برگردان به زبان ساده
آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته
از تیر چشم مست خود آهنگ جانها ساخته
هوش مصنوعی: به تیر زنی که از ابرو و کمانهایی که ساخته، نگاه کن. چشمان مست او جانها را به سوی خود میکشد و جذب میکند.
جان در بلای زلف او تن، مبتلای زلف او
در حلقههای زلف او، دل خان و مانها ساخته
هوش مصنوعی: جانم در درد و بلای زلف او گرفتار است. تنم در تنگنا و اسارت زلف او قرار دارد و قلبم در میان این زلفها مانند کسی است که در خانه و کاشانهای ساخته شده باشد.
آشفته چون ما کاکلش، بر عارض همچون گلش
در چین مشکین سنبلش، حسن ارغوانها ساخته
هوش مصنوعی: مانند موهای آشفته ما، چهرهاش زیبا و گلگون است. بر روی صورتش مانند چین و چروکهای مشکین سنبل، زیباییهایی از رنگ ارغوانی به وجود آمده است.
زلفش به عنبر بیختن، استاد در خون ریخت
چشمش به سحر انگیختن، بند زبانها ساخته
هوش مصنوعی: مویی که به عطر خوشی میماند، همچون هنری در دلها تأثیر میگذارد و چشمان زیبا و جادوییاش、人 را به سفری جادویی میبرد. صحبت کردن از زیبایی او، زبانها را به زنجیر میکشد.
سر پرخروش لعل او، جان بادهنوش لعل او
شکرفروش لعل او، در دل دکانها ساخته
هوش مصنوعی: او با افکار پرشور و رنگین خود، مانند بادهنوشی است که روح بخش است. طعم شیرینی که او میدهد مانند شکر است و هنوز هم در دل مغازهها و فروشگاهها وجود دارد.
دردش بلای ناگهان، مهرش میان دل نهان
وانگاه بیرون از جهان، حسنش جهانها ساخته
هوش مصنوعی: درد او ناگهانی و غیرمنتظره است و عشقش در دل مخفی شده است. سپس، او به طرز عجیبی از این دنیا خارج میشود و زیباییاش جهانهای مختلفی را شکل داده است.
او در نبرد اوحدی، فارغ ز درد اوحدی
بر روی زرد اوحدی، از خون نشانها ساخته
هوش مصنوعی: او در نبرد احد، بیتوجه به درد و رنجهایی که متحمل شده و با چهرهای زرد و رنگ پریده، آثار و نشانههایی از خون را بر جا گذاشته است.