برگردان به زبان ساده
نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن
گرهام فتاد بر دم،به دمی دوای من کن
هوش مصنوعی: خودم از این درد و غم بسیار در فشارم، به من نیز فرصتی بده تا نفس بكشم. گرفتارم و زندگیام به گره خورده، پس با یک لحظه کمک، مرا نجات بده.
دگری بهای خویش ار نستاند از تو بوسه
تو ز بوسه هر چه داری همه در بهای من کن
هوش مصنوعی: اگر دیگری برای خود بهای تو را نمیداند و از تو چیزی نمیخواهد، تو از بوسههای من به عنوان ارزش و قیمت هر آنچه که داری استفاده کن.
نه رواست زشت کردن به جزای خوبکاران
دل من چه کرد با تو؟ تو همان بجای من کن
هوش مصنوعی: نمیتوان به خاطر خوبی دیگران، از آنها بد گفت. دل من چه به تو کرده است؟ تو خودت به جای من قضاوت کن.
چو ز گردنم گشودی گره دو دست سیمین
سر زلف عنبرین را همه بند پای من کن
هوش مصنوعی: وقتی که تو گره را از گردن من باز کردی، دو دست نقرهای خود را به زلفهایی که عطر عنبر دارند، گره بزن و همه آن را به پای من وصل کن.
دل این بهانهجویان بگریزد از غم تو
تو حوالت غم خود به در سرای من کن
هوش مصنوعی: دل کسانی که به بهانهجویی مشغولند از غم تو فرار میکند. تو میتوانی غم خود را به جای آن به خانه من بیاوری.
چه زنی به تیغ و تیرم؟ چو بخواهم از تو بوسی
رخ چون سپر که داری سپر بلای من کن
هوش مصنوعی: چه اهمیتی دارد که به من آسیب برسانی؟ وقتی که میخواهم از تو بوسهای بگیرم، چهرهات مانند سپر است و تو میتوانی از من در برابر مشکلات و مصائب محافظت کنی.
به دو روز آشنایی چه نهی سپاس بر من؟
رخت آشناست، حالی، دلت آشنای من کن
هوش مصنوعی: با آشنایی دو روزهای که با تو دارم، چه نیازی به تشکر از من است؟ چهرهات برای من آشناست، اکنون دلت را به من آشنا کن.
همه پیرهن قبا شد ز غم تو بر تن من
تو ز ساعد و بر خود کمر و قبای من کن
هوش مصنوعی: همه چیزم تحت تاثیر غم تو قرار گرفته و لباس من به خاطر آن تغییر کرده است. تو میتوانی با قدرت و زیبایی خودم را در دامان خود بگیری و مرا به حال و هوای تازهای ببری.
چو بلای اوحدی را ز سر تو دور کردم
همه عمر تا تو باشی برو و دعای من کن
هوش مصنوعی: من در تمام عمرم نگرانی و مشکلات اوحدی را از سر تو دور کردم، حالا برو و برای من دعا کن تا همیشه در کنار تو باشم.