برگردان به زبان ساده
ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
بییاد تو در عالم ذهنی و ضمیری نه
هوش مصنوعی: ای شهر شگفتیها، غیر از تو هیچ امیری وجود ندارد و بدون یاد تو، هیچ اثری در ذهن و ضمیر من نیست.
شهری به مراد تو گردیده مرید، آنگه
این جمله مریدان را جز عشق تو پیری نه
هوش مصنوعی: شهر به خواسته تو تبدیل شده و حالا همه این مریدان جز عشق تو، چیز دیگری را نمیشناسند.
من نامه نبشتن را دربسته میان، لیکن
خود لایق این معنی در شهر دبیری نه
هوش مصنوعی: من نوشتن نامه را در حالی که خودم در سختی هستم، ترک کردهام، اما در واقع لایق این معنا نیستم که در شهر علم و دانش جایی داشته باشم.
خلقی به خیال تو، مشتاق جمال تو
وز صورت حال تو داننده خبیری نه
هوش مصنوعی: مردمی به خاطر تصور تو، خواهان زیبایی تو هستند و فقط کسی که از وضعیت تو آگاه است، از این امر باخبر است.
جز روی تو در عالم من خوب نمیدانم
ای از همه خوبانت مثلی و نظیری نه
هوش مصنوعی: جز چهرهٔ تو، هیچ چیز خوبی در این دنیا نمیشناسم، ای که از میان تمام خوبان، هیچ کس به اندازهٔ تو نیست و شبیهی برایت نمیتوان یافت.
تا غمزهٔ شوخت را دیدم، ز دلم دایم
خون میچکد و در وی پیکانی و تیری نه
هوش مصنوعی: زمانی که شاهد بازیگوشی و زیبایی او شدم، دلم پیوسته پر از درد و غم شد و احساس میکنم که در وجود او، قدرت و تاثیر فوقالعادهای نهفته است.
گشت اوحدی از مهرت خشنود به درویشی
وانگاه به غیر از تو رویش به امیری نه
هوش مصنوعی: اوحدی تحت تاثیر محبت و مهرت به رضایت رسید و به زندگی ساده درویشی قناعت کرد، اما در عوض هیچ کس را جز تو شایسته مقام و امیری ندانست.