برگردان به زبان ساده
دل باز در سودای او افتاد و باری میبرد
جوری که آن بت میکند بیاختیاری میبرد
هوش مصنوعی: دل در آرزوی آن معشوق گشوده شد و اکنون بار سنگینی بر دوش دارد، به گونهای که آن دلبر او را به حال خود رها میکند و او را از کنترل خارج میسازد.
چندیست تا بر روی او آشفته گشته این چنین
نه سر به جایی میکشد، نه ره به کاری میبرد
هوش مصنوعی: مدتی است که به خاطر او در بحران و آشفتگی به سر میبرم. نه میتوانم فکر درستی بکنم، نه در کاری به پیشرفت میرسم.
من در بلای هجر او زانم بتر کز هر طرف
گویند: میچیند گلی، یا رنج خاری میبرد
هوش مصنوعی: من در عذاب جدایی او میدانم که این درد از هر سو سختتر است، چرا که برخی میگویند: «او گل میچینند» و برخی دیگر رنجهای سختی را متحمل میشوند.
با دل بسی گفتم، کزو بگسل، چو نشیند این سخن
من نیز هم بگذاشتم تا: روزگاری میبرد
هوش مصنوعی: من با دل خود زیاد صحبت کردم و گفتم که از او جدا شو، اما وقتی این حرف را شنید، من هم تصمیم گرفتم که همه چیز را رها کنم و به حال خود بگذارمش تا اینکه روزگاری بگذرد.
ای مدعی، گر پای ما در بند بینی شکر کن
تا تو نپنداری کسی زین جا شکاری میبرد
هوش مصنوعی: ای مدعی، اگر ببینی که ما در قید و بندیم، خوشحال باش؛ زیرا که تو نباید فکر کنی که کسی از اینجا شکار تو میشود.
عشق ار نمیسازد مرا معذور باید داشتن
کز تشنگی پنداشتم: آن میخماری میبرد
هوش مصنوعی: اگر عشق من را به سمت ساختن و شکل دادن نمیبرد، باید خودم را توجیه کنم؛ زیرا به خاطر تشنگی، فکر کردم که آن شراب مستیآور است که من را میگیرد.
تا چند گویی:اوحدی یاری نمیخواهد ز کس
یارش که باشد؟ چون جفا از دست یاری میبرد
هوش مصنوعی: چرا مدام میگویی که اوحدی نیازی به کمک دیگران ندارد؟ یار او که میتواند باشد؟ زیرا دلی که از یار خود آسیب میبیند، دیگر امیدی ندارد.