برگردان به زبان ساده
نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟
کشی از خط مهرم سر، کنی از غم فگارم دل
هوش مصنوعی: من نگفتم که اینطور زود دل را به جانت میسپارم؟ تو خط مهر را از سرم میکشی و غم را بر دلم مینذاری.
دلم ار خواستی، جانا، به حجت میدهم خطی
کزان تست جان من، گرت فردا نیارم دل
هوش مصنوعی: اگر دل تو خواسته باشد، محبوبم، من به تو مدرکی میدهم که نشاندهنده عشق عمیق من به تو است. اگر فردا نتوانم بگویم که چقدر به تو وابستهام، بدان که این خط نوشته گواهی بر عشق من خواهد بود.
نهم جان بر سر دل، چون دلم را یاد فرمودی
که تا در تحفه آوردن نباشد شرمسارم دل
هوش مصنوعی: من جانم را برای دل عزیزم فدای عشق او میکنم، چون وقتی نامش را به یاد آوردی، احساس میکنم که اگر نتوانم هدیهای مناسب برایش بیاورم، شرمندهام.
دلم تنگست، از آن چندین تعاون میکنم، ورنه
فدای خاک پای تست، اگر باشد هزارم دل
هوش مصنوعی: دل من خیلی دلتنگ است و به همین خاطر تلاش میکنم که این احساس را کم کنم. اگرچه جان من فدای تو هم میشود، حتی اگر هزار دل داشته باشم.
اگر چشم تو این معنی به زاری گوش میکردی
برین صورت چرا بودی نزارم چشم و زارم دل؟
هوش مصنوعی: اگر چشمانت به این احساس عاطفی توجه میکردند، پس چرا در این حالت نزار و خسته بنظر میآیی و دل من نیز در رنج است؟
چو گفتم: در میان تو بپیچم چو کمر دستی
شدی در تاب و دربستی به زلف تابدارم دل
هوش مصنوعی: وقتی گفتم میخواهم در عشق تو بپیچم مانند کمر، تو دستی کشیدی و مرا در پیچش خود نگه داشتی و زلفهای تابدارم دل مرا گرفت.
دلم را پار برد آن زلف و زان امسال واقف شد
چون امسال آشنا میشد، چرا میبرد پارم دل؟
هوش مصنوعی: دل من تحت تأثیر آن زلف (مو) قرار گرفته و امسال به من فهماند که چرا اینگونه میشویم، وقتی که امسال آشنایی پیدا میکنیم، چرا دل من اینقدر تکهتکه میشود؟
چو در سیل زنخدانت کشیدم دست بوسیدن
کشیدی از کفم دست و کفایندی چو مارم دل
هوش مصنوعی: وقتی با شوق و اشتیاق به سراغ زلف تو رفتم و آن را بوسیدم، تو دست من را از خود برداشتید و با بیتوجهی مرا به حال خود گذاشتی، مانند ماری که به سادگی میگذرد و دل مرا میآزارد.
اگر بر آسمان باشی بزیر آرم چو مهتابت
دمی کندر دعای شب بر آن بالا گمارم دل
هوش مصنوعی: اگر در آسمان هم باشی، مثل ماهتاب تو را به زمین میآورم. وقتی که شب فرا میرسد و دعا میکنم، دلم را به آن ارتفاع میبرم.
نخواهی یاد فرمودن ز حال اوحدی، لیکن
ز من یاد آوری، دانم، که پیشت میگذارم دل
هوش مصنوعی: اگر تو به یاد اوحدی نیستی، اما از من یاد میکنی، میدانم که دل را پیش تو میگذارم.
به جان پروردهام دل را ز بهر کار عشق تو
چو گشتی فارغ از کارش نمیآید به کارم دل
هوش مصنوعی: دل را به خاطر عشق تو به شدت پرورش دادهام، اما وقتی تو از عشق خود فارغ میشوی، دیگر دل من به هیچ کار نمیآید و نمیتوانم از آن بهره ببرم.