برگردان به زبان ساده
تن به تو دادم، دل و جانش مبر
دل برت آمد، ز جهانش مبر
هوش مصنوعی: من خود را به تو سپردم، اما جان و دلش را از او مگیر، دلش به تو وابسته است، پس جهانی که دارد را از او نگیری.
از دل من گرچه گرو میبری
اول بازیست، روانش مبر
هوش مصنوعی: اگرچه تو دل مرا میگیری، اما این تنها یک شروع است، روان من را نباید برداشت.
دشمن من بر دهنت سود لب
او چه شناسد؟ به زبانش مبر
هوش مصنوعی: دشمن من نمیداند که لبهای شیرین تو چقدر به درد او میخورد. بنابراین، با زبان او صحبت نکن.
گر سرم از پای تو دوری کند
باز به جز موی کشانش مبر
هوش مصنوعی: اگر سر من از پاهای تو فاصله بگیرد، تنها چیزی که میخواهید، موهای او را بکشید.
گفت: شبی دست بگیرم ترا
زلف تو، باز از سر آنش مبر
هوش مصنوعی: گفت: شبی دستم را در زلفت میگیرم، اما نگذار زلفت را از سر خود بردارم.
روی نهان کردی و بردی دلم
گرنه ببازیست، نهانش مبر
هوش مصنوعی: تو دل مرا پنهان کردی و آن را از من بردی؛ وگرنه اگر دلت را بگذارم بر سر بازی، دیگر نباید آن را پنهان کنی.
عقل، که شاگرد سر زلف تست
او بگریزد، به دکانش مبر
هوش مصنوعی: عقلی که به زیبایی و فریبت شیدا شده، نباید به او نزدیک شوی یا سراغش بروی.
تا کمر زر ندهد دست من
دست بگیر و به میانش مبر
هوش مصنوعی: تا زمانی که دستم به طلا نمیرسد، تو دستم را بگیر و مرا به میان نیاور.
اوحدی ار بندهٔ روی تو نیست
بند کن و جز به سگانش مبر
هوش مصنوعی: اگر اوحدی، بنده و عاشق روی تو نیست، پس او را به زنجیر بکش و فقط او را به سگان خود مکن.