برگردان به زبان ساده
ای متاع درد در بازار جان انداخته
گوهر هر سود در جیب زیان انداخته
هوش مصنوعی: ای کالاهای درد، در دنیای جان ما عرضه شدهاند و هر چیز خوبی هم در دستان کسانی قرار گرفته که بهرهای از آن نمیبرند.
نور حیرت در شب اندیشهٔ اوصاف تو
بس همایون مرغ عقل از آشیان انداخته
هوش مصنوعی: نور حیرت به مانند شعاعی در تاریکی افکار اوست و باعث شده که مرغ عقل از لانهاش پرواز کند.
از کمان تا جسته در چشم تحیر کرده جا
معرفت کاو تیر حکمی بر نشان انداخته
هوش مصنوعی: در اینجا به تصوری اشاره میشود که بین تیر کمان و جستهای در چشم وجود دارد. این تصویر به نوعی نشاندهنده حالتی از حیرت و تعجب است که به وسیله تجربه و معرفت به وجود آمده است. این تیر که بر نشانهای انداخته شده، نماد قضاوت و حکمی است که در زندگی جاری است و درک و شناخت ما از امور را نشان میدهد.
ای به طبع باغ کون از بهر برهان حدوث
طرح رنگ آمیزی از فصل خزان انداخته
هوش مصنوعی: ای آنکه به ذات خود در فضای وجود، برای اثبات تازگی و ایجاد زیباییها، نقش و رنگهایی از فصل پاییز را به نمایش گذاشتهای.
سرعت اندیشه را افکنده در دامان تیر
عادب خمیازه در جیب کمان انداخته
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه به سرعت در حال حرکت است و مانند تیری در حالت آمادهباش، در دامان خواب و خمیدگی قرار گرفته است. انگار که در جیب کمان، آماج هایی برای پرتاب آماده شده است.
در چمنهای محبت هر قدم چون کربلا
از نسیم عشوه فرش ارغوان انداخته
هوش مصنوعی: در باغهای عشق، هر قدمی که برداشته میشود، مانند واقعه کربلا است که نسیم لطیفی فرشی از گلهای ارغوانی زیر پا میگستراند.
مرغ طبع اندر هوای معصیت نگشوده بال
عفو تو شاهین رحمت را بر آن انداخته
هوش مصنوعی: پرندهی خُلق و خوی من در فضای گناه پرواز نکرده، اما رحمت تو مانند شاهینی بر آن سایه افکنده است.
سایه پرورد غمت در آفتاب رستخیز
فرش استبرق به زیر سایبان انداخته
هوش مصنوعی: غمی که بر دل من سنگینی میکند، در روز قیامت مانند فرشی زیر نور آفتاب گسترده شده است و همچون برقی در زیر سایهبان تابیده است.
طعمهٔ عشق تو را از مغز جان آوردهام
آن هما تا سایه بر این استخوان انداخته
هوش مصنوعی: من طعمهی عشق تو را از دل و جانم به ارمغان آوردهام، مانند پرندهای که سایهاش بر این استخوانها میافتد.
ای مذلت را روایی داده در بازار عشق
عزت و شان را از اوج عز و شان انداخته
هوش مصنوعی: ای کسی که در بازار عشق به ذلت و خواری عادت کردهای، تو باعث شدهای که عظمت و کرامت از اوج خود سقوط کند.
هر کجا تاثیر غم را دادهای اذن عموم
شادی راحت فشان را ناتوان انداخته
هوش مصنوعی: هر کجا که غم و اندوهی را ایجاد کردهای، اجازهی ورود شادی و خوشی را از بین بردهای و باعث شدهای که شادی نتواند حضور یابد.
زین خجالت چون برون آیم که دل در موج خون
نو عروسان غمت را مو کشان انداخته
هوش مصنوعی: وقتی از این حالت بیرون میآیم، چه طور میتوانم دل و احساساتم را که در حال غرق شدن در دردهای عشق توست، بیان کنم؟ مانند عروسهای نو که موهایشان را به زیبایی آرایش کردهاند، درد و اندوهم را با خود میکشم.
فیض را نازم که هر کس پا به راهت مانده است
دل به دست آورد و جان را از میان انداخته
هوش مصنوعی: من خوشحالم که هر کس در مسیر تو گام برداشته، دل خود را به دست آورده و جان را از نگرانیها رها کرده است.
صید دل را بهر آگاهی ز صیاد ازل
در کمند طرهٔ عنبر فشان انداخته
هوش مصنوعی: صیاد ازل برای به دام انداختن دلها، به کمک موی خوشبو و دلچسبی که مثل عنبر میماند، دام خود را گسترده است.
کرده از عرفان لباس عجز را دامن دراز
کوتهی در جیب عقل نکتهدان انداخته
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نوعی اشاره دارد که با استفاده از عرفان، لباس عجز را بر تن کرده است. همچنین به کمبود عقل و درک اشاره میکند که نکتههای عمیق و معرفتی را در جیب عقل خود قرار داده و به نوعی این نکتهها را در موقعیتهای مختلف به کار میبرد. به طور کلی، شاعر به تضاد بین عجز و دانش اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه میتوان از عرفان برای درک عمیقتری از زندگی استفاده کرد.
طعمهای کز خوان عشق افکندهام در کام دل
ریزهٔ آن را جحیم اندر دهان انداخته
هوش مصنوعی: من غذایی که از سفره عشق برای دل خود آماده کرده بودم، اکنون در کام جهنم گرفتار شده است.
شرع گوید منع لب کن، عشق گوید نعره زن
کای تو هم در راه عشق خود عنان انداخته
هوش مصنوعی: قانون میگوید که از عشق دوری کن و خودت را کنترل کن، اما عشق به تو میگوید که با تمام وجود فریاد بزن و از تعهداتت بگذر، زیرا تو در مسیر عشق خود به شکلی آزاد و بدون restraints حرکت میکنی.
دولت وصلت که دریابد که با آن محرمی
جوهر اوّل عَلَم بر آستان انداخته
هوش مصنوعی: اگر کسی به خوشبختی و سعادت عشق برسد، آن عشق به او کمک میکند تا به درکی عمیق و بنیادی از علم و دانش نائل شود.
حیرت حسن تو را نازم که در بزم وصال
جام آب زندگی از دست جان انداخته
هوش مصنوعی: من به شگفتی زیبایی تو غبطه میزنم، زیرا در جشن وصال، جام آب زندگی را از دست جان انداختهای.
وصف صُنعت کز لب هر ذره میریزد برون
نطق را در معرض عقداللسان انداخته
هوش مصنوعی: توصیف هنری که از زبان دلنشین و شیرین بیرون میآید، سخن را در معرض قید و محدودیتها قرار داده است.
در ثنایت چون گشایم لب که برق ناکسی
منطقم را آتش اندر خان و مان انداخته
هوش مصنوعی: وقتی که برای ستایش تو زبانم را باز میکنم، ناگهان حس میکنم که کسی به کلام من آسیب زده و آن را به آتش کشیده است.
من که باشم؟ عقل کل را ناوکانداز ادب
مرغ اوصاف تو از اوج بیان انداخته
هوش مصنوعی: من کی هستم که درباره عقل کل نظر بدهم، در حالی که رفتار خوب تو باعث شده است که زیباییهای تو از اوج بلاغت و بیان پایینتر بیفتند.
مست ذوق عرفیام کز نغمهٔ توحید تو
لذت آوازه در کام جهان انداخته
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و لذت صدای توحید تو، سرشار از شادی و سرخوشی هستم و این لذت را در تمام جهان حس میکنم.