برگردان به زبان ساده
در بیان توصیهی آن مقتدای انام و سید و سرور خاص و عام، خواهر خود را از تیمار بیمار خود، اعنی گرامی فرزند و والاامام السید السجاد، زین العابدین(ع) و تفویض بعضی ودایع که بآن حضرت برساند:
هوش مصنوعی: در توصیههای آن رئیس بزرگ و آقای خاص و عام، از خواهر خود خواسته شده که در نگهداری از بیمار خود، یعنی فرزند گرامی و بزرگوار امام زین العابدین (ع)، تلاش کند و برخی از امانتها را به آن حضرت منتقل نماید.
باز دل را نوبت بیماری ست
ای پرستاران زمان یاریست
هوش مصنوعی: دل دوباره به درد و بیماری افتاده است، ای پرستاران! زمان کمک و یاری شما فرا رسیده است.
جستجویی از گرفتاران کنید
پرسشی از حال بیماران کنید
هوش مصنوعی: از کسانی که در دشواری و گرفتاری هستند، جویای حالشان شوید و از بیماران حالشان را بپرسید.
«عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
هوش مصنوعی: عشق واقعی از دل پر درد و رنج انسان مشخص میشود، نه از بیماری و مشکلاتی که او را آزار میدهد.
پای تا فرقش گرفتار تب است
سرگران از ذکر یارب یارب ست
هوش مصنوعی: نیمه بدنش تا فرق سرش در تب و حرارت است و سرش از یادآوری نام خدا در حال بیتابی و اضطراب است.
رنگش از صفرای سودا، زرد شد
پای تا سر مبتلای درد شد
هوش مصنوعی: رنگ او به خاطر غم و اندوه به شدت زرد شده و به تمام وجودش درد و رنج چیره شده است.
چشم بیماران که تان، فرهماست
اندر اینجا روی صحبت با شماست
هوش مصنوعی: چشمهای بیماران در اینجا حاکی از امید و تسلی است؛ در این مکان، صحبت و گفتگو با شما جریان دارد.
هرکه را اینجا دلی بیمار هست
با خبر ز آن نالههای زار هست
هوش مصنوعی: هر کسی که در اینجا دلش رنج میکشد، از نالههای غمانگیز دیگران آگاه است.
میدهد یاد از زمانی، کآن امام
سرور دین، مقتدای خاص و عام
هوش مصنوعی: این جمله به یادآوری زمانهای اشاره دارد که یک امام بزرگ، الگوی ویژه و عمومی مردم و پیشوای دین بوده است.
خواهرش را بر سر زانو نشاند
پس گلاب از اشک بر رویش فشاند
هوش مصنوعی: او خواهرش را روی زانو نشاند و سپس اشکهایش را به عنوان گلاب بر چهرهاش ریخت.
گفت ای خواهر چو برگشتی ز راه
هست بیماری مرا در خیمه گاه
هوش مصنوعی: ای خواهر، هنگامی که از سفر بازگشتی، بدان که من در خیمهام بیمار هستم.
جان بقربان تن بیمار او
دل فدای نالههای زار او
هوش مصنوعی: جان من فدای وجود بیمار اوست و دلم به خاطر نالههای عذابآور او میسوزد.
بستهی بند غمش، جسم نزار
بستهی بند ولایش، صد هزار
هوش مصنوعی: غمش مانند زنجیری او را محصور کرده و بدن او در بند زحمات و مصائب عشقش، به شدت رنج میبرد.
در دل شب گر ز دل آهی کند
نالهیی گر در سحرگاهی کند
هوش مصنوعی: اگر در دل شب کسی آهی از دل بکشد و نالهای سر دهد، یا اگر در صبح زود صدایی از او بلند شود، نشاندهندهی عواطف عمیق و احساساتش است.
آن مؤسس، این مقرنس طاق راست
ز آن مروج، انفس و آفاق راست
از آن موسس (پیامبر که دین را تاسیس کرده) این شخص وظیفه آذین بندی و نازک کاری (ساختمان دین) را دارد.
جانفشانی را فتاده محتضر
جان ستانی را ستاده منتظر
هوش مصنوعی: فردی که در حال مرگ است، جان خود را فدای دیگری میکند و در عوض، کسی که منتظر دریافت این جان است، از جانش آمادگی دارد و برای این کار آماده است.
پرسشی کن حال بیمار مرا
جستجویی کن، گرفتار مرا
هوش مصنوعی: حالم را بپرس و به دنبال من بگرد، زیرا در بند هستم.
ز آستین اشکش ز چشمان پاک کن
دور از آن رخساره گرد و خاک کن
هوش مصنوعی: اشکهایش را از آستین خود بپاک و چشمهایت را از غم دور کن، دور از آن چهره زیبای پر از غبار.
