برگردان به زبان ساده
حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
حسن فروشنده گشت، عشق خریدار شد
هوش مصنوعی: زیبایی در مغازه نشسته و عشق خود را نمایش میدهد. زیبایی به دست فروشنده درآمده و عشق به مشتری تبدیل شده است.
خلوت دل چون ز دوست پر شد و پر کرد پوست
واقعه انبوه گشت داعیه بسیار شد
هوش مصنوعی: وقتی دل از محبت دوست پر شد، شماج اتفاقات و احساسات مختلف درون دل رخ میدهد و به همین دلیل، ادعاها و احساساتی که در دل ایجاد میشود نیز به شدت افزایش مییابد.
آمد و شد در گرفت از چپ و از راست دوست
دل به تماشای او بر در و دیوار شد
هوش مصنوعی: دوست در آمد و رفت و آمدن و رفتن بین چپ و راست، دل به تماشای او دوخته و به دیوار و در زل زده است.
پرده ز رخ دور کرد، شهر پر از نور کرد
دیدن او سهل گشت، دادن جان خوار شد
هوش مصنوعی: وقتی او پرده را از چهرهاش کنارزد، شهر پر از روشنی شد. دیدن او ساده و آسان گشت، اما دادن جان برایش بیاهمیت و سبُک شد.
در دو جهان ذرهای بیهوس او نماند
از همه ذرات کون او چو خریدار شد
هوش مصنوعی: در این جهان و آن جهان، هیچ ذرهای از وجود او بدون میل و رغبت نیست. او همچون خریدار همه ذرات و اجزای وجود خود را با علاقه و خواست جمع کرده است.
حسن که شایسته بود بر زد و بر تخت رفت
عشق که دیوانه بود سر زد و بردار شد
هوش مصنوعی: حسن که به زیبایی و شایستگی معروف بود، بر تخت نشست و جایگاهش را پیدا کرد. عشق که حالتی دیوانهوار داشت، ناگهان ظهور کرد و همه چیز را تحت تأثیر قرار داد.
بر تن من بار بست حسن چو نیرو گرفت
بر دل من زور کرد عشق چو در کار شد
هوش مصنوعی: زیبایی به جانم سنگینی کرده است و وقتی عشق وارد عمل شد، بر قلبم فشار آورد.
صورت لیلیرخی صبح چو در دادمی
فتنه در آمد ز خواب، عربده بیدار شد
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی زیبا و روشن مانند صبح خود را به نمایش گذاشت، ناگهان آشفتگی و مشکل زود از خواب بیدار شد و غوغایی به پا کرد.
دل در غارت گرفت، ترک عمارت گرفت
تا چه خرابی کند؟ عشق چو معمار شد
هوش مصنوعی: دل به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و از ساخت و ساز زندگی دست کشید. حالا باید دید عشق، که در نقش یک معمار قرار گرفته، چه تحولی در این ویرانی به وجود میآورد.
هر چه به جز یاد او قیمت و قدری نیافت
هر چه به جز عشق او پست و نگونسار شد
هوش مصنوعی: هر چیزی جز یاد او ارزش و اهمیت ندارد و هر چه غیر از عشق او بیارزش و بیمقدار شده است.
از دل من عشق جست نقش دویی چون بشست
شب همه معراج گشت، رخ همه دیدار شد
هوش مصنوعی: عشق از دل من مانند نقطهای ناپدید شد و شب، همه چیز را مانند معراجی به آسمان برد و همچنین چهرهها همه در دیدار قرار گرفتند.
من چو ز من گم شدم، غرق ترحم شدم
دوست مرا دوست داشت، یار مرا یار شد
هوش مصنوعی: وقتی که از خودم دور شدم و به نوعی گم شدم، احساس ترحم و همدردی به من دست داد. دوست من به من محبت کرد و یارم به یاری من آمد.
گر چه جزین چند بار فتنهٔ او دیدهام
بندهٔ این بار من، کین همه انبار شد
هوش مصنوعی: هرچند بارها با آشوب او روبرو شدهام، اما این بار من به خاطر آنچه که در دل دارم، کاملاً تسلیم او شدهام و احساس میکنم که همه چیز در درونم انبار شده است.
اوحدی از دست عشق تا قدحی نوش کرد
رخ به خرابات کرد، رخت به خمار شد
هوش مصنوعی: اوحدی، به خاطر عشق، تا زمانی که قدحی نوشید، به میخانه رفت و خود را در حالت مستی غرق کرد.