برگردان به زبان ساده
رخ تو به جز جور و خواری نداند
دل من به جز بردباری نداند
هوش مصنوعی: صورت تو جز زیبایی و ظلم برای دل من معنایی ندارد و دل من جز صبر و تحمل چیزی نمیشناسد.
ز بی یارمندی بنالند مردم
من از یارمندی، که یاری نداند
هوش مصنوعی: مردم از نداشتن یار و همراهی مینالند، اما من از این میگویم که یاران واقعی معنای یاری را نمیدانند.
ز روزم چه پرسی؟ که چشم ترمن
بجز رنگ شبهای تاری نداند
هوش مصنوعی: از روز من چه میپرسید؟ که چشمانم جز رنگ شبهای تاریک هیچچیز دیگری نمیشناسد.
من از داغ هجر تو هردم به نوعی
بگریم، که ابر بهاری نداند
هوش مصنوعی: من به خاطر جدایی تو هر لحظه به شکلی میگریم که حتی ابرهای بهاری از آن بیخبرند.
چنان نقش رویت گرفتست چشمم
که نقش منش پیش داری نداند
هوش مصنوعی: چشمم به قدری به تصویر صورتت عادت کرده که حتی تصویر خودم را نمیشناسد.
ز پیش دلم شادمانی چه جویی؟
که غم دید و جز سوگواری نداند
هوش مصنوعی: دل من دیگر شادمانی را جستجو نکن، زیرا آن فقط غم را دیده و چیزی جز سوگواری نمیشناسد.
دلم دانشی کز جهان کرد حاصل
گران نیز یادش نیاری نداند
هوش مصنوعی: دل من دانش و آگاهیای را به دست آورده که از دنیا به دست آمده، اما چه فایده دارد که حتی یاد آن را هم نمیکند و از آن بیخبر است.
ز عشق تو زارند خلقی ولیکن
کس این شیوه فریاد و زاری نداند
هوش مصنوعی: مردم به خاطر عشق تو بسیار رنج میبرند، اما هیچکس نمیداند چگونه باید به این شیوه ناله و فریاد کند.
روانم ز جور لبت چون نسوزد؟
که با اوحدی سازگاری نداند
هوش مصنوعی: روح من از ظلم لبهای تو در امان نخواهد ماند؛ چون نمیتواند با اوحدی (عاشق) هماهنگ شود.