برگردان به زبان ساده
گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
این توانی که به صد غصه دلم ریش کنی
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که به من درویش نظری بیفکنی، تو میتوانی با صد درد و غصه، دل مرا به درد بیاوری.
نکنی گوش به جایی که رود قصهٔ من
مگر آن گوش که بر قول بداندیش کنی
هوش مصنوعی: به هیچوجه به جایی گوش نده که داستان من را بازگو کند، مگر به گوشهایی که به حرفهای بدبینانه توجه نمیکنند.
با چنان تیر و کمانی که ترا میبینم
عزم داری که دلم را سپر خویش کنی
هوش مصنوعی: با دیدن تو و سلاحی که در دست داری، متوجه شدم که قصد داری دلم را برای خودت محافظت کنی.
از تو آن روز که امید وفایی دارم
تو در آن روز بکوشی و جفا بیش کنی
هوش مصنوعی: از زمانی که به تو امید دارم که به من وفا کنی، تو بیشتر تلاش میکنی و به من ظلم میکنی.
خلق بیزخم چو قربان غمت میگردند
آن همه تیر چه محتاج که در کیش کنی؟
هوش مصنوعی: مردم بدون درد و رنج برای عشق تو فدای تو میشوند، پس چرا به تیر و کمان نیاز داری تا در دین خود عمل کنی؟
گر ترا دست به جور همه عالم برسد
همه در کار من عاجز درویش کنی
هوش مصنوعی: اگر همه دنیا علیه تو دست به ظلم بزنند، باز هم هیچکس نمیتواند در کار من کمکی به تو کند.
اوحدی چون ز لب لعل تو نوشی طلبد
مویها بر تنش از محنت و غم نیش کنی
هوش مصنوعی: اوحدی، وقتی که نوشیدن از لبی به زیبایی لعل تو را بخواهد، موی بدنش از درد و غم به هم میریزد.