستیم. چه شهر زیبایی! و چه آداب و رسوم شگفتانگیزی! و چه ویژگیهای نیکویی!
به بویت شاد میگردم همانا
نمیدانم که بادت میبرد بوی
هوش مصنوعی: من به عطر تو خوشحال میشوم، اما نمیدانم که آیا بادت مرا به کجا میبرد.
به کوی خود دگر بیرون نیایی
اگر بینی که من خاکم در آن کوی
هوش مصنوعی: اگر ببینی که من در آن کوی خاک شدهام، دیگر از آنجا بیرون نمیروی.
نبودت هرگز این عادت، مگر باز
غلط کردی گذر کردن بدین سوی
هوش مصنوعی: هرگز این عادت را نداشتی که بخواهی از این طرف بگذری، مگر اینکه دوباره به اشتباه عمل کردی.
ترا هر موی دردستیست و آنگاه
من آشفته از دست تو چون موی
هوش مصنوعی: هر یک از موهای تو برای من درد و رنجی به همراه دارند و من به همین دلیل از تو پریشان و بیقرارم، مانند مویی که به دست میافتد.
عجب گوی زنخ داری ندانم
که چوگان که خواهد بود این گوی؟
هوش مصنوعی: عجب است که این گوی را در دستان تو میبینم، اما نمیدانم که در بازی چوگان، چه کسی قرار است آن را به حرکت درآورد.
چو خواهم بوسه گویی: اوحدی، زر
به نقد این بشنو و باقی تو میگوی
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم بوسهای بزنم، اوحدی میگوید: به طلا ارزش واقعیاش را بفهم و باقی حرفها را تو خودت بگو.