برگردان به زبان ساده
گل در قرق عرق کند از شرم روی تو
صافی به کوچها دود از جستجوی تو
هوش مصنوعی: گل به خاطر زیبایی و طراوت تو، در عرق و شرم فرو میرود، و در خیابانها بوی عطر تو پخش میشود.
در شانه دید موی تو صافی و زان زمان
برسینه سنگ میزند از شوق موی تو
هوش مصنوعی: در شانهام، موهای تو را صاف و دلپذیر دیدم و از آن لحظه، بر سینهام احساس شوق و عشق نسبت به موهای تو به اوج رسید.
بر پای سرو و بید نهد روی هر نفس
صافی ز حسرت و هوس قد و روی تو
هوش مصنوعی: بر زیر درختان سرو و بید، هر نفسی که میکشم، یاد تو و آرزوها و حسرتهایم را به وضوح حس میکنم. جمال و قامت تو در این لحظات برایم زنده میشود.
مشکین کند کنار و لبش هر به مدتی
آن باد مشک بیز که اید ز سوی تو
هوش مصنوعی: دهانش مانند مشک شنیده میشود و هر لحظه بویی خوش از آن به مشام میرسد، گویی بادی خوش از سوی تو میوزد.
صافی به جای آب روانها کند نثار
بر دست آنکه آب زند خاک کوی تو
هوش مصنوعی: دریاها و جویبارها همیشه جان خود را به خاطر کسی که خاک کوی تو را با آبش سیراب میکند، فدای او میکنند.
دستش به جان نمیرسد، ار نی به جای آب
میکرد جان خویشتن اندر گلوی تو
هوش مصنوعی: او نمیتواند به تو کمک کند، حتی اگر نی را به جای آب استفاده کند، جان خودش را به خاطر تو در خطر میاندازد.
روزی بنه به خوردن میپای در قرق
تا ما به سر کشیم چو صافی کدوی تو
هوش مصنوعی: روزی برای خوردن مینوشیدیم، در محلی که حفاظت شده بود، تا ما مانند کدوهای صاف و یکدست به فکر و خیال فرو برویم.
کی کردمی من از لب صافی حدیث؟ اگر
وقتی برو دهان ننهادی سبوی تو
هوش مصنوعی: آیا من از لب صاف و خالصت چیزی گفتم؟ اگر تو در آن زمان به هیچ وجه به من نزدیک نمیشدی و لب به گفتوگو نمیگشودی.
تو در مراغه فارغ و صوفی به نوبهار
در خاک و خون مراغهزنان ز آرزوی تو
هوش مصنوعی: در مراغه، تو زندگی راحتی داشتی، در حالی که در همان زمان، صوفیان در فصل بهار در خاک و خون غرق شدهاند و همه به خاطر آرزوی تو رنج میکشند.
بر ما تو بسته در چو قرق سال و ماه و ما
سر در جهان نهاده چو صافی به بوی تو
هوش مصنوعی: بر ما درهای محبت تو بسته است، مانند قهری که سال و ماه را فراگرفته است و ما در این دنیا مشغولیم، همچون ظرفی که به بوی تو معطر شده است.
صافی ز سنگ تفرقه فریاد میکند
مانند اوحدی، که بنالد ز خوی تو
هوش مصنوعی: سنگ تفرقه، صدای روشنی را به گوش میرساند، مانند اوحدی که از وجود تو شکایت میکند.