برگردان به زبان ساده
آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
یا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند
هوش مصنوعی: من نمیخواهم وقتی از دنیا میروم، با حالتی نامناسب و مست به تابوتام ببرند یا بر دوش و سر بگردانند.
مثل زر خالص برون آیم ز آتش، گردرو
از برای آزمایش همچو یاقوتم برند
هوش مصنوعی: مانند طلا که از آتش خالص و ناب بیرون میآید و گرد و غبار ناشی از آزمایش را از خود دور میکند، من نیز با سختیها و آزمایشها نابتر و باارزشتر خواهم شد.
مشتری قوسی نهادست از برای بزم من
تا بسان آفتاب از دلو در حوتم برند
هوش مصنوعی: به خاطر شادمانی من، مشتری (سیاره) خود را به شکل قوس درآورده است تا مانند خورشید از دل چشمهای به درون باغ من بتابد.
از جوان بختی که هستم وقت پیوستن به حق
ننگ دارم گر ز راه چرخ فرتوتم برند
هوش مصنوعی: شخصی که خوشبخت است و به حق میرسد، از پیوستن به این حقیقت احساس شرم میکند اگر سرنوشت او را به سمت بیراههها ببرد.
بر فلک بینی صعود روح پاکم، زهره وار
فیالمثل صد نوبت ار در چاه هاروتم برند
هوش مصنوعی: در آسمان میبینی که روح پاک من صعود میکند، همچون زهره که اگر صد بار هم به چاه هاروت بیفتد، باز هم به اوج میرسد.
چون اله خویش را تقدیس کردم سالها
پس مرا میزیبد ار بر قدس لاهوتم برند
هوش مصنوعی: وقتی که سالها الهی را که به آن اعتقاد دارم، تقدیس کردهام، حالا برای من مناسب است که اگر مرا به مرتبهای از پاکی و جلال برسانند.
نیستم ز آنها در آن گیتی که بر کاخ بهشت
چون طفیلی از برای خرقه و قوتم برند
هوش مصنوعی: من در جهانی نیستم که در آن، به خاطر اعتبار و قدرت خود، همچون یک مهمان بیدعوت در مراسم بهشت به جایی برسم.
هر کجا من خوان معنی گسترم، کروبیان
طرفه نبود گر به میکائیل سرغوتم برند
هوش مصنوعی: هر کجا که من معانی عمیق را بیان میکنم، اگر فرشتگان مقرب هم به آنجا بیایند، باز هم متعجب خواهند شد.
ایهاالناس، اوحدی وار الوداعی میزنم
زانکه وقت آمد کزین زندان ناسوتم برند
هوش مصنوعی: ای مردم، من با یک وداع خاصی خداحافظی میکنم، زیرا زمان آن فرا رسیده که از این زندان دنیوی رها شوم.