برگردان به زبان ساده
دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم
غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم
هوش مصنوعی: دل من به دیدار تو نیاز دارد و میدانم که غم از دست دادن تو باعث میشود که بنیادم، یعنی وجودم، بخواهد دچار مشکلات و سختیها شود.
مرا گویی: سر خود گیر و پایم بستهای محکم
عظیم آشفتهام، لیکن خلاص از بند میدانم
هوش مصنوعی: تو به من میگویی که خودت را کنترل کن و احساس آزادی کن، در حالی که من به شدت آشفتهام. اما میدانم که از این بندها میتوانم رها شوم.
لبت پوشیده برد از من دل گمراه و من هرگز
حدیث او نمیگویم بکس، هر چند میدانم
هوش مصنوعی: لبت را بپوشان و دل گمراه مرا از خود دور کن، و من هرگز درباره او به کسی چیزی نمیگویم، هرچند که میدانم.
شبم یک بوسه فرمودی که: خواهم داد، لیکن من
به بوسی زان دهن مشکل شوم خرسند، میدانم
هوش مصنوعی: شبت یک بوسه به من وعده دادی، اما من با یک بوسه از آن لبها خوشحال نخواهم شد. این را خوب میدانم.
مرا هر دم ز پیش خود برانی چون مگس، لیکن
نخواهم رفتن از پیشت، که قدر قند میدانم
هوش مصنوعی: هر لحظه مرا مثل مگس از کنارت دور میکنی، اما من از کنارت نمیروم، زیرا ارزش شیرینی تو را میشناسم.
تو میگویی: کزین پس من وفا ورزم، بلی خوبان
بگویند این حکایتها و نتوانند ، میدانم
هوش مصنوعی: تو میگویی که از این پس به وفاداری خواهم پرداخت، بله خوبان میتوانند از این داستانها بگویند و نتوانند، من این را میدانم.
همه دم، اوحدی، زین پس مده پند و ببین او را
که چونش عاشقم با آنکه خیلی پند میدانم
هوش مصنوعی: هر لحظه نرگس، سعی نکن نصیحت کنی و فقط تماشا کن که چطور به او علاقهمندم، با اینکه خوب میدانم چه باید بکنم.