برگردان به زبان ساده
دوش از نسیم گل دم عنبر به من رسید
وز نافه بوی زلف پیمبر به من رسید
هوش مصنوعی: دیشب نسیمی خوشبو از گل و عطر عنبر به من رسید و بوی زلف پیامبر از نافهاش به مشامم آمد.
دل چون ز سر محرم اسرار انس شد
آن سر سر بمهر مستر به من رسید
هوش مصنوعی: وقتی دل از رازهای عمیق عشق آگاه شد، آن سر که علامت عشق و محبت بود به من نزدیک شد.
وهمم ز ریگ یثرب قربت چو برگذشت
از ناف روضه نافهٔ اذفر به من رسید
هوش مصنوعی: در خیالاتم، وقتی از سرزمین یثرب و نزدیکی آن گذشتم، بویی خوش از عطر گلها و گیاهان به مشامم رسید.
نوری، که در تصرف کس مدخلی نداشت
در صورت روان مصور به من رسید
هوش مصنوعی: نوری که هیچ کس نمیتوانست بر آن تسلط داشته باشد، در شکل و صورت روانم به من رسید.
دل را به لب رسید ز غم جان و عاقبت
جان در میان نهادم و دلبر به من رسید
هوش مصنوعی: دل به انتهای تحملش از غم رسیده بود و در نهایت جانم را در میان گذاشتم و محبوبم به من رسید.
از من جدا شد و چو من از من جدا شدم
از دیگران جدا شد و دیگر به من رسید
هوش مصنوعی: او از من دور شد و من نیز از خودم دور شدم. او از دیگران جدا شد و دیگر به من بازنگشت.
برقدم آن قبا، که قدر راست کرده بود
قادر نظر بکرد و مقدر به من رسید
هوش مصنوعی: بر روی آن قبا، که به شایستگی پیچیده شده بود، قدرت نظر کرده و مقدر به من رسید.
از دست ساقیی، که از آن دست کس ندید
جامی از آن طهور مطهر به من رسید
هوش مصنوعی: از دست ساقیای که کسی دیگری از او جامی نچشیده، به من جامی از نوشیدنی پاک و پاکیزه رسید.
نامم رواست، گر چو خضر، جاودان بود
زیرا که آرزوی سکندر به من رسید
هوش مصنوعی: اسم من مناسب است، اگر مثل خضر همیشه زنده باشم، چرا که آرزوی سکندر به من رسید.
با من به جنگ بود جهانی و من به لطف
از داوری گذشتم و داور به من رسید
هوش مصنوعی: جهان در برابر من دشمنی میکرد، اما من با مهربانی و بخشش از قضاوتکردن گذشتم و در نهایت، قاضی به من نزدیک شد.
چون بیسبب خلیفه نسب بودم، از قدیم
تخت سخن گرفتم و افسر به من رسید
هوش مصنوعی: من بدون هیچ دلیلی به مقام خلافت رسیدم و از دیرباز مشغول صحبت کردن و بیان سخن بودم تا اینکه تاج افتخار بر سر گذاشتم.
در قلبگاه نطق چو کردم دلاوری
میر سپاه گشتم و لشکر به من رسید
هوش مصنوعی: وقتی در مرکز حرف زدن دلیر شدم، مانند فرمانده سپاه، به من لشکری رسید.
هر کس نصیبهای ز تر و خشک روزگار
برداشتند و این سخن تر به من رسید
هوش مصنوعی: هر فردی بسته به مقدرات و تجربیاتش، سهمی از وضعیتهای خوب و بد زندگی دارد و این جمله از آن وضعیتهای خوب را به من منتقل کردهاند.
در صدر نطق حاجب دیوان منم، که من
قانون درست کردم و دفتر به من رسید
هوش مصنوعی: من در جایگاه مهمی در دیوان نشستهام و قوانین را تنظیم کردهام، و حالا مسئولیتهای مربوط به اسناد به من واگذار شده است.
دست خرد چو نقل سخن را نصیب کرد
خصمم گرفت پسته و شکر به من رسید
هوش مصنوعی: وقتی خرد و عقل به من اجازه صحبت و بیان احساسات را داد، رقیب من به سادگی پسته و شکر را در اختیار گرفت، در حالی که من به نعمتهایی برتر دست یافتم.
غواص بحر فکر منم ورنه از کجا
چندین هزار دانهٔ گوهر به من رسید؟
هوش مصنوعی: من غواصی هستم که در دریای فکر خود غوطهور میشوم؛ وگرنه از کجا میتوانستم این همه الماس و گوهر به دست آورم؟
با این پیادگی، که تو بینی، کم از زنم
گر اسب هیچ مرد دلاور به من رسید
هوش مصنوعی: اگر به این سادگی و بیسپر به جنگ بیایم، برایم فرقی ندارد که اگر مردی شجاع و نیرومند به من نزدیک شود.
این نیست جز نتیجهٔ زاری وزانکه من
زوری نیازمودم و بیزر به من رسید
هوش مصنوعی: این تنها نتیجهٔ ناله و زاری من است و چون من به زور و قدرتی دست نیافتم، بیهیچ ثروتی به من رسید.
از اوحدی شنو که: به چل سال پیش ازو
این بخشش از محمد و حیدر به من رسید
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی به یاد میآورد که سی سال پیش، این نعمت یا بخشش، از جانب محمد و علی به او داده شده است. در واقع، اشاره به ارادتی ویژه و تاریخی دارد که از گذشتهای دور احساس کرده و در زندگیاش تأثیرگذار بوده است.
صد خرمن تمام ببخشیدم از کرم
وز هیچ کس جوی، خجلم، گر به من رسید
هوش مصنوعی: من به خاطر بزرگی و مهربانیام، همه چیز را بخشیدهام و از هیچکس انتظار پاداش ندارم، اما اگر کسی به من چیزی بدهد، احساس شرمندگی میکنم.
از علت ضلال دلم تن درست شد
بیآنکه هیچ بوی مزور به من رسید
هوش مصنوعی: دل من از دلایل گمراهیاش رهایی یافت و به آرامش رسید، بدون اینکه هیچ ترفندی یا فریبکاری به من منتقل شود.
لوزینهٔ حدیثم از آن نغز طعم شد
کز جوز نطق مغز مقشر به من رسید
هوش مصنوعی: طعمی خوش از کلام من به دست آمد که مانند مغز گردو، نازک و شیرین است.
سری که داد ناطقه با اوحدی قرار
از کارگاه نطق مقرر به من رسید
هوش مصنوعی: سری که از سخن گفتن اوحدی به وجود آمد، نصیب من شد و از آن کارگاه سخن به من تعلق گرفت.