برگردان به زبان ساده
ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
تنم ز دوری او در شکنجهٔ ستم افتد
هوش مصنوعی: از دوری او دل من همیشه در غم و اندوه است و بدنم به خاطر جداییاش در عذاب و رنج به سر میبرد.
شبی که قصهٔ درد دل شکسته نویسم
ز تاب سینه بسوزم که سوز در قلم افتد
هوش مصنوعی: شبی که بخواهم از دلدردهایم بنویسم، به خاطر شدت ناراحتیام آنچنان میسوزم که این سوزش در نوشتهام هم حس شود.
قدم بپرسشم، ای بت، بنه، که چون تو بیایی
زمن دریغ نیاید سری که در قدم افتد
هوش مصنوعی: ای محبوب، قدمی به سوی من بگذار، زیرا زمانی که تو بیایی، هیچ چیزی از من کم نخواهد شد، حتی سرم که در پای تو قرار میگیرد.
رها مکن که: به یک بارگی ز پای درآیم
که در کمند تو دیگر چو من شکار کم افتد
هوش مصنوعی: ترک نکن که ممکن است به یک باره از پای درآیم، چرا که در دام تو دیگر شکارهایی مانند من کم پیدا میشود.
چو رشته شد تنم از هجر رشتهٔ زلفت
چه خوش بود سر این رشتها، اگر به هم افتد!
هوش مصنوعی: وقتی که از دوری تو، بدنم به هم گره میخورد، چه خوب میشد که این گرهها از زلفت به هم بیفتند و متصل شوند!
اگر به دست من افتد ز طرهٔ تو شکنجی
چنان شناس که: گنجی به دست بیدرم افتد
هوش مصنوعی: اگر به دست من بیفتد تاجی از موی تو، بدان که مثل این است که گنجی بینظیر به دستم رسیده باشد.
چو اوحدی بوجود تو زنده شد به غم تو
وجود او چه تفاوت کند که در عدم افتد
هوش مصنوعی: زمانی که اوحدی به خاطر عشق و غم تو به زندگی روح تازهای یافت، وجود او در حالتی از وجود به سر میبرد، پس چه فرقی میکند اگر به عدم و ناپیدایی برود؟