برگردان به زبان ساده
جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،
عاشقم، وز من بپوشانید رخ چندان که من،
هوش مصنوعی: من سختیها و ناملایمات زیادی را تحمل کردم تا آن شاه خوبان مرا ببیند، اما او چنان من را پنهان کرد که نتوانم خود را نشان دهم.
در غمش دیوانه گشتم، بی رخش مجنون شدم
سر به صحراها نهادم، فاش گردید آن که من،
هوش مصنوعی: در درد عشق او دیوانه شدم و بیچرایش مانند مجنون به بیابانها سفر کردم. حالا دیگر واضح است که من چه حالتی دارم.
خوف بدنامی ندارم، بیم رسواییم نیست
ور بمانم مدتی دیگر چنان میدان که من،
هوش مصنوعی: من از بدنامی نمیترسم و نگران رسوایی خود نیستم. اگر مدتی دیگر بمانم، به خوبی میدانم که چه خواهد شد.
دل به درد او سپارم، تن به مهر او دهم
وآن بلا را کس نداند بعد از آن درمان که من،
هوش مصنوعی: دل را گرفتار درد او میکنم و جسمم را به محبت او میسپارم و هیچکس نمیداند که بعد از آنچه بر من میگذرد، درمانی نخواهم یافت.
هر چه گویم راست گویم، وین بتر کز هر طرف
من دوای درد دل پرسان و دل ترسان که من،
هوش مصنوعی: هر چه میگویم حقیقت است، اما این بدتر است که از هر سو به من زخم دل میزنند و درد خود را میپرسند.
هم به ترک سر بگویم، هم دل از جان بر کنم
وآن زمان درد دلم را چارهای نتوان که من،
هوش مصنوعی: من هم به ترک سر میگویم و هم دل را از جان جدا میکنم، اما در آن زمان برای درد دلم هیچ چارهای نخواهم داشت.
دل ز غم خون کرده باشم، خون ز مژگان ریخته
ور چنین باشد حدیثم کی شود پنهان که من،
هوش مصنوعی: دل من از غم به شدت آزرده و خونین است و اشکهایم جاری است. اگر وضعیت من اینگونه است، چگونه میتوانم دردی که دارم را پنهان کنم؟
دیدهای پر اشک دارم، چهرهای پر خون دل
واندر این محنت نخواهم شست دست از جان که من،
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک است و چهرهام نشاندهندهی درد و غم عمیق. اما در این شرایط سخت، هرگز از زندگی و جان خود دست نمیکشم.
اوحدی را میشناسم، طالع خود دیدهام
ور تو حالم را بدانی، رحمت آری زآن که من،
هوش مصنوعی: من اوحدی را میشناسم و به سرنوشت خودم آگاه هستم. اگر تو از حال من باخبر باشی، رحمتم کن، زیرا من در وضعیتی هستم که به یاری نیاز دارم.