با تفقد بر گشابند دلش
عقدهیی گر هست در دل، بگسلش
هوش مصنوعی: با محبت و توجه کردن، اگر در دلش درد یا گرفتاری وجود دارد، آن را از بین ببر.
گر بود بیهوش، باز آرش بهوش
در وحدت اندر آویزش بگوش
هوش مصنوعی: اگر کسی بیحواس باشد، باز هم آرش را به هوش میآوردند و او را در اتحاد و همبستگی به گوش میسپرند.
آنچه از لوح ضمیرت جلوه کرد
جلوه ده بر لوح آن سلطان فرد
هوش مصنوعی: هر چیزی که از ذهن و دل تو نمایان شد، آن را بر لوح دل آن پادشاه یگانه و با شکوه نشان بده.
هرچه نقش صفحهی خاطر مراست
و آنچه ثبت سینهی عاطر مراست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در ذهنم نقش بسته و آنچه در دل و یادم مانده است.
جمله را بر سینهاش، افشاندهام
از الف تا یا، بگوشش خواندهام
هوش مصنوعی: تمام کلمات و جملاتی که میخواستم به او بگویم را از ابتدا تا انتها در دلش حک کردهام و در گوشش خواندهام.
این ودیعت را پس از من حامل اوست
بعد من در راه وحدت، کامل اوست
هوش مصنوعی: پس از من، این امانت به کسی دیگر تحویل داده میشود و او در مسیر رسیدن به وحدت، به کمال خواهد رسید.
اتحاد ماندارد حد و حصر
او حسین عهد و من سجاد عصر
هوش مصنوعی: محبت و همراهی همواره برای حسین جاودانه و بیحد و حصر است، و من هم در این زمان بر دنبالهرو او سجاد هستم.
من کیم؟ خورشید، او کی؟ آفتاب
در میان بیماری او شد حجاب
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به پرسش هویتش میپردازد و خود را با خورشید مقایسه میکند. او همچنین اشاره میکند که عشق یا معشوقش، که به نوعی مانند آفتاب در زندگیاش است، باعث ایجاد حجاب و مانع در درک کامل او شده است. انگار که در میان تلخیها یا بیماریها، نور و روشنی عشقش محو شده و نمیتواند به وضوح ببیند.
واسطه اندر میان ما، تویی
بزم وحدت را نمیگنجد دویی
هوش مصنوعی: تو در میان ما واسطۀ ارتباطی هستی و در بزم اتحاد، دوگانگی جا ندارد.
عین هم هستیم مابی کم و کاست
در حقیقت واسطه هم عین ماست
هوش مصنوعی: ما در ذات خود هیچ تفاوتی نداریم، حتی اگر ظاهراً کم و کاستی وجود داشته باشد. در واقع، آنچه وجود دارد و ما را به هم مرتبط میکند، نیز همانند ماست.
قطب باید، گردش افلاک را
محوری باید سکون خاک را
هوش مصنوعی: برای حرکت و گردش افلاک، وجود یک قطب ضروری است، و برای آرامش زمین نیز نیاز به نقطهای ثابت و محوری داریم.
چشم بر میدان گمار ای هوشمند
چون من افتادم، تو او را کن بلند
هوش مصنوعی: ای هوشمند، به میدان بنگر که من به او افتادم؛ حال تو باید او را بلند کنی.
کن خبر آن محیی اموات را
ده قیام آن قائم بالذات را
هوش مصنوعی: خبر از زنده کردن مردگان را به من بده و به قیام آن حضرتی که به ذات خود برپا میشود اشاره کن.
پس وداع خواهر غمدیده کرد
شد روان و خون روان از دیده کرد
هوش مصنوعی: سپس خواهر غمگین وداع کرد، و اشکهایش مانند خون از چشمانش سرازیر شد.
ذوالجناح عشقش اندر زیر ران
در روش، گامی بدل گامی بجان
هوش مصنوعی: عشق او مانند اسب ذوالجناح همیشه در حال حرکت است، هر گام که برمیدارد به جان و وجودش میرسد و او را تحت تاثیر قرار میدهد.
گر بظاهر، گامزن در فرش بود
لیک در باطن، روان در عرش بود
هوش مصنوعی: اگر کسی در ظاهر به زمین و دنیای مادی وابسته باشد و در سطح زندگی کند، در باطن و در عمق وجودش، میتواند به عوالم بالا و معنویات دست یابد.
در زمین ار چند بودی، ره نورد
لیک سرمه چشم کروبیش کرد
هوش مصنوعی: اگرچه در زمین چیزهای زیادی وجود دارد، اما در دل مسافر، زیبایی چشمان فرشتههایی که او را راهنمایی میکنند، جای خاصی دارد.
داد جولان و سخن کوتاه شد
دوست را، وارد به قربانگاه شد
هوش مصنوعی: دوست قصد داشت چیزی بگوید، اما فرصتی نیافت و در نهایت به جایی رسید که باید تصمیم مهمی بگیرد